سلام بر آرمی های خوشملم🖐🏻این داستان برای گل پسرا هستش ممنون میشم بخونید و اشکالاتش رو بهم بگین تا درستش کنم و دختر های خوشملمم میتونن بخونن ولی در اصل ماله پسراس باید خودشون و جای اون پسر اصلی بزارن ممنون بریم سراغ داستان☆
مشخصات{اسم شما ا/ت هستش و عاشق رنگ آبی و مشکی هستی چشمای مشکی و موهای مشکی شما 20 سالته و کلاس دفاع شخصی و پارکول و موسیقی رفتی یه پسر آروم و خجالتی که وقتی یخت آب بشه خدا میدونه چجوری باید جمت کرد انگلیسی و فولی و کرهای روهم فولی کرهای رو به خاطر بی تی اس یاد گرفتی5ساله که آرمی هستی و بایست جیهوپ هستش (تو داستان با دوستات هستی که باهم کلاساتونو همه چیتون باهمه ) مشخصات دوستات دوست اولت : اسمش آرمین هستش و عاشق رنگ طوسی و مشکی هست موهاشم قهوهای هستش و چشماشم قهوهای هستش و مثل تو تمام کلاسهایی که رفتی رو رفته انگلیسی و کرهای رو فوله و مثل تو عاشق بی تی اس هستش و بایسش یونگی هستش دوست دومت : اسمش دانیال هستش که عاشق رنگ سفید و مشکی هستش و موهاشم خرمایی هستش و چشماشم قهوهای تیرس شما 3تایی باهم کلاس رفتین مثل شما اینگلیسی و کرهایش حرف نداره و عاشق بی تی اس هستش بایسش نامجون هستش شما 3 تا خیلی فرق دارین و 3تاتون قدرت دارین که یک شکل هستش کسی خبر نداره به جز خودتون 3تا کسی نمیدونه شماها می تونید نامرئی بشید خودتون می تونید وسیله ای رو می تونید و کسی رو هم می تونید نامرئی کنید که شماها با قدرتاتون بعضی وقتا خلاف کارارو دستگیر میکنین تحویل پلیس میدین پلیس هم یه نشونه داده بهتون که شماها جز پلیس ها هستین ولی کار نمیکنین و نمیدونن که شما با قدرت این کارو میکنین } بریم سراغ داستان ☆☆☆☆☆☆
من : یه روز داشتم به آهنگای بی تی اس گوش میدادم که وسط آهنگ آرمین زنگ زد نمیدونم الان بگم داداش زنگ زده یا بهش فش بدم که وسط آهنگ زنگ زده🤔🤔تصمیم گرفتم هردوشون و باهم بگم😁جواب دادم سلام بر داداش بیشورم آرمین : به به مثل همیشه بد موقع زنگ زدم ببخشید😄من : اشکالی نداره کاری داشتی داداش؟ آرمین : آره گفتم ما که تو تعطیلات هستیم و 5ماه دیگه دانشگاه باز میشه من : خوب آرمین : میگم بیاین بریم یه 3ماه کره من : خیلی دوس دارم ولی چجوری مامان و بابام و راضی کنم آرمین : من به مامانم اینا میگم باهاشون حرف بزنه قطعا قبول میکنن من : واقعا یعنی میتونیم بریم کنسرت بی تی اس 😃آرمین : آره داداش میریم پس هستی نه دانیالم هست میاد من : چرا نباشم من میرم لباسام و جمع میکنم دمت گرم خیلی خبر خوبی بود آرمین : مگه تو دختری چنان گفتی برم لباسام و جمع کنم انگار چیکار میخوای بکنی 🥴من : چه ربطی داره میخوایم 3ماه بریم اونجا بمونیما آرمین : باشه داداش فقط غروب بیا قرار بریم لباس بخریم که دلم لک زده برا اون ستای باحالمون که ست میکنیم من : اوکی فعلا 🖐🏻آرمین : فعلا 🖐🏻من : انقدر ذوق کردم که قراره بریم کره رو تخت ولو شدم و آهنگ بی تی اس و 498 بار هر کدومشونو گوش دادم نزدیکای غروب بود که آماده شدم یه هودی آبی و شلوار شیش جیبه مشکی و کتونی های آبی باحالی و پوشیدم و رفتم طبقه بالا (خونه هاتون تو یه ساختمونه)
