سلام این ادامه پارت اول داستانمه 😁خیلی توی پارت اول حمایت کردین یه دنیا خوشحال شدم😢اگر اولین باره که داستان رو میخونین پیشنهاد میدم که پارت یک رو هم بخونین تا بهتر متوجه محتوای داستان بشید😉اما من بازم یه توضیح کوچیک میدم💜 این داستان در مورد یه دختر دو رگه ایرانی ، کره ای به اسمL/Mاست که خودش از این موضوع اطلاعی نداره فهمیدن پیشینش و رفتن به کره و آشنا شدن با تهیونگ😍 از خوندن این داستان و دنبال کردنش پشیمون نمیشید 💜لطفا نظراتتون رو هم بگید تا چیزی که دوست دارید و مورد علاقتونرو اراعه بدم 😙
《موارد پارت قبلی》در مورد زندگی روزمره L/Mو متوجه شدن یه موضوع جدید و عجیب که مسیر زندگیشو تغییر میده و اونو به یه زندگی رویایی تبدیل میکنه 💖
L/M:لیس فک کنم میدونم مامانم کجا کلیدو گذاشته😃 لیس:کجا ؟😲 -:ببین مامانم یه کمد توی اتاقشون داره که کسی غیر خودشو بابام اصلا اجازه نداره حتی بهش نزدیک بشه . -:عجبببب مطمئن باش همونجاست دختر😉 -:ولی دارم بهت میگم کسی حتی حق نداره بهش نزدیک بشه 😐 -:ببینم تو میخای بفهمی تو اون دفترچه چیه یا نه ؟😐 -:خب آره میخام ولی میترسم 😢تو قراره منو قایمکی ببری مهمونی فک کن بفهمه😨منو میکشه واقعا نمیتونم😭 -:یعنی چی که نمیتونم😑کاری نداره که مگه بعد ظهرا مامان بابات کلا سر کار نیستن ؟ -:چرا هستن ولی کلید کمدو همراه خودشون میبرن 😢 -:اوف موضوع پیچیده شد😯 -:ببینم حالا باید چیکار کنیم😢 -:ببین من یه فکری دارم تو میدونی قبل اینکه برن کلیدو کجا میذارن؟ -:نه اصلا از کجا باید بدونم 😢 -:اوففففف😡اینجا چه خبره یعنی چی تو اون دفتره که اینجوری میکنن😑یه فکری به سرم زد😀 -:چی؟ببین کاری نکنی گند بزنی به زندگیم ها😑 -:فک کنم قراره بزنم😆 -:ایشششششش چی میگی حالا 😑 -:ببین تو میدونی کارخونه بابات و مزون مامانت کجان؟ -:معلومه که میدونم چی میگی تو 😐 -:ببین تو باید مشکلی توی محل کارشون درست کنی که انقد سریع برن که کلید از یادشون بره و تو بتونی خونرو بگردی😆 -:من نمیتونم تو دیوانه شدی من میمیرم اگه همچین کاری بکنم😢😡 -:اوف حالا جوش نیار خانومی برنامش با خودم😉 -:باز میخای چه بلایی سرم بیاری😢 -:نگران نباش گمد نمیزنم مشکلتو حل میکنم 😆
《شب شد و موقع مهمونی》لیس زنگ زد :هی دختر آماده ای😆 L/M:اره ولی دارم از ترس میلرزم😨😢 -:نگران نباش بابا لباس پوشیدی؟ -:آره حاضرم😢 -:خب حالا خیلی آروم بیا پایین یعنی صدات باید از مورچه ام پایین تر باشه چون تا اونجایی که میدونم و خودت گفتی مامانم حتی از صدای پر زدن پشه ام میپره از خواب 😬 -:دارم سکته میکنم😭من نمیام اصلا -:چی میگی من انقد برنامه ریختم نترس دختر تو میتومی اگه میخای بفهمی چه خبره این تنها راهه😢😕 -:باشه من قطع میکنم الان میام پایین😢😭 -:اوک بودو بیا 😟 از زبون L/M:《سریع یه حوله پیچیدم دورم که اگه کسی بیدار شدبگم میخام آب بخورم😟در اتاقو خیلی آروم باز کردم جورابم پوشیدم که پاهام وقتی که میذارم رو سرامیکا صدا نده😢تو راه که میرفتم یهو بابام گفت:😨》L/Mتو اینجا چیکار میکنی دختر 😐《ااااومدم آآآآب بببخورم 😶》آهان باشه پس سریع بورو بگیر بخاب چون اگه مامانت بیدار شه خیلی عصبی میشه 😞《چچچشم حتما بابا الان میرم😅》 《بخیر گذشت ها😨سریع حولرو در آووردمو رفتم بیرون😩لیس با ماشینش دم در بود😥》 لیس:هی چطور بود دختر این اولین خلافی بود که تو کل عمرت کردی😂 L/M:ساکت شو ببینم😢قلبم داره میاد تو دهنم -:ولش حالا طوری نیست😂در عوض قراره امشب کلی خوش بگذرونی خانومی 😆راستی چقد خوشکل شدیا 😲 -:الان وقت این حرفا نیست بورو فقط بورو 😢 -:باشه بابارفتم دیگه 😐 《رسیدیم توی تالار مهمونی😟خیلی استرس داشتم یعنی چجوری باهام بخورد میکنن😢😨. تا وارد شدیم همه نگاها به من خیره شد😶خجالت کشیدمو سرمو انداختم پایین😶》 لیس:هی دختر همه از بس خوشکلی ماتشون برده 😂 L/M:ششش هیچی نگو جلب توجه نکن 😶 《یهو لیس بلند داد زد :بفرمایید اینم دوست جذاب من دهناتون وا مونده نه 😆از خچالت آب شدم یه نیشکون آروم از لیس گرفتم》 لیس:آخ دردم گرفتم L/M:مگه نگفتم حرف نزن چرا داد زدی 😨 -:همه باید رفیق جذاب منو بشناسن دیگه 😆 -:همینطوریشم همه دارن به من نگا میکنن تورو خدا بس کن دیگه اه😢 -:باشه بابا خانم خجالتی بیا بریم بیا بیا 😆 《رفتیم پیش یه گروه دختر که حیلی خیلی آرایش کرده بودن تو دلم گفتم اینا دیگه کین😐》 لیس:اوه اوه سلام 😆چطورین دخترا 😎 《یکی از اون دخترا گفت》سلام خانوم ایشون همون دوستتونن که انقد ازش تعریف کردی😆چه خوشکله ها راست میگفتی😜 《از خجالت آب شدم 😳》 لیس:اوه بله بله حالا دیدین 😆 《یکم حرف زدیمو شیرینی خوردیم و من برای اولین بار توی عمرم واقعا خوشحال بودمو بهم خوش میگذشت😃که یهو😨دیدم لباسم خیس شربت شده 😨سینا بود همون پسره ... 😡》
《یکم حرف زدیمو شیرینی خوردیم و من برای اولین بار توی عمرم واقعا خوشحال بودمو بهم خوش میگذشت😃که یهو😨دیدم لباسم خیس شربت شده 😨سینا بود همون پسره ... 😡》 L/M:هی چیکار کردی 😡 سینا:هیچی فقط لباست یکم زشت بود واست خوشکلش کردم😂 《خیلی ناراحت شدمو بغض کردم😢》 سینا:چی شده خانومی ناراحتت کردم ببخشید😂 《یهو لیس اومدو منو زد کنار و گفت :》هی داری چیکار میکنی ها 😡اینچه کاری بود ها 😠زود باش از مهمونی من بورو بیرون 😡 سینا :ولی.... لیس:ولی بی ولی بورو بیرون تا بفهمی چطوری باید رفتار کنی😡 -:ولی تو نمیتونی مگه چه اتفاقی... -:تو حق نداری اینجوری با دوست من رفتار کنی 😡 《بعدشم یه لیوان شربت خالی کرد