
سلام دوستان گلم خوب هستید . 😘اینم پارت 4😀از اونجایی که پارت 2 منتشر نشد😪 الان در اسلاید اول خلاصه اون قسمت رو میزارم😗 بعد پارت 4رو اسلاید بعدی 😁پس برید و بخونید همایت فراموش نشه 🥰
(اول بالا رو بخون 👆🏻👆🏻👆🏻) تروریست ها پدر و مادر مرینت رو می.کش.ن و مادر مرینت میگه به فرانسه برید و به خونه زن عمو برید و مرینت تو هم حتما با ادرین ازدواج کن و بعد میمیرن . مرینت و ماریا خیلی گریه میکنن و بعد از اون به پاریس میرن و به خونه زن عموشون میرن و زن عموشون هم فرای بد داره مرینت میخواد کار پیدا کنه تا خونه زن عمو نمونن چون زن عمو میخواد دخترای خودش یعنی کلارا و کاملیا با ادرین و اریان ازدواج کنن مرینت میره و توی شرکت gma استخدام میشه و ....... بقیش پارت 3 هست
[پارت 4]مرینت: من ماریتا استیون هستم ادرین:....... چی ؟ تو تو که گفتی مرینت استیون هستی مرینت: گفتم که ماریتا هستم ادرین: خیلی خب باشه حالا هم زود برو به کارت برس مرینت:چشم معذرت میخوام و با بغض از اونجا رفتم خیلی دلم میخواست ب.غ.ل.ش کنم و بگم که مرینت هستم همون دوست بچگیت اما نمیشه اخه چرا ؟ بعد این همه سال بازم که همو دیدیم نمیتونم بگم مرینت هستم چرا ؟ 😭😭😭😭 رفتم و یه اب به دست و صورتم زدم نباید کسی میفهمید گریه کردم . رفتم بیرون و کار ها رو انجام دادم هم منشی ادرین بودم هم طراح اونجا رفتم توی اتاقم و دفتر طراحیم رو برداشتم و شروع کردم به طراحی کردن و هی مینداختم توی سطح اشغال اصلا تمرکز نداشتم که بتونم طرحی بکشم اینجوری پیش بره چند روز دیگه اخراج میشم یکم مغزم رو ازاد کردم و شروع کردم به طراحی که دیدم ادرین وارد اتاق شد و گفت : خوبی ؟ مرینت: خوبم لازم نبود بپرسید ادرین: من رئیست هستم نمیتونی اینجوری حرف بزنی مرینت: لطفا منو تنها بزارید نیاز دارم تنها باشم کاری دارید ؟ ادرین: فردا باید بریم انکارا فراموش که نکردی ؟ مرینت: وای خدا به کل فراموش کرده بودم خیلی معذرت میخوام اما من امروز وسایلم رو اماده میکنم برای چقدر وقت قراره بریم ؟ ادرین: ۲ هفته مرینت: اها باشه ادرین: به پدر و مادرت خبر بده مرینت: تا اینو گفت اشک توی چشمام جمع شد ادرین : چیزی شده ؟ مرینت: چه جوری بهشون بگم ؟ ادرین: منظورت رو نفهمیدم مرینت: یه قطره اشک از چشمام اومد پایین سرم رو پایین اوردم تا اشکم رو نبینه ادرین: هی ! چی شده ؟ مرینت: با داد گفتم مادر و پدر من مردن فهمیدی ؟
