
میدونم دیر شد ولی من امتحان داشتم اصن وقت نکردم بزارمش😐💔
بعد رفتیم توی اون عمارت لعنتی که یونا به میز نگاه کرد گفت سانا من نمیخورم تو بخور من میرم اتاقم گفتم آخه از صبح هیچی نخوردی گفت نمیخوام بعد گفتم باشه پیشی ، که یهو دستم رو گذاشتم رو دهنم یونا داشت چپ چپ نگاهم میکرد اخه یونا گفته بود پیش کسی پیشی نگم فقط تو جمع خودمون یونا سرش رو انداخت پایین رفت اتاقش که منم انگار چیزی نشده رفتم سر میز نشستم که تهیونگ گفت چرا گفتی بهش پیشی هیچی نگفتم که تهیونگ گفت چرا گفتی بگو دیگه گفتم چون اون لقبش رو جیمین و جونگ کوک و من دادیم خودشم گفته به غیر از خودمون نگیم الان هم از دهنم پرید که یهو که تهیونگ لبخند زد گفت واقعا هم اون پیشی هس . بعد چرخید طرف شوگا گفت مگه نه آقای پیشی که شوگا با اخم گفت خفه شو تهیونگ چرخید طرف من چشمک زد من هم هیچی نفهمیدم به غذام ادامه دادم بعد وقتی که تموم شد گفتم ممنون و از رو میز بلند شدم رفتم اتاقم که گفتم برم از تهیونگ بپرسم یعنی چی که گف به شوگا پیشی ، رفتم طرف اتاقش در رو زدم گفت بیا رفتم تو تهیونگ گفت خواهر پیشی هم اومده گفتم تهیونگ میشه پیشش نگی چون ناراحت میشه گفت باشه گفتم کاری داشتی گفت اره رفتم نزدیکش گفتم میتونم بشینم گفت اره نشستم رو تخت گفتم چرا تو رو میز گفتی بع شوگا پیشی لبخند زد گفت چون لقب شوگا هم پیشی هس لبخند زدم گفتم اون کجاش پیشی هس اون نه میخنده و خیلی جدی اون خودش خیلی مغرور هس تهیونگ لبخند زد گفت اون فقط تو پیش هیچ کس اونجور نیس وگر نه وقتی ما باهم هستیم اون عین همون شوگا نیس تو خودت یونا کجاش میخنده گفتم اون چون شمارو دوس نداره اونجور هس وگرنه اون یونا که اگه ببینی میگی اون یونا هس لبخند میزنه میگه پس دوتا پیشی به جون هم افتادن لبخند زدم گفتم اره بعد استرسم رو گذاشتم کنار گفتم تهیونگ یه سوال میشه بگی چرا تو منو بوسیدی کمی مکث کرد گفت چون ازت خوشم میاد خجالت کشیدم....
بعد تعجب کردم بعد یهو تهیونگ اومد نزدیکم من رفتم عقب هی میومد نزدیک من میرفتم عقب که آخر سر م.ن د.ر.ا.ز کشیده بودم رو ت.خ.ت تهیونگ ر.و.م بود دوتا دستش گذاشته بود د.و.ر / س.ر.م انگار اسیر شده بودم گفتم چیکار میکنی گفت تو چطور؟ منو دوس داری؟ از حرفش تعجب کردم بعد گفتم تو چیکار میکنی با پ.ا.م لگد زدم به جای ح.س.ا.س.ش گفتم این دیگه آخرین بارت باشه اینجوری کنی بعد تهیونگ پخش زمین شده بود از اتاق رفتم بیرون و یکسر رفتم اتاقم رفتم درو بستم رفتم تو آینه به خودم نگاه کردم گفتم من چم شده بعد یاد حرفاش افتادم یه لبخند زدم بعد زود لبخندم رو محو کردم گفتم من چم شده نه نه نمیشه که منم عاشقش بشم اگه یونا اینو بدونه منو میکشه و منم دوسش ندارم. از زبان یونا، از اون شوگا عوضی بدم میومد نه تنها اون از کل عمارت مسخره و اون تهیونگ عوضی کلا از همشون بدم میومد چون اونم رو میز بود شام نخوردم ولی برام مهم نبود و از اون طرف هم سانا گفت پیشی ناراحت شدم چون نمیخواستم اونا هم بفهمن لقبم پیشی هس خیلی بدم میومد از همشون دراز کشیدم رو تختم حوصلم سر رفته بود از اتاق در اومدم تو راهپله ها داشتم میومدم پایین ولی چشام درست نمی دید چون از پس گریه کردم چیزی نمیدیدم که پام پیچ خورد و افتادم رو زمین پام درد میکرد با دستم پام رو گرفتم با خودم گفتم درد هام بس نبود این دیگه چی بود با کمک نرده ها بلند شدم رفتم طرف اشپز خونه با کمک دیوار ها داشتم راه میرفتم که یکی از خدمتکارا گفت خانم چیشده گفتم هیچی گفتم میشه یه صندلی بهم بدید گفت باشه صندلی رو آوردن نشستم رو صندلی بعد گفتم میشه یکم بهم آب بدین گفت حتما بعد آب رو آوردن آب رو خوردم خواستم بلند بشم که از پشت یکی گفت شام نمیخوری برگشتم با قیافه خدمتکار مواجع شدم لبخند زدم گفتم ممنون نه نمیخوام بعد چشمم به شکلات ها افتاد خیلی میخواستم به همین خاطر دوباره سرم رو بهش برگردوندم گفتم شکلات دارین خدمتکار لبخند زد گفت نمیدونستم اینقدر دوسش دارین لبخند زدم که خدمتکار با یه عالمه شکلات برگشت گفت بیا شکلات هارو نگاه کردم لبخند زدم گفتم ممنون و خدمتکار رفت منم شکلات هارو گرفتم با هزار بدبختی خودم رو کنار پله ها اوردم بعد به پله ها نگاه کردم گفتم یا خدا چیکار کنم این ۳ طبقه رو بیام بالا با اینا ، نفسم رو دادم بیرون و نفس عمیق کشیدم میخواستم برم بالا که شوگا اومد کنارم گفت این همه شکلات رو چیکار میکنی پوزخند زدم گفتم مگه به تو ربطی هم داره بعد شکلات هارو دادم دستش گفتم بیا نخواستم بخورم بعد با کمک پله ها رفتم بالا رفتم اتاقم رفتم سمت در حموم و خودم رو انداختم رو وان و لباس هام رو در نیوردم آب رو باز کردم بعد....