رفتم بالا دنبال دانیال در زدم دانیال اومد بیرون چطوری داداش دانیال : من خوبم تو چطوری داداش من : خوبم بیا بریم بالا دنبال آرمین که الان باید 3 ساعت وایسیم تا آرمین مثل دخترا یه لباس بپوشه 🤦🏻♂️دانیال : دقیقا 🥴رفتیم بالا در زدیم آرمین درو واکرد اوه چه عجب داداش زود آماده شدی 😁آرمین: خوب حالا بریم که کلی ذوق دارم من و دانیال بریم من : رفتیم کلی کت و هودی و کتونی و خلاصه هرچی تو مغازه ها بود جارو کردیم اومدیم بابام زنگ زد من یاخدا الان ترور خاموشم میکنه جواب دادم سلام کردم گفت سلام ا/ت میخوای بری کره با دوستات برو فقط مراقب خودتون باشین هرچقدرم که بزرگ شده باشید پسرم که باشید باز خطرناکه من : بابا جدی میگی یعنی میزاری برم 😃بابات : آره پسرم برو خوش بگذره ما بیلیط فردا ساعت 9 براتون گرفتیم من : ممنون بابا جون ممنون فعلا خداحافظ 🖐🏻دانیال : چی شد من : قبول کرد گفت برا فردا ساعت 9 پرواز داریم قیافه 3تامون😮😵😯آرمین : جانم ساعت 9 بدویین بریم چمدونامونو جمع کنیم هیچ غلطی نکردیم ساعت 7 😱😱😱من : زود باشید من ماشین آورده بودم سوار ماشین شدیم به سرت برق رفتیم رسیدیم
سریع ماشین و تو پارکینگ پارک کردم دوییدیم تو خونه هامون سریع چمدونم و آوردم کلی لباس و کلاه و ساعت خلاصه هرچی تو اتاق بود و جارو کردم ریختم تو چمدون خداروشکر تموم شد🥴 رفتم دیدم بی تی اس یکشنبه کنسرت داره سریع 3تا جا ردیف اول جا گرفتم از تو سایت خداروشکر3 مونده بود سریع گرفتم کلی ذوق کردم گوشیم زنگ خورد مامانم بود جواب دادم سلام مامان مامانت : سلام پسرم پسرم ما همین امروز یه کاری برامون پیش اومده که 2ماه قراره بریم کانادا تو الان بگو پسرا بیان پیشت باهم باشین تا فردا برین کره ما نمیام خونه من چشم بعد حافظی کردم و رفتم بالا دنبال دانیال و آرمین چمدونارو آوردن خونه ما تا شب تا سر حد مرگ حال کردیم که راس ساعت 10 رو مبل چپ کردیم صبح ساعت ساعته 7:45 دقیقه زنگ خورد
بیدار شدیم کلی به دیشب که حال کردیم هرهر کرکر خندیدیم رفتیم صبحانه آماده کردم خوردیم باهم بماند که وسط صبحانه هم چقدر جنگولک بازی دراوردیم بازی دراوردیم بعد میز و جمع کردم رفتیم آماده بشیم یه شلوار لی مشکی و یه هودی سفید با کتونی های سفید که باهم ست کرده بودیم پوشیدیم آماده شدیم چمدونارو برداشتیم و یه ماشین گرفتیم و رفتیم فرودگاه کارارو انجام دادیم و رفتیم تو هواپیما تو بهترین هواپیما بودیم و تا اونجا کلی مسخره بازی دراوردیم و حرف میزدیم وقتی رسیدیم کره خیلی خوشحال بودیم خداروشکر کرهایمون عالی بود رفتیم