من بالاخره اومدم😀💜 بریم سراغ داستانمون😊😁 راستی یادم نیست دفعه ی پیش دقیقا از کجا کات کردم پس اگه یکم عقب جلو بود ببخشید🙏💜
فردا صبح داستان از زبان نامجون:من و جین بیدار شده بودیم ولی بقیه اعضا هنوز خواب بودن یکی از کتاب هامو برداشتم یه نگاهی بهش بندازم جین هم تو اشپزخونه داشت میز صبحونه رو میچید😋همینجوری مشغول بودیم که دیدم شوگا بدو بدو از اتاقش اومد بیرون و رفت سمت دستشویی اول یکم تعجب کردم چون شوگا خیلی خابالو تشریف داره و معمولا دیر تر از همه پا میشه😶... بعد اومد بیرون دیدم دست و صورتشو شسته و بیداره بیداره جین با تعجب بهش گفت:شوگااااا!. شوگا:هااااا؟.
جین: تو و بیدار شدن اونم انقدر زود عجیبهههه. شوگا: ناراحتی... میگی برم بخوابم ها... . همین که جین خواست حرف بزنه پریدم وسط حرفش و گفتم:قضیه یه چیز دیگه س😉. شوگا و جین:بله؟. من(نامجون) : ناسلامتی امروز باید بریم بیمارستان دیگه، ایشون هم مثل اینکه عجله داره😄. یهو شوگا با تَ تِ پَ تِ گفت:ن... ن... نه اصلا... هم اینجوری نیست... . بعد راهشو کج کرد و رفت تو اتاقش جین صورتش داشت از خنده سرخ میشد. گفتم: جین چته؟. جین:هیچی اخه ارزوم بود پسرمو تو لباس دامادی ببینم😂.
من(نامجون) :اوووو... حالا نه به باره نه به داره انقدر زود دخترخاله نشو😑. جین:خب بابا تواَم...برو پسرا رو بیدار کن صبحونه بخوریم باید راه بیفتیم بریم بیمارستان ها. من(نامجون) : اُه اره راست میگی الان میرم بیدارشون کنم☺. ادامه داستان از زبان شوگا:فکر کنم خیلی دارم سوتی میدم واقعا که واست متاسفم شوگا... (داره خودشو سرزنش میکنه😐😂) پا شدم هودی سفید با شلوار شیش جیب سفیدمو پوشیدم یه هِدبند مشکی هم برداشتم و سَرَم کردم بعد از اتاق رفتم بیرون...
اعضا هم اماده شده بودن داشتن صبحونه میخوردن منم بهشون ملحق شدم بعد یه بیست دقیقه ای ظرفا رو جمع کردیم و گذاشتیم تو ماشین ظرفشویی تا وقتی برگشتیم ماشین رو روشن کنیم... . من جلوی همه رفتم بیرون دمپایی هامو در اوردم و کفش هامو پوشیدم ولی اعضا خیلی طولش میدادن بخاطر همین رفتم نشستم روی پله ها تا کفشاشونو بپوشن و بیان، به خودم اومدم و فهمیدم وای من الان شماره *ا/ت* رو دارم😍 اخ جون... .(موقعی که *ا/ت* بهش پیامک داده شماره ش افتاده رو گوشیش☺)
خیلی خوشحال شدم😀 با اینکه دیشب هم شماره شو داشتم اما الان تازه فهمیدم ولی... ولی... شوگا... اینکارا از تو بعیده پسر واسه شماره یه دختر انقدر خوشحالی؟... تموم کن(نمیدونم چرا در برابر عشقش به*ا/ت* انقدر مقاومت میکنه😐😶)یه چند دقیقه بعد بقیه با کلی معطلی بالاخره اومدن و راه افتادیم. وقتی به بیمارستان رسیدیم یه پیامک به *ا/ت دادم گفتم:سلام.*ا/ت* ما الان توی بیمارستانیم شما کدوم اتاقین؟.
*ا/ت*:سلام شوگا من هنوز تازه نزدیک بیمارستانم اینجا یکم ترافیکه یه چند دقیقه وایسین الان میرسم با هم میریم ببخشید اذیتتونم کردم😩. من(شوگا) : نه خواهش میکنم... پس ما منتظرتیم😊. ادامه داستان از زبان*ا/ت*(من) :حدود چهار پنج دقیقه بعد از اینکه شوگا بهم پیام داد خودمو به بیمارستان رسوندم خیلی استرس داشتم منی که حتی فکر نمیکردم یه روز برم کنسرتشون الان از نزدیک ملاقات شون میکردم😍
کلی دید زدم اما پیداشون نکردم که یهو یکی از پشت صدام زد:*ا/ت*!. من برگشتم اون شوگا بود وای خدا باز ضربان قلبم رفت رو صد هزار😍سعی کردم ضایع بازی در نیارم و گفتم:سلام... . بعد بقیه اعضا هم کم کم اومدن اقا اصلا یه وضعی بود داشتم ذوق مرگ میشدم ولی در عین حال باید خودمو جمع میکردم😅. به همشون سلام کردم اونا هم همینطور...بعد باهم راه افتادیم سمت اتاق مادرم وقتی رفتیم توی اتاق شوگا اونور تخت روبه روی من بود منم این طرف تخت روبه روی شوگا همینجوری اعضا مشغول حرف زدن
مشغول حرف زدن و روحیه دادن به مادرم بودن که احساس کردم یکی داره نگاهم میکنه سَرَم رو بالا اوردم شوگا بود... . ادامه داستان از زبان شوگا:داشتم نگاه میکردم صورتش عین عروسکا بود هرکاری میکردم نمی تونستم چشامو ازش بردارم💜. یهو سَرِش رو اورد بالا از خجالت داشتم آب میشدم نگاهمو با زور ازش برداشتم ... همینجوری چیک و چیک داشتم عرق میکردم😷 ولی در عین حال خوشحال بودم چون مادر *ا/ت* حالش خوب بود و همین باعث میشد *ا/ت* هم خوشحال باشه 😀💜
بعد از یه چند دقیقه ای دیگه میخواستیم برگردیم همه از *ا/ت* و مادرش خداحافظی کردیم داشتیم از در بیمارستان میزدیم بیرون که دیدم یه دختری... نه *ا/ت* بود داشت میدویید و پرستار ها رو صدا میزد خیلی نگران بود سریع زدم رو شونه جین و گفتم: ج... جین... من میام شما برید.نامجون که حرفامو شنیده بود دستشو گذاشت رو شونه م و گفت:برو نگران نباش😉. پس دوییدم رفتم پیش *ا/ت* و گفتم:چیه چیشده😨؟. *ا/ت*: نمیدونم چرا ولی یهو دوباره مامانم سرفه هاش شروع شده باید پرستار هارو خبر کنمممم.