رو کت زرد و گرون سینا 😨》 لیس:چقدر لباست برازنده تر شد حالا میتونی بری😏 سینا :نشونت میدم 😡 《بعدشم سریع از مهمونی با رفیقاش زدن بیرون 😮همه یه جوری به لیس نگا میکردن 😨بعدش یهو صدای خنده همه بلند شد 😨لیسم همراهشون خندید 😂یکی گفت :وای دختر تو واقعا فوق العلاده ای تا حالا کسی تو روی اون واینستاده بود 😆😂》لیس:کسی حق نداره با دوست من اینجوری حرف بزنه 😆تا اون باشه درست صحبت کنه 😂《منم خندم گرفت حس خیلی خوبی بود که یه دوست دارم که انقدر واسش مهمم😢》
یس:بیا بریم L/Mچند تا لباس اینجا هسته از خودم چون بیشتر مهمونیارو اینجا برگزار میکنم 😄 L/M:لیس...امم تو خیلی خوبی ممنونم😢 -:هی دختر این حرفا چیه دوست به درد همین روزا میخوره دیگه فک نکنم اونجوری که من ضایش کردم دیگه دور و برت بپلکه 😂 -:واقعا ممنونم 😢 《بعدش رفتم و لباسمو عوض کردم یه کوچولو واسم گشاد بود آخه لیس یکم وزنش از من بیشتره 😅ولی مشکلی نبود به تنم قشنگ بود 😀مهمونی تموم شد و نشستیم تو ماشین خیلی خسته بودم😩از لیس پرسیدم هی ببینم حالا نقشت واسه اینکه یه مشکلی تو محل کار مامان بابام درست کنی چی بود ها ؟》 لیس:اون دخترارو اونجا دیدی ؟ -:اره چطور ؟ -:اونا هرکدوم به محل کار مامان بابات میرن و یه قش قرقی به پا میکنن که چمیدونم جنساتون بده و اینطوره و اونطوره اونوقت اونا مجبور میشن سریع برن سر کارشون توام واسه فردا بگو که دلت درد میکنه و نرو و بمون خونه کلیدو پیدا کن 😆 -:واو عجب فکر بکری دختر 😯اصلا فکرشم نمیکردم انقد باهوش باشی😂 -:ببین شاید درسم خوب نباشه ولی استاد خرابکاریم😆 -:😂خیلی خوبه -:ببین پس فردا خودتو بزن به دل دردو چمیدونم سر درد و نیا دانشگاه خب ؟ نقشرو با اونا ردیف کردم 😆 -:خیل خب باشه ولی بد جور استرس دارم لیس😩 -:هی نگران نباش دختر مشکلی نیست😆همچی درست میشه تاتوی این ماجرارم در میاریم 😆با هم 😜 《وقتی ایس گفت با هم یه حس عجیبی داشتم خیلی خوشحال بودم😢😃وقتی رسیدیم جلوی در خونه خیلی آروم از ماشین پیاده شدم و رفتم تو اتاقم 😌لباسمو در آووردمو لباس خواب پوشیدم ، موهامو بافتمو رفتم تو تخت خواب 😴خیلی سریع خوابم برد چون خیلی خسته بودم .صبح که با صدای زنگ بلند شدم یادم اومد من الان دل درد دارم 😐مامانم تا صدام زد گفتم :آخ دلم وای دلم آی دلم آی سرم خیلی درد میکنه 😭》 مامانم اومد بالا و گفت :چیشده چته ؟ -:آی مامان دلم درد میکنه خیلیم درد میکنه 😢 -:پاشو خودتو جمع کن ببینم دختر گنده 😑خوب میشی حالا -:ولی مامان سرمم درد میکنه فک کنم سر ماخوردم میشه به دانشگاه بگی امروز نمیتومم برم ؟ -:ببینم واقعا حالت بده ؟ -:آره آره 😢 《یهو گوشیش زنگ خورد:توی گوشی صدا میومد منم شنیدم داشتن میگفتن که اینجا یه اتفاق بدی افتاده دو دقیقه بعد صدای زنگ گوشی بابامم در اومد . هر دوتاشون خیلی حول کردن 》مامانم گفت :ببین من دیگه باید برم پس به دانشگاه میگم 《بعدشم خیلی سریع رفتن پایین 》