بیرون از فرودگاه یه تاکسی گرفتیم و رفتیم پولامونو به پوله کرهای ها تبدیل کردیم و رفتیم یه خونه شیک مبلمان اجاره کردیم برا 3ماه ویلایی 2طبقه بود چقدر باحال بود 5تا اتاق داشت ما هر کدوممون رفتیم یه اتاق انتخاب کردیم ساعت 7بود رفتیم تو اتاقامون لباسامونو عوض کردیم و چپ کردیم رو تخت بیدار شدم ساعت چند بود😵یعنی ما اصلا بیدار نشدیم ساعت 9 صبح بود وای خدا لباسام و عوض کردم دیدم پسرا خوابن لباس بیرونی پوشیدم و کیلید و برداشتم رفتم بیرون تا خرید کنم رفتم کلی چیز میز خریدم و برگشتم خونه پسرا بیدار نشده بودن من : خاک برسرتون نمیرین تو خواب از دیشب هیچی نخوردیم رفتم یه صبحانه عالی آماده کردم😋رفتم یه لیوان آب برداشتم رفتم تو اتاق دانیال و آرمین
اول رفتم تو اتاق آرمین آب ریختم رو صورتش مثل گربه پرید هوا😄 رفتم تو اتاق دانیال آب ریختم روش از تخت شوت شد پایین😁بیدار شدن معلوم بود الان مرگ منو میخوان زود منطقه جنگی رو ترک کردم رفتم تو آشپزخونه نشستم پسرا اومدن آرمین : به خدا مرض داری داداش من : پس چی نظر لطفته😁دانیال : ما که هرچی بگیم تو تشکر میکنی پس ولش کن من : دقیقا زدی به هدف کاملا درست گفتی نشستن 😁صبحانمونو خوردیم رفتیم نشستیم رو مبل و تلوزیون و روشن کردم یه فلش آورده بودم کلی فیلم داشت توش یه فیلم گذاشتم نگاه کنیم رفتم خوراکی هم آوردم 🍿🍿فیلم که تموم شد تصمیم گرفتیم بریم یه سر بیرون رفتیم آماده شدیم یه تیپ خفن زدیم (هرچی دوس دارین تصور کنین)کیلید و برداشتم رفتیم بیرون یه دور زدیم با دور و بر آشنا شدیم یه ساحل نزدیک خونمون بود رفتیم یه بستنی فروشی بستنی گرفتیم عجب بستنی بود ساعت 6 شده بود برگشتیم خونه (چون آشپزیت عالیه تو غذا درست میکنی پسرا کمکت میکنن) رفتم لباسم و عوض کردم حالا زوده برا غذا درست کردن ایکس باکستو آوردی وصل کردی تلوزیون ایکس باکس زندگی ما 3تاس همه جا میبریمش با خودمو 3تا دسته🎮🎮🎮 داشتی پسرا اومدن چند دست بازی کردی چقدر حال داد نگاه کردی ساعت 7 و نیم بود من چقدر زود گذشت من میرم غذا درست کنم نمیریم رفتم تو آشپزخونه یه غذا توپ درست کردم تا آماده بشه یه سری تو گوشی زدم یه دوری زدم (این یه دوری که میگه 1ساعت بود) غذا حاضر شد
پسرا اومدن میز و چیدن نشستیم شام و خوردیم و میز و جمع کردیم ظرفارو ریختیم تو ماشین ظرف شویی تا بشوره رفتیم مسواک زدیم لباس عوض کردیم قبل خواب یه 1 ساعت داشتیم با خانوادمون صحبت میکردیم خوابیدیم و صبح بیدار ساعت 11 بیدار شدم امروز شنبس و فردا بی تی اس کنسرت داره وای خدا خیلی دوس دارم زودتر ببینمشون رفتم پسرا رو بیدار کردم و نه از اونایی صداشون کنم چون قطعا بیدار نمیشن چون مثل خرس قطبی میمونن مگه بیدار میشن🤦🏻♂️ دانیال چون قلقلکی بود رفتم کنار تختش تا تونستم قلقلکش دادم بیدار شد😁 رفتم اتاق آرمین وا اینجا رو😐مگه بالش