به پایان امد این پارت💜💜💜💜 میدونم بدجا کات کردم اصلا نمیخواستم اینجا کات کنم ولی تا به خودم اومدم دیدم تموم قسمت ها پر شدن😩. ببخشید خلاصه 💜🙏 راستی این پارت رو دوست داشتین؟ 😅نزنینم ها ولی ادامه ش بدم؟ 😅
عالیی ❤🤍
خوب بود
مرسی که نوشتی لاوییی 💜
عم میگم من پارت اول داستانم منتشر شده میخوایتم بریربخونی و اشکالات یا ابده هرچی.... ک هست رو بهم بگی ممنون البته من قبلا با یع اکانت دیگه یع عالمه داستان نوشتم😑💜 😐 خو دیگه بای
نح من و جیمین کجا تمام شدهههه:///نویسنده اینجاس اینا تمامش میکنن لا اله الله (شک دارم درست نوشته باشمش😂😐)عررر عکس این پارت شوگولی کامل پیشیههه😻😻
💜خبر دارم خبرای خووووووووب💜
💜❤💜❤💜❤💜❤💜❤💜
دارم به یه داستان درباره ی جی هوپ فکر میکنم فعلا تا یه جاهاییش رو تو ذهنم پیش رفتم به همین زودی ها هم مینویسمش😀خیلی روش فکر کردم چون واقعا دلم میخواست یه چیز منحصر به فرد براش بنویسم💗دیگه این روزای اخر گریه میکردم که چرا من هیچی به ذهنم نمیاد😂ولی خب امشب یه جرقه زد تو مغزم امیدوارم وقتی ثبت بشه لذت ببرید ازش البته فعلا میخوام داستانای دیگه رو پیش ببرم و داستان جی هوپ رو تقویت کنم😊💜
یصصص 😍😍😍❤❤😍😍😍مرسی عشقمممممممم❤💛💜😁💛
💙چه عالی💙
عاجییییی حتما بنویسششش*-*
راستش من 12 سالمه😊میدونم بخاطر اینکه سنم رو گفتم شاید خیلی از دنبال کننده هامو از دست بدم(چون سنم پایینه)... ولی خب به هرحال دیگه انقدر ازم پرسیدن منم گفتم😂
به خاطر سن براچی اگه واقعا طرفدارت باشن سن براشون مهم نیست خوشملم 12سالته به این خوبی داستانی مینویسی ماشالا منکه تا آخر داستانات هواتو دارم عاشق داستاناتم💗💗💗💗💗
مرسی از حمایت هاتون عاجی فاطمه تهیونگ جی هوپ مهیا (با توجه به اسم هاتون گفتم اگه اشباه گفتم ببخشید😇) و.... همتون واقعا ممنونم که با اینکه فهمیدید سنم هم پایینه هم چنان حمایت میکنید خیلی دوستتون دارم😘ممنونم💜
عالی بود چه خوب
عااااااالللییه حتما ادامه اش بده 😍😍😍😍❤
آجییییییی عالی بووود😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍دقیقا شخصیتش عین شوگا بود😏😏🙂🙂🙂🙂
حتما حتما ادامه😐😐
اگه ادامه ندی با قاشق میوفتم دنبالت😐😐🥄🥄🥄
ودف:/این باز گف ادامش بدم یا ن://///
معلومههههه که قشنگ بودددددد
معلومههههه که ادامه بدهههههههه
•••
😐❤😐❤😐❤😐❤😐❤😐
😂💜😂💜😂💜😂💜😂
•••
اینم از تزیین😂💜
😹😂😹😂
میسی عاجو از نظر های روحیه دهنده ت😘😘😘
ت نمیخواد نظر بدی😐😐😐😐پارت بعد داستانات رو بنویس
منو تهیونگ و مخصوصا من و جیمین
من و جیمین خیلی جای حساسیه😥😥😥
بجا نظر دادن داستان بنویس آبجی😐😐
فایتینگ👍🤧🤧🤧
بوج بوج پس کلت😽😹❤
من و جیمین؟ 😶 من و جیمین تموم شده 😶
مرسییییییی😂😂😂💙💜
مطمئنی منو جیمین تمومه آجی؟!!!!😐😐🤔🤔🤔🤔🤔
عالی بود
اگه نخوای ادامه بدی خودم میام سراغت😂