ادرین: تا اینو شنیدم خیلی ناراحت شدم گفتم خیلی ببخشید من نمیدونستم ! مرینت : لازمم نبود بدونی من اماده میشم اما خواهرم چی ؟ ادرین: خواهر داری ؟ مرینت: اره ، یه کاریش میکنم ادرین اگر الاان حالت زیاد خوب نیست برو یکم هوا بخور بعد شروع کن باشه ؟ مرینت: ممنون و از کنارش دویدم و رفتم بیرون ، رفتم توی حیاط و نشستم روی نیمکت و اشک ریختم و گفتم مامان بابا چرا تنهام گذاشتید ؟ نیستید بدونید زن عمو چه فکرایی داره لطفا چرا چرا منو ول کردید ؟ ها ؟ ! من بدون شما چیکار کنم خیلی تنهام خیلی چرا منو ول کردید چه لزومی داشت برید توی هتل اونم برای کسی که یه ذره وفا نداشت بیاد ت.ش.یع جنازه شما ؟ ها؟! دلم براتون خیلی تنگ شده خیلیییی ! و همینطوری گریه کردم 😭😭😭😭😭😭 ادرین : وقتی رفت پشت سرش رفتم تا ببینم کجا میره دیدم نشسته و داره گریه میکنه اخی دلم واسش سوخت همینطور به حرفاش گوش دادم اونم نمیدونست پشت سرش وایسادم اما خیلی نارحت بود مشخص بود دلش برای پدر و مادرش تنگ شده منم اروم گفتم ماریتا ؟ مرینت : تا صداش رو شنیدم ترسیدم وایسادم جلوش و گفتم تو به چه حقی به حرفای منم گوش میدادی ؟ ها؟! ادرین :مرینت من درکت میکنم مرینت: تو کی بودی که بخوای منو درک کنی ها ؟ مادر مرده ؟ نه ! پدرت مرده ؟ نه! جه جوری میخوای منو درک کنی ؟ چرندیاتو بزار برای خودت نمیخواد جوری رفتار کنی که دلت برای من سوخته فهمیدی ؟ ادرین : از حرفاش تعجب کردم اما بهش حق میدادم ناراحت بود برای همین چیزی بهش نگفتم( قربون دل مهربونت😭🥺) و گفتم من مرینت:ساکت باش حتی سعی نکن به من نزدیک بشی ادرین: گفتم کی خواست بهت نزدیک بشه؟ ها؟ من رئیستم بهتره رفتارت رو تغییر بدی اینجا محل کار هست مسائل خانوادت رو نباید با اینجا قاطی کنی
فردا ) مرینت: بیدار شدم و مسقیم رفتم دستشویی و یه دامن زرد با یه باس استین کوتاه سفید پفی پوشیدم کفشمم زرد اسپورت پوشیدم و موهام رو بافتم و ساکم رو برداشتم ماریا: ابجی ! کجا میری ؟ مرینت: اوه ببخشید یادم رفته بود به تو بگم راستش به ندت ۲ هفته میرم انکارا با رئیسمون ماریا: ادرین؟ مرینت: اره ماریا: پس قراره یه عروسی داشته باشیم مرینت : ماریا ساکت باش ! ما برای کار میریم اونجا ماریا: اوه باشه پس تا ۲ هفته نمیبینمت ؟ مرینت: درسته ماریا: منو بای این گدا ها تنها میزاری ؟ مرینت: حواست به رفتارت باشه ۲ هفته دندون رو جیگر بزار بز میگردم باشه ابجی جونم ؟ ماریا: باشه قبوله میبینمت ابجی جونم هر روز بهم زنگ بزن باشه ؟ مرینت: نگران نباش هر روز زنگ میزنم ماریا: خدا حافظ مرینت: بای ادرین :سوار ماشین شدم و رفتم دم در خونه مرینت اینا باید زود میرسیدیم فرودگاه ! وایسادم و دیدم اومد خیلی و خوشگل و بامزه شده بود اما بابت رفتار دیروزش یکم ناراحت بودم اما خب مجبورم یکم باهاش سرد رفتار کنم مرینت :سلام ادرین: سلام ، حرکت کن ( فرودگاه) مرینت: نشستیم توی هواپیما همیشه از هواپیما ترسیدم وقتی میخواست حرکت کنه میترسیدم صورتم همه چیز رو لو میداد ادرین: مرینت دستش رو مشت کرده بود و چشماش رو بسته بود گفتم خوبی ؟ مرینت: اا........ر....ه اره ادرین:مطمئنی ؟ مرینت:اوف خوب میترسم پرسیدن داره ؟ ادرین: خنده ای کردم و گفتم باشه و اروم دستش رو گرفتم مرینت: چشمام بسته بود که یهو گرمی دست یکی رو حس کردم ادرین دستم رو گرفته بود باورم نمیشد کاش کاش میتونستم بگم مرینت هستم بهش حقیقت رو میگفتم اما نمیشد
