امیدوارم خوشتون بیاد
دو روز بعد
از زبان امیلی : شان از اون شب ( شبی که با گابریل تو رستوران بودن ) خیلی کم حرف میزنه ، فکر کنم زیاد از اون قضیه خوشحال نشد ، خوب بخوام بهتر بگم شان من رو دید وقتی گابریل من رو گرفت! 😪😪
تقریبا ساعت ۷ صبح بود ، شان هنوز خواب بودم ، منم بیدار شدم و رفتم بیرون از اتاق ، از پله های هتل اومدم پایین و رفتم تو لابی ، ساعت ۷ صبح هتل خالی بود ، یعنی الان تقریبا کسی نمرده😅😅 ولی وایسا ! یکی روی صندلی لابی نشسته بود ، امکان نداشت ! از پشت کاملا شبیه گابریل بود !
نکنه گابریل مرده ؟ رفتم سمتش ، گفتم : سلام ! اون آدم سرش رو برگردون ، اون واقعا گابریل بود تا من رو دید گفت : سلام 😄 گفتم : تو ، تو مر.... که گابریل حرفم رو قطع کرد و گفت : فکر کردم هنر رو بیشتر دوست داشتی تا مدیریت هتل ! گفتم : خب ، اون .... اصلا تو اینجا چی کار میکنی؟ گابریل : اوه ، من ، خب اومدم بهت سر بزنم ! گفتم : چی ؟ گابریل : خب ، بعد از اون شب نه ندیدمت ، نه باهام تماس گرفتی !
گفتم : خب اون یک چیز شخصی ، ولی آدرس اینجا رو از کجا آوردی ؟ گابریل : از ارواح پرسیدم ! گفتم : ها ؟ گابریل به اطراف کمی نگاه کرد و گفت : ساختمونی که از چشم یک انسان معمولی یک ساختمون دو طبقه ی قدیمی ولی از چشم من یک برج با ۲۰ طبقه ست ! چشمام گرد شده بود از تعجب 😳😳 گفتم : تو اینها رو از کجا میدونی ؟ گابریل دستش رو بالا آورد و گفت : با کمک این دستبند و البته ویز!
گفتم : ها ؟😳🤨😬 گابریل : خب تو باید بهتر بدونی ، پدرت سازنده ی معجزه آسا و البته صاحب ویز بود ، میدونی چرا پدرت نباشن من و تو با هم باشیم ؟ گفتم : چرا؟ گابریل : آخه من میتونستم روح ها رو ببینم! بعد از مرگ پدرت ،بد کمک ارواح من دستبند رو برداشتم و با ویز آشنا شدم ، و داستان رو در مورد معجزه آسا و پدرت فهمیدم !
گفتم : امکان نداره ! گابریل لبخند زد و گفت : داره 😄 و البته دلیلی که اومدم اینه که من فقط در مورد پدرت و معجزه آسا خبر دارم ولی در مورد مادرت و کی ام ای هیچی نمیدونم! گفتم : گابریل از حد خودت نگذر ! گابریل: چرا ؟ گفتم : این اطلاعات میتونه خیلی خطرناک باشن ، لطفا ویز و .... فراموش کن ، برات بهتره🙂😪 گابریل : من دست بردار نیستم تا ..... گفتم : بهتره دست بردار باشی ، لطفا اینجا برو
گابریل : برام مهم نیست چقدر میخواد خطرناک باشه ، یانه ! همون طور که از ویز شنیدم اگه بدی کی ام ای فقط به خاطر یک خطر جدی میای ، حالا که اومدی حتما یک اتفاقی افتاد ه ، من میتونم کمکت کنم ! گفتم : گابریل ، باشه! ولی هر دفعه که گفتم ، یا خواستی میتونی بری ، باشع
گابریل : ممنون 😄😁 خب حالا میتونم اینجا باشم ؟ امیلی: مگه خودت خونه نداری!
امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه
سلام واقعا عالی بود من هر دوتا دستاناتو دوست دارم عالی بود ادامه بده
مممنون
خیلی خوب بود 😍😍
ممنون