هاییی گایز ممکنه تا اخر امتحانات یکم دیر بزارم🥲ولی اگه حمایت کنین انرژی میگیرم میزارممم😹💜
و دقیقا تو همون لحظه در باز شد و...جیمینو سلین وارد شدن جیمین:استغفرالله چخبره اینجا سلین:فک کنم رییس بالاخره دل داده😹🤭 همون لحظه کوک رو هل دادم ان ور وگفتم سو تفاهم شده اونجور ک فک می کنید نیس سلین:باشه تو گفتیو مام باور کردیم ا/ت:هرجورمیخواین فک کنین ...
خواستم بلند شم و از اتاق برم بیرون که سرم گیج رفت نزدیک بود با مخ برم تو زمین کوک گرفتم جین هو:تهیونگ زود باش عکس بگیرررر ...یهو عصبی شدم زدم ب سیم اخر کوک روهل دادم اونور گفتم بس کنین دیگه اس..ک..ل.ا بعدم رفتم بیرون اتاق درم محکم بستم تو راه همش با خودم زمزمه میکردم فک کردن کی هستن ا..س..ک..ل.ای...
جونگکوک:اهممممم ا/ت:یااا رییس تو چرا همش جلو ادم سبز میشییی..اومد نزدیک در حدی که صورتش باهای یه میلی متر فاصله داشت ...سرمو کشوندم عقب ...جونگکوک:پس که ف..و..ش میدی ها؟ ا/ت:ب..بخشید ...سرشو برد اون طرف و و گفت ..شایدم بشه یجور جبرانش کرد هوم؟؟
ت:چطور؟ جونگکوک:نقش دوست دخترمو بازی کنه ا/ت:بلعههه؟ جونگکوک:امشب مامان بابام یه جشن برگذار کردن ..اونا فک میکنن من قرار میزارم در حالی ک اصلا وقت این کارا روندارم ...برا اینکه دلشون نشکنه باید وانمود کنم دوست دختر دارم ...قبول میکنی؟ ا/ت:انتخاب دیگه ایم دارم؟ جونگکوک:نه ...بعدم ازونجا رفت با عصبانیت پامو کوبوندم تو زمین و ب سمت اتاقم رفتم کتمو برداشتم و از شرکت خارج شدم چون دیگه شب شده بود ..
داشتم میرفتم خونه که صدای دوتا دختر توجهمو جلب کرد ...جین هو:اوناهاشششش ...بهم رسیدن و نفس زنان سلام کردن ..ا/ت:مشکلی پیش اومده؟؟ سلین:مث اینکه ما قراره همدیگه رو زیاد ببینیم بهتر نیست اشنا شیم؟ ا/ت:هوممم من ا/ت ام
جین هو:منم جین هو و اینم سلین ا/ت:خوشبختم جین هو:امم خب ما دیگه بریم سلین:بای بای درحالی که داشتم دست تکون میدادم به آرومی گفتم گفتم:خدافظ... داشتم تو خیابون خلوت و تاریک راه میرفتم که یهو بارون شدیدی شروع به باریدن کرد ...دویدم و رفتم زیر یه سایه بون یه مغازه نشستم ...و کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد
جیمین بود😐🍭شکلاتمو بده برم ایش😐🍫
😂😂😂😂😂😂
صحیح😹😹
واح واح من چقده باهوشم آخههه😌😂
حاجی خودتو شوورت بازیگر بودین میخواستی ندونی؟😹واهاااییی🤣
واهایییی شتتتت😂😂😂خدا نکشتت😐😂
بمونم براتون😹😌
بمونی بمونی😂🤝🏻
عالییییی بود خیلی قشنگ مینویسی
خیلی دوست دارن بدونمچی میشه بقیه داستان
مرسی فداتشممم🙂🖤
نشی
ولی چرا قلب مشکی؟ نگو که پایانش غمگینه
ت رو خدا پایانش غمگین نباشه
باشه ؟
ن باووو😹تم این اکانتم مشکیه😹💜🖤
خدا رو شکر 😍❤کلا من یه مدتیه خل شدم 💔😂
اشکم دم مشکمه داستان که میخونم چه آخرش شاد تموم شه غمگین تا ۱ ۲ ساعت بعدش گریه میکنم 💔نمیدونم چیکار کنم
نشی 💜❤
من خودم غمگین بنویسم افسردگی بعد نویسندگی میگیرم😹💜
💔😂😂😂
وسط خیابون خوابم برد
اره تازه منه بدبخ ام بخاطرت ع کنج اتاق گرمو نرمم اومد تو اون سرما تا داستان از روت بنویسم واهاااایییی جععععررررررر🤣🤣🤣
اینجا رو عالی اومدی
صحیح😹😌
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ادامه بده لطفااااااااااااااااااااااا
پارتتتتتتتتتتتتتتت بعدیییییییییی
راستی داستانای منم بونینممنون میشم
ذوقققق مرسیی چمش🙂🖤
خیلی ممنون
ععرررر عالی بووودددددددد
ممررررسی😂🥺🖤
عالی عالی عالی😁❤
مرسی مرسی مرسی🥺💜
❤
چقد زیبا😁💕👌
تنک🙂🖤
لطفا پارت بعدی رو زود تر بزار
حیح امتحانا شرو شده اگه وقت شد چمش🙂🖤