اروم چشمام گرم شد و خوابیدم ادرین: دست مرینت شل شده بود نگاهش کردم خواب بود توی خواب خیلی بامزه تر و معصوم تر بود اونجوری که رفتارش میگه نیست خیلی اسیب دیده خیلی تنهاست اما خب شاید اون همون مرینت من بود جی ؟ مرینت من ! اوفففففف خیلی اعصابم بهم ریخته مرینت فقط دوست بچگی منه ای بابا دارم چرت و پرت میگم بهتره بخوابم و اروم مشمام رو بستم خلبان: هواپیما در حال فرود است لطفا کمربند های خود را ببنیدید مرینت: بیدار شدم دیدم ادرین هموز خوابه اروم صداش زدم دیدم داره یه چیزی میگه دقت کردم ادرین : مم...ری..نت مرینت ن...رو مم.ر..رینت مرینت: داشت اسم من رو میگفت اون اون داشت اسم منو میگفت خنده ای روی لبم نشست یه بار دیگه صداش زدم و گفتم ادرین ؟ ادرین پاشو ( چه زود دختر خاله شدی 😐😐 مری:ببند دهنو 😐😐) ادرین ؟ ادرین: هوم هوم مرینت: پاشو رسیدیم تا دست خودم رو روی شونش دیدم زود دستم رو برداشتم و گفتم ببخشید حواسم نبود ادرین : اها باشه بیا بریم مرینت: رفتیم پایین ساکم رو برداشتم و رفتیم همینطوری راه میرفتیم باد خنکی می وزید ! با ادرین داشتیم قدم میزدیم که یکدفعهههههههههههههههههه .......... یه مرد خودم بهم داشتم میوفتادم کهههههههههههههه.........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خدایا شکرت گذاشتی انگار رفتم بهشت😂😂😂
😂😂😂
خب تموم شد لطفا نظر بدید به نظرتون ادرین چی میگه پیگه اره یا نه هر کدوم رای بیشتری اورد من همون رو میزارم پس حتما کامنت بزارید برام مرسی😊😊
عالی بود شاید بگه آره احتمال ٪۵۵😚🙄
شاید 😊 طبق نظرات من اونو همون جوری میکنم لطفا بگید چیکار کنم بگه اره یا نه
حرف نداشت👌🏼
و به نظر من میگه آره
پارت ۵ رو توی کامنت ها میزارم
یعنی برای هر پارت بوید انقدر وایسیم
انگاری اره 😐😐🤚🏻🤚🏻 منتشر نمیشهههههه خدایاااا کاشکی ممد تست ساختن رو ببنده تا همه تست ها منتشر شه بعدش باز کنه
چرا پارت بعد نمیاد خدااااا😐😐😐😐😐😐
خدایاااااااا نمیادش 😢
پارت ۶ رو نزار تا منتش شه اگه گذاشتی مثل پارت ۲ اسلاید اول رو پارت ۵ گن
پارت یک رد شد دیگگه امکان ویرایش نداره من یه جاهاییش رو تغییر میدم بعدش دوراره میزارم
شاید یک چیزی تو داستان هایی که مینویسی هست چک کن اگر چیز بدی بود جدا بنویس فکر کنم درست بشه
نه چیز بدی هم نداشت بعضی هاش هم جدا نوشتم نمیدونم چرا منتشر نمیشه. اگر پارت ۶ رو بزارم شاید زود منتشر بشه اخه مارت ۵ خیلی مهمه
پارت ۵ چی شد
تو بررسیه
اها ممنون
خواهش
پارت ۲ چی شد من هنوز هیچکدوم رو نخوندم
پارت 2 منتشر نمیشد پاکش کردم ۶ بار گذاشتم نشد پارت ها رو بخون خلاصش رو توی پارت ۴ گذاشتم اسلاید اول پارت ۵ هم توی بررسی هست