فکر میکنم زیاد باشه😐
مارب:پسره بعد از چند مدت اونو تو پارک میبینه!! مینا:با کی؟ ماری:پسر خالش مینا:خب.... ماری:بعد از اون اعصاب خوردی میکنه و میگه:برات متسفم مینا:خب😐 بعد از چند مدت منو با تو میبینه! و عاشقم میشه مینا:خب -من با اون ا ز د و ا ج س ف ی د میکنم و توی خونه صبا رو میبینم!و خیلی تعجب میکنم اونم همینطور و بعد از چند مدت با ادرین دعواش میشه و میزنع به جاده و تصادف میکنه! -چی؟ -میمیره! .مینا اشک تو چشاش جمع میشه.-بعد از اون معلوم میشه بار دار بوده از ادرین 🙂
-چند روزه دیگه نیست؟ -۷ یا ۸ روزه -اها -ادرین به من اطراف میکنه بهم علاقمند شده و د. و سم داره منم میگم تو این چند روز به ع.ل.ا.ق.ه مند شدم -راس گفتی؟ -اره تو اون مدت کم خیلی -😐😐😐😐-😑 اون خیلی جذابه -😐😑 -عکس ازش داری ؟ -اره بیا!
-حالا تو گفتی من بگم -اره بگو ببینم چرا مینا خانم دست و دل باز شده -ما بودیم -خب بگو دیگه -قراره با الکساندر برم زیر یک سقف -الکساندر درام؟ -اره -مبارکت باشه عزیزمممم! -ممنون ع.ش.ق.م -تاریخش ۵ ژانویه است-حالا که اینطور شده باید فردا صببا الکس... بیاین خونه ی ما که هم پسرا اماده بشن هم تو با ادرین -حالا با اکساندر صحبت کنم -نه نداریم -باشه الکس... بهش الکس هم میگیم و هم دانشگاهی دخترا بوده 🙂 که میخواد با مینا ازدواج کنه و عکس رو پارت بعد میزارم😐💞
ناظر جونی چیز بدی نداره منتشرش کن💞❤
سلام خبرنگار کلوپ!
خوب مینویسی ها شیطون!😂🥰🌹
خواستم بگم برا همه ی اعضا معرفی درست کردم دوس داشتی برو ببین
یه فعالیتی هم بی زحمت راجب به خبرنگاری بکن((مثلا خبر از میراکلس بزار… با یکی از کاربرای میراکلسی معروف مصاحبه کن.. یا یه همچین چیزی ! دستت بازه ایده مال خودت!)) ببینم چجوریه خبرنگاریت
با اون اکم روس چشم
برای پارت بعد ۲۰ تا کام ۱۰ تا لایک