ماله گذاشتن زیر سر نیست آرمین بالشتو بغل کرده و افتاده رو زمین 😄داشتم میمردم از خنده معلوم نیست چطوری خوابیده دوباره کف زمین با بالشت پهنه دانیال اومد تو اتاق آرمین تا از در اومد تو آرمین و دید از خنده پاره شد نیومده تو رفت بیرون😂منم یه عکس خوشکل برا خنده از آرمین گرفتم 😁(شما 3تا انقدر باهم صمیمی هستین که وقتی همو مسخره کنین و به هم بخندین ناراحت نمیشین چه پسرای خوبی😄)(حالا اگه دوست من بود اینکارو میکردم تا 4ماه باهام قهر بود😑)رفتم بالا سر آرمین جفت دستشو گرفتم چنان تکونش دادم که بلند شد گفت چی شده کی مرده 😅من : هیچی داداش تو راحت باش 😄
بلند شو دیگه خنگولم فردا کنسرت بی تی اسه باید بریم آرمی بمب بگیریم دوس داری دست خالی بریم اگه دست خالی بریم من تورو خفه میکنم شوخی هم که نمیکنم😑آرمین : نه نه الان پا میشم ببخشید😁 من : اوکی داداش پس من میرم با دانیال صبحانرو آماده کنم تا تو بیای آرمین : باشه مرسی من : از اتاق رفتم بیرون یا حضرت فیل نمیری دانیال 😂 پخش زمین شده از اون موقع مرده از خنده 😁 یا علی آرمین بیا اینو جمش کن یا خدا به کی دارم میگم الان آرمین بیاد اینو ببینه یکی باید اونو جم کنه🥴رفتم دانیال و بلند کردم انداختمش رو مبل تا رو مبل حداقل بمیره از خنده والا کفه خونه پهن شده 😂(نویسنده: آی ا/ت خودت دست کمی از دانیال نداری ها ا/ت : آی آی من مگه چکار میکنم😑نویسنده : دیگه به من نگو که میزنمتا تو خودت اگه یه چی بشه نمیشه جمت کرد به من نگوها خوب میشناسمت 😁 ا/ت : خیله خوب بابا تو راست میگی من از دانیال بدترم از بس که دختری نمیتونم بهت چیزی بگم😑 نویسنده : جانم ا/ت : باشه بابا دیگه تکرار نمیشه نویسنده : بخشیدمت شوخی کردم راحت باش هرجور راحتی حرف بزن😁ا/ت : نه به اون حرف زدنت نه به الانت گفتم الان میمیرم😅) من : رفتم تو آشپز خونه یه صبحانه آماده کردم که بخوریم تا شب فقط جون می کَنیم خیلی حال داد صبحانه 3تایی با داداشام (منظورم آرمین و دانیال هستش مثل داداشین) خوردیم و میز و جمع کردیم دیگه رفتیم نشستیم رو مبل دانیال دوباره یادش اوفتاد شروع کرد خندیدن من : هوی دانیال جان من بس کن کشتی مارو نمیری🥴 آرمین: این چشه از صبح داره میخنده؟
من : خودم خندم گرفت داشتم جر میخودم از خنده(نویسنده : بفرما اینم از خودت دیدی ا/ت : خوب توام بابا 😅)من عکسش و به آرمین نشون دادم دیگه نتونست خودشو نگه داره یهو منفجر شد از خنده 😂 چنان داشتیم می خندیدیم که از رو مبل آب شدیم اومدیم پایین به هستهی زمین نفوذ کردیم 😄من : آی بسه دیگه دل درد گرفتم ساعت یکه میاین بازی آرمین : خودشو جم کرد آره هستم من : یه نگاه به دانیال کردیم دوباره جر خوردیم از خنده این چرا جم نمیکنه خودشو یه دونه زدم تو سرش بسه دیگه دانیال دانیال : باشه باشه غلط کرم 😂من : بابای خونه باید پسر خونرو جم کنه(تو