《خب حالا فرصت خوبی بود که برم و همه جارو بگردم 😩همه خونرو گشتم ولی چیزی پیدا نکردم که نکردم 😬دوباره رفتم تو اتاق مامان و بابام همینطوری که داشتم راه میرفتم پام اومد رویه یه چیزی . زیر فرش بود . سریع فرشو زدم کنار دیدم یه کلیده از خوشحالی داشتم پر میکشیدم😃کلیدو سریع برداشتمو کردم توی قفل . یه بار چرخوندم و کشیدم ولی باز نشد 😭دوباره چرخوندم اینبار باز شد😀توش پر خرت و پرت بود یه عالمه کتاب و لباس ...😨یهو خشکم زد توی اون کمد پر از لباسایی بود که اصلا توی ایران نمیشد پوشیدشون 😕مفلوم بود بیرونین ها ولی تو ایران نمیشد لباس آستین کوتاه پوشید که 😕با خودم گفتم اینا الان مهم نیست مهم اینه که کلیدو پیدا کنم . تا یه کتابو برداشتم پشتش کلیدو دیدم 😀سریع برش داشتم و کردمش تو جیبم ولی یه چیز خیلی عجیب تر دیدم 😨روی اون کتاب با زبون فارسی نوشته نشده بود 😨یه زبون دیگه بود خیلی عجیب بود آخه انگلیسی نبود نمیدونم چی بود اصن 😦با خودم گفتم شاید لیس بدونه که این چه زبونه اونم برداشتمو یه کتاب تقریبا هم شکلو گذاشتم جاش.سریع در کمدو بستم و همچیرو سر جای قبلیش گذاشتم 》
《رفتم تو اتاقم و زنگ زدم لیس جواب نمیداد 😬به ساعت نگا کردم 😐وای خدا الان کلاسه وسط کلاس بهش زنگ زدم چه فاجعه ای اوففف😩یکم رو تختم دراز کشیدم یه چند دقیقه بعد لیس زنگ زد 》لیس:هی دختر چی شد پیداش کردی اون تو چی بود ها ؟ L/M:اره آره پیداش کردم کلیدو در کمدم باز کردم ولی اونجا چیزای خیلی عجیبی بود 《و تمام ماجرارو واسش گفتم》 لیس:خیلی عجیبه ولی حد اقل خوبه که کلیدو داری خب من بعد ظهر میام اونجا تا با هم بریم بیرون توام خونرو تمیز کن که مامانت خوشش بیاد و اجازه بده بریم . -:باشه 《وقتی مامانم اومد خونه بهش سلام و خسته نباشید گفتم 》مامان:سلام 《یه نگاهی به دور و برش کرد 》اوه اوه آفتاب از کدوم ور در اومده که شما خونرو تمیز کردی ؟ -:😅خب دیدم کاری ندارم خونرو تمیز کردم...امم مامان میشه امروز با لیس برم بیرون فقط یه ساعت😢 -:امم واسه اینکه خونرو تمیز کردی ایندفعرو میتونی بری. -:وای مرسی مامان عاشقتممم😍
