سلام رمان من اگه رد شه نمیزارم دیگه ۳ تا از داستان های مم اینجوری به باد رفت
۱۰ ساله سال آخر دانشگاه تیهونگ سال آخر دانشگاه میسو سال آخر دانشگاه داستان شروع میشود تیپ ات: دامن ازین ها که زیر کت میپوشن دکمه داره دو تا از دکمه های بالایی لباسش بازه و موهاش موج داره ) از زبون ات نشسته بودم که دیدم تیهونگ با یه دختر اومد و گفت پاشو من میخوام ایجا بشینم ات زیر لب گفت باز این اومد ات باشه گفت و وقتی داشت میرفت گفت :اون هفته پیشیه خوشگل تر بود میسوزه یدونه زد زیر گوشش تیهونگ :برات دارم ات تو حیاط بودم که دیدم تیهونگ جلو مو گرفت و چسبوندم به دیوار ات:هی یابو چیکار میکنی تیهونگ :تو خیلی خیلی ..ات:لجبازم میدونم و شونشو انداخت بالا و رفت
بچه ها من کم مینویسم چون پارت اوله و اگه ۴۰ تا بازدید بیشتر داشته باشه زود میزارم
از زبون ات رفتم بوفه و دوتا شیر موز گرفتم (ات عاشق شیر موزه مثل کوک ) داشتم میخوردم که دیدم تیهونگ اومد کنارم نشست بهش اشاره کردم میخوری گفت نه ولی یه دست از پشت گرفتش داد زدم : کی بود کوک از پشت صندلی درحال خوردن دستش رو آورد بالا ات : پوستت رو میکنم کوک فرار ات دنبال کوک فرار ات دنبال تیهونگ تو دلش: کاشکی میتونستم با ات باشم ولی اون از من بدش میاد داشتم فکر میکردم که کوک داد زد تیهونگ کمک ات همینجور که رو کمرش نشسته بود گفت فکر کردی بدون اینکه برام شیر موز بخری بزارم بری کور خوندی و مدرسه اینجوری تموم شد (خب یچی بگم ات با تمام اعصا که دوست های تیهونگ هستن خوبه جز خود تیهونگ
دستم درد گرفت
فردا اردو بود منم بودم میرفتم تو اتوبوس دو تا جا بود کنار هم رفتم نشستم و پامو گزاشتم رو اون یکی صندلی همینجور که چشام بسته بود دیدم یه نفر پام رو داره میکشه پایین اون تیهونگ بود گفت :بهبه شما کجا اینجا کجا ات گفت تصمیم گرفتم بیام که اتوبوس یهو حرکت کرد و من افتادم تو بغل تیهونگ ولی زود بلند شد و معذرت خواهی کرد
آنچه خواهید خواند من اینجا راحتم یعنی گم شدیدم دوست تا....... ممنون نرو
خانم ها آقایون کامنت هم بزارید دیگه