مامانه خونهای چون غذا درست میکنی و بیشتر حواست بهشون هست آرمینم یه چند ماه از تو دانیال بزرگتره و حواسش بهتون هست ولی بعضی وقتا نمیشه جمش کرد بهش میگین بابای خونه دانیالم که دقیقا مثل بچه هاست و دائم مارو میخندونه و مثل بچه ها رفتار میکنه پسره خونس) هوی با توام آرمین یا خود خدا خودت کمک کن این که از اینم بدتره🤦🏻♂️دوتا خوشمزه زدم تو سرشون درست شدن من میرم غذا درست کنم ایکس باکسو روشن کنین تا بیام پسرا : باشه رفتم تو آشپز خونه یه غذا خوشمزه درست کردم و گذاشتم تا کامل درست بشه رفتم پیش پسرا گفتم چرا ایکس باکس و روشن نکردین بزنم لهتون کنم😡 آرمین : مامانیه خونه ببخشید ولی یه فکر دیگه غذارو بردار بریم کنار این ساحله که کسی زیاد توش نمیره تا یکمی حال کنیم 😃من : اوه آخ جان موافقم غذا یه چند دقیقه دیگه حاضر میشه آرمین : خوبه یه 20دقیقه گذشت غذا حاضر شد بنگ و بسات و جمو جور کردیم رفتیم یه لباس باحال لش قرمز شلوار شیش جیبه مشکی و کتونی قرمز که 3تایی باهم ست کرده بودیم پوشیدیم چون نزدیک بود پیاده رفتیم زیرانداز انداختیم ساندویچ درست کردیم و خوردیم وسایل و گذاشتیم رو زیر انداز پاشیدیم بازی کنین که یهو .......
تو خوابگاه اعضا * کوکی : آی خدا بچه ها من حوصلم سر رفته😠نامجون : چکار کنیم کوکی : بابا انقدر تو خونه و کمپانی بودیم دارم دق میکنم😖 (آی خدا نکنه) پاشین بریم بیرون جیمین: کوکی راس میگه قیافمون دیگه شبیه کمپانی شده پاشین دیگه چقدر تنبلی میکنین پاشین بریم این ساحل این نزدیکه پیاده بریم یونگی : منم موافقم پاشین تا ۳ میشمرم پاشدین پاشدین نشدین 3تایی یه کاری میکنیم پشیمون بشینا😎تهیونگ : منکه جدی میگیرم یونگی همیشه رو حرفش هست پانشین کارو عملی میکنه ها😨 یونگی : همشون پاشدن ناهار خورده بودیم دوییدیم تو اتاقامون 7تایی باهم تیپ قرمز مشکی زدیم یه لباس خنک قرمز و شلوار لی تنگ مشکی و کتونی قرمز مشکی کلاه و ماسک زدیم و زدیم بیرون پیاده رفتیم رسیدیم 3تا پسر اونجا بودن که قشنگ شبیه ما تیپ زده بودن چه جالب 😄 من : یهو 7تا پسر اومدن ماسک و کلاه داشتن ما یکمی ترسیدیم ولی اهمیتی ندادیم اومدیم گرگم به هوا بازی کنیم سنگ کاغذ قیچی کردیم آرمین گرگ شد حالا منو دانیال چنان میدوییدیم که خدا میدونه چشمم افتاد به اون 7تا پسر که داشتن به بازی ما می خندیدم خدایی آخه اگه با گرگ مسابقه میدادیم میبردیم خیلی تند میدوییدیم😅
کوکی : رفتیم رسیدیم 3تا پسر اونجا بودن وایسادیم نگاشون کردیم داشتن بازی میکردم وای خدا اینا چقدر باحال بودن😂چنان میدوییدن انگار یه درندهای چیزی دنبالشون کرده انقدر با بچه ها خندیدیم جیمین : خیلی بانمک بودن به بچه ها گفتم من میخوام برم باهاشون دوست بشم شما هم هستین کوکی : من هستم تهیونگ : منم هستم خوشم اومد ازشون همه تایید کردن میخواستیم بریم باهاشون دوست بشیم یهو ....من : داشتم میدوییدم نفس کم آورده بودم آرمین دانیال و گرفت من حواسم پرت شد پام پیچ خورد ما مخ اومدم رو زمین🥴 آخ آخ دیدم اون ۷تا پسر دوییدن سمتم و آرمین و دانیالم دویدن پیشم یکی از اون پسرا گفت حالت خوبه : گفتم بله خوبم ممنون نامجون : میخواستیم بریم پیششون که یهو اون پسره که مثل جت میدویید خورد زمین آخ آخ سریع دوییدیم پیشش جین : گفتم حالت خوبه ؟ گفت بله خوبم ممنونم دوباره بلند شد و ماهم پاشدیم یونگی : دیدیم کسی صدا ازش در نمیاد می خواستم یکی چنان بزنم تو سرشون که دلم خنک بشه دیگه انقدر ساکت نباشن😁 ولی من خودم شروع کردم سلام کردم اوناهم سلام دادن گفتم شماها چقدر جو صمیمی و خوبی دارین😊 گفتن ممنون من : ساکت بودیم یکی از اون 7تا شروع کرد صحبت کردن سلام داد و گفت چه جو صمیمی داریم تشکر کردیم جیهوپ : ما از شما خیلی خوشمون اومده دوس داریم باهاتون آشنا بشیم باهم دوست بشیم شما دوس دارین؟🙂 آرمین : معلومه دوس داریم ولی یه سوال
ادامه داره اگه دوست داشتید بگین تا ادامش و بزارم و خوشحال میشم اشکالاتشو بهم بگین و بگین اگه کجاش چجوری میشد خوب میشد ممنون ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤بابای🖐🏻🤍🤍🤍🤍🤍 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
عالی بود
پارکول نیست پارکور درسته
وای الان داستانتو یافتم عاجی هی میومدم سر میزدم دیگه نا امید شده بودم😔
ولی داستان عالی بود و بعدی را بزار کیوتم
💜💜💜💜💜💜💜
و داستانت متفاوت بود عاجی جان😍
خب من برممممم بمیرمممممم بای بوس😗😍😚
راستی پارت جدید داستانم اومد😊😁😁😁😁😁
خدانکنه کجا بری بمیری عاجی خوشملم ممنونم نظر لطفته عزیزم ممنونم بابت کامنتت پارت بعدی رو گذاشتم الان هفت روز هستش که داخل برسی هستش خدا میدونه کی منتشر میشه بازم ممنونم خوشملم
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
سلام فاطمه جون پارت ۲ رمانم منتظرش بودی منتشر شد
راستی پارت بعدی رو کی میزاری؟
ممنونم خوشملم که اطلاع دادی حتما میرم میخونمش😍😍
راستش الان اگه درست بگم حداقل هشت روزه که داخل برسی هستش هنوز برسی نشده من خیلی وقته گذاشتمش عزیزم بازم مرسی خوشملم
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
😘😘😘منتظر پارت بعدی رمانت هستم هروقت اومد بهم اطلاع بده البته من هرروز ۱۰ بار میام سر میزنم 😂ولی تو بهم بگو یادم نره😘😘😘
چشم عزیزم اگه اشتباه نکنم یا امروز یا فردا دیگه میاد دیگه مخم هنگه بخدا الان نه روزی باید باشه که داخل برسی هستش منم ازتون معذرت میخوام اگه داستانم و پارت بعدی اومد دوست داشتید زود میزارم که زود بیاد
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
کاملا درک میکن رمان منم خیلی وقته تو صف برسیه و این واقعا رو مخه😑😑
به جرأت میگن روزی ششصد بار میومدم تو پروفایلت که ببینم داستان گذاشتی یا نه امروز که اومدم دیدم گذاشتی آنچنان دادی زدم که مامانم یدونه خوابوند زیر گوشم گفت:چه مرگته 😂😂😂😂😂واقعا هم داستانت حرف نداره اولین دختری هستی که میبینم درباره ی یه دختر نمینویسه و داستان رو با فن بوی ها درست کرده 😃 به قول خودت من برم یه گوشه بمیرم😹هیچ حرفی ندارم انقدر که داستانت عالی بود منتظر ادامه ش هستم عاجو جونم💜
فدات عاجی خیلی خوشحال شدم دوست داشتی خوب راسش چرا دروغ بگم من واقعا از نزدیک همه میدونن روحیه خیلی پسرونه ای دارم برا دخترا هم نوشتم تو برسی هستش ولی دوست داشتم تنوع بدم اول با داستان پسرونه شروع کردم خدا نکنه من با داستانای تو میمیرم داستانای منکه در مقابل داستانای شما هیچی نیست ادامشم گذاشتم تو برسی هستش هفت روزه عاشقتم عاجی
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
داستانت خیلییییی عالی و اوکی بود خیلیییییییییییی خوشم اومد حتما ادامش رو بزار،منتظر پارت بعد هستم و اینکه بنظرم اون مکالمه افراد داستان و نویسنده بجای اینکه فقط یه جا طولانی بشه بنظرم باید چند تا تیکه ش میکردی تو جاهای مختلف داستان حالا گفتم به نظر من چون میدیدم که جاش رو داره ولی خیلی عالی بود خیلی دوست داشتم خیلی بیست بود قلمت عالیه ممنون ک داستانت رو با ما به اشتراک گزاشتی💜🤍🤍🤍🤍🤍🤍💜💜💜💜💜🤍🤍💜💜🤍💜🤍🤍💜🤍💜🤍💜🤍💜🤍💜🤍💜🤍💜🤍🤍🤍🤍💜💜💜🤍💜🤍🤍💜🤍🤍🤍🤍💜💜💜💜🤍💜🤍💜
ممنون خوشملم ادامشو گذاشتم داخل داستان نویسنده یعنی خودم قرار زیاد باشه فقط برا مسخره بازی ممنونم عزیزم نظر لطفته خواهش میکنم😊
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
کی گذاشتیییییییییی ؟ 😂👐میدونی چقد هی میومدم سر میزدم ک تست بزاری ولی امروز اومدم دیدم یه هفتس گذاشتی💔با اینکه دخترم میدونی خییییلی باحال خیییییییییلی 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖اصلا حرفی واسه گفتن ندارم خیییلی خوب بود اصن عااالی مینویسی بی صبرانه منتظرم بعدیو بخونم تستت رفت تو تستای مورد علاقه✌💜💜💜💜💜💜💜
فدات خوشملم به پای داستانای شما که نمیرسه آره بعضیام گفتن منتظر بودن من تست بزارم ممنونم ازتون پارت بعدی رو گذاشتم تو برسیه فکر کنم 6یا7روزه که تو برسی هستش مرسی بابت کامنتت خوشملم عاشقتم راستی ادامه داستانتو گذاشتی؟دارم میمیرم کی میاد😭
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
عالی بود 😘
منتظر پارت بعدی هستیم 😉
ممنون خوشملم در حال برسی هستش
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
عاولییی*-*
داستان منم بخون
ممنونم خوشملم حتما میخونم
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍
من چقدر منتظر بودم تا تو تست درست کنی 😁
عالی بود گلم پارت بعدی رو بذار 😀
ممنونم خوشملم نظر لطفته عزیزم پارت بعدی رو گذاشتم داخل برسی هستش ممنونم
❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍❤🤍