
سلامممم بچه هااااا💜 اومید وارم حالتون خوب باشه خوب قبل از هر چیز خواستم ی معذرت خواهی کنم بابت این که اینقدر دیر گذاشتم ولی برای جبران امروز دو تا پارت میدم 💜💙💚💛🧡❤
فردای اون روز باهم رفتیم دانشگاه توی راه درباره اون پسرا جدید باهم حرف زدیم دل تو دلم نبود که دانشجو های جدید رو ببینم خیلی بیشتر از همیشه خوشحال بودم(نکته بچه ها ا/ت شاد ترین و درس خون ترین دانشجو دانشگاه هست) رفتم توی کلاس و منتظر استاد بودیم که بیاد وقتی استاد وارد شد ی پسر هم باهاش اومد فکر کنم یکی از اون پسر جدید هاست واقعا خیلی خوشگل و خوشتیپ بود استاد:بچه ها امروز ی شاگرد جدید داریم خوب پسرم خودتو معرفی کن جین: سلام من کیم سوکجین هستم دوستام من رو جین صدا میکنن از این که امسال با شما درس میخونم خوشحالم اومید وارم سال خوبی رو داسته باشیم
استاد:خوب جین میتونی...... اونجا پیش ا/ت بشینی از زبان ا/ت:وقتی به خودم اومدم فهمیدم این سوک پیشم نیست اومده پشتم که این پسر جدید بیاد کنار اومد نشست و درس شروع شد زنگ غذا خوری می یونگ(اون دختر بد کلاس) اومد جلو مون می یونگ:اهای فکر نکن که تو می (یهو حرفش قطع شد) پشتم رو نگاه کردم دیدم جین با 6تا پسر دیگه که هم خیلی خوشگل و هم خوشتیپ بودن اومدن تو بعد می یونگ رفت و این سوک اومد پیشم این سوک:وای اون پسره رو نگا چقدر جذابه نگاه کردم یکی داشت با جین حرف میزد ا/ت:ام...جین رو میگی؟این سوک:نه بابا اون یکی دست سونگ رو گرفتم و رفتیم پیشون جین؛:اون سلام ا/ت:سلام این سوک:سلام جین:ام تهیونگ اینا هم کلاسی هام هستن ا/ت:سلام من ا/ت هستم این سوک:سلام من این سوک هستم
تهیونگ:منم تهیونگم و دسش رو داد به دست این سوک میتونستم حس کنم این سوک داشت زوق میکرد همون لحظه می هی رو دیدم(می هی خواهر کوچیکه ا/ت و بهترین دوست خواهر کوچیکه این سوک) دویدم سمتش ا/ت:سلام می هی چیزی شده می هی:سلام نه عزیزم فقط ی مشکلی هست گوشیش رو در اورد و ی ویس پلی کرد صدای مامانه مامان ا/ت:می هی عزیزم این ویس رو بده ا/ت هم بشنوه ببینید بچه ها من و باباتون میخوایم بریم دیدن عمه و عمو هاتون(نکته عمه و عمو که میگه چون ا/ت و می هی 3تا عمه و 5تا عمو دارن(چیه خو منم 6تا عمه 7 تا عمو دارم🙄😐) و خاله دایی ندارن البته عمه و عمو هاشون همه امریکا زندگی میکنن) ما از پدر مادر این سوک و او چانگ(او چانگ خواهر کوچیکه این سوکه) اجازه گرفتیم تا ما میام اونجا باشید خدا حافظ بعد از گوش دادن ویس هم خوشحال