وقتی وان پر شد آب رو بستم و نشستم رو وان پاهام رو انداختم از وان بیرون سرم رو گذاشتم رو دیوار با صدای بلند گریه کردم. از زبان شوگا ، وقتی یونا شکلات هارو داد دستم و رفت بالا ولی نمیدونم چرا هی از نرده ها کمک میگرفت چون ناراحت شده بود رفتم بالا سمت اتاقش در رو چند بار زدم جواب نداد گفتم میام ها دوباره جواب نشنیدم رفتم تو با اتاق خالی مواجع شدم شکلات هارو گذاشتم رو میز دیدم صدای گریه میاد دیدم یونا تو حموم هس داره گریه میکنه اول در رو زدم گفتم یونا خوبی داد زد گمشو بیرون میخوام تنها باشم گفتم میام تو که این دفعه صدایی نیومد فقط صدای گریه میومد در رو آروم باز کردم گفتم میام تو ها رفتم تو دیدم یونا آب رو باز کرده نشسته رو وان پاهاش رو انداخته بیرون و سرش رو گذاشته رو دیوار و لباساشم در نیورده رفتم کنار وان گفتم خوبی با گریه گفت مگه نگفتم تنهام بزار گفتم الان چرا این کار رو کردی باخودت گفت به تو ربطی نداره خندیدم از رفتارش معلوم بود چون اون بیش از حد لجباز بود بغلش کردم از وان آوردمش بیرون دستم رو پس زد گفت تو اینجا هم راحت نیستم از دست شما خواستم بلندش کنم بیارم از حموم بیرون ولی نزاشت گفت برو بیرون خودم لباس هام رو عوض میکنم گفتم باشه. از زبان یونا ، از حموم در اومدم لباسام رو عوض کردم دراز کشیدم رو تخت که یهو چشمم به شکلات ها افتاد با تعجب داشتم نگاهش میکردم بعد بیخیال شدم رفتم شکلات هارو اوردم گذاشتم کنارم و ۳ تاش رو باز کردم و گذاشتم دهنم بعد در خورد گفتم بیا شوگا رو دیدم بیخیال شدم و به خوردنم ادامه دادم. از زبان شوگا، وقتی رفتم تو دیدم یونا شکلات هارو گذاشته کنارش و داره میخوره لبخند زدم نمیدونستم اینقدر شکلات رو دوس داره لبخند زدم و بعد رفتم کنارش نشستم کمی شکلات خورده بود نزدیکش شدم و دستم رو بردم کنار لبش و شکلات رو پاک کردم چون یه کم کاکائویی شده بود بعد گفتم آروم بخور خفه میشی. از زبان یونا، وقتی نزدیکم شد و شکلات رو پاک کرد از کارش تعجب کردم . از زبان شوگا، شونه ای بالا انداخت بعد به شکلات خوردنش ادامه داد خیلی ناز داشت شکلات میخورد داشت کل شکلات هارو میخورد که گفتم ضرر داره ها خوردن بیشتر با دهن پر گفت به تو چه لبخند زدم بعد یونا کل اشغال هارو ریخت توی کاسه گذاشت رو میز گفتم بلاخره تموم شد گفت اره بعد دستش رو گذاشت رو گردنش انگار یه چیز رو گم کرده بود چیزی گم کردی گفت نه بعد پاشد رفت طرف کمد کمد رو زید رو کرد. از زبان یونا ، داشتم دنبال گردنبندم میگشتم ولی نمیدونستم کجا بود رفتم تو حموم رو هم گشتم نبود ولی. از زبان شوگا، نمیدونم یونا داشت دنبال چی میگشت گفتم دنبال چی میگردی شاید من دیده باشم گفتم تو یه گردنبند دیدی که مدلش قلب باشه ولی یه تیکش نیس....
خب این پارتم تموم شد❤️💕
میدونم دیر گزاشتمش ولی چون امتحان داشتم نتونستم بزارمش😐💔
ولی از این به بعد میخوام فعالیت کنم شما حمایت کنید❤️❣️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام گلم خسته نباشی
عالیییییییی بود
میدونم درک میکنم من خودمم کمتر میام
واقعازحمت کشیدی میخوای مارو دق مرگ کنی بعد بزارید 😐😐😐
در کل خوب بود♥
دارم میزارمش😍😍
خداروشکر😐😂🙂
عاااااااالیییییییییییی
میسیییی😍😍
💜💜💜۵
پارت بعد لطفا
دارم میزارمش😍
چقدر دیـــــــــــــر
اخع تا الان امتحان داشتم وقت نکردم😐💔
اها اما زود زود بزار🙈🍓
فالویی بفالو
از همین الان فالویییی 😍
قربونت عزیزم
فالویی
عالی بود اجی
میسییی عاجی😍❤️