《بعد ظهر شد . تمام وسایلو گردم تو کیفمو رفتم پایین . لیس با ماشین دم در بود .》لیس:سلام چطوری ؟ L/M:اوم بدک نیستم 😧 -:چرا چته ؟ -:خیلی میترسم یهو نفهمن 😢 -:نترس بابا مشکلی نیست عزیزم درست میشه الانم بیا بریم اون پارکه که همیشه میریم😆 -:باشه بودو بریم که سوالای زیدی دارم ازت 《رسیدیم پارک نشستیم روی نیمکت》لیس:خب بده ببینم 《دفتر دست لیس بوده برای اینکه حواسش بهش باشه 》 L/M:بفرما 《لیس سعی کرد کلیدو بکنه توی قفل ولی نمیشد گفت :》ببینم مطمئنی ای همون کلیده ها؟ L/M:اره بابا خودشه شک نکن -:ولی نمیره توش که 😶 -:یعنی چی یعنی تمام تلاشام بیهوده بودهههههههههه😡 -:تازه این اول راهه اینکه چیزی نیسته 😆ولی دور از شوخی L/Mحالا باید چیکار کنیم این چیزی نبود که میخاستیم 😣 -:واقعا نمیدونم 😭 -:ولش کن حالا ببینم دیگه چی اونجا پیدا کردی ؟ -:من دارم تز ناراحتی میمیرم بعد تو میگی دیگه چی😢 -:ببین الان کاری تز دستمون بر نمیاد مگر اینکه بقیه چیزارو بررسی کنیم 😞 -:خیل خب باشه 😢《بعدشم اون کتابو بهش نشون دادم 》 L/M:ببینم تو میدونی این چه خطیه ها ؟ -:به نظرم کره ایه -:چیچی ؟ -:چیه تا حالا اسم کره رو نشنیدی 😐 -:چرا ولی خب چرا باید توی اون کمد همچین چیزی باشه ؟تازه اون لباسا ... -:ببینم کدوم لباسا در مورد اونا چیزی نگفتی 😐
L/M:آخ ببخشید یادم رفت . ببین اونجا یه سری لباس بیرونی بود که .. لیس:خب که چی لباس بیرونی چه ربطی داره ها 😐 -:ولی اونا اونجور لباسایی نیستم خب اوناا چیزن.. -:کشتیم میگی یا نه 😐 -:لباساش جوری بودن که تو ایران نمیشه پوشید 😕آستین کوتاهن -:ماجرا جالب تر شد 😐حالا چی هیچی به ذهنت نمیرسه دختر 😣 -:ببین یه جایی هسته که فکر نکنم هیچ کس بتونه بره اونجا حتما میتونم اونجا یه چیزی پیدا کنم 😀 -:کجا ؟ -:........
خب پارت دوم همینجا به پایان میرسه 😁امیدوارم دوست داشته باشد و ممنونم بابت همایتاتون بهم انرژی میده 😙لطفا مثل بار قبل اگر که نقد یا انتقادی دارید بگید تا کارم بهتر و باب میل شما بشه و در مورد تهیونگ به زودی وارد داستانش میکنم نگرانش نباشید 😉مطمئنم خیلی خوشتون میاد 💜
زیبا ترین ، بهترین ، خفنترین و با جزئیات ترین پستی که تا الان دیدم🤍🤍🤍🤍
لطفاااااااا پارت پنج رو بزار ترو خداااا
سلام
عالی بود 😁
عالییییییی😍😍🤩🌸🌸🌸❤ ادامه بده 🌟موفق باشی گلم🌸
میسی حتما😻❤
سریییعععععععع بزاررررررررر🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💖💖💖💖
چشم 😻💜
عالی پارت بعدی به زودی.
چشم عزیزم تست بعدیم که تو صف بررسیه پارت سه شه یک هفتش شده😍💖
😍😍خیلی قشنگه
لطفا زود تر پارت بعد رو بذار
چشم عزیزم تو صف برسیه 💖
وایی بالاخره پارت دو اومد بابا موهام سفید شد 😂😂
عالیییی همینجوری ادامه بده
😂منم موهام سفید شد واا ۳ شو همین امروز گداشتم چهارشم فردا مینویسم 💖
منم موهام سفید شد به خدا 😂
خیلی خوب بود هم پارت قبلیت و هم این پارتی که گذاشتی امیدوارم که پارت بعدی زود بیادش و اینکه نظری ندارم چون داستانت خیلی خوبه:)
مرسی😢
میسی 💖
عالی ادامه را بزار
چشم حتما امروز پارت ۳ رو مینویسم فردا ام پارت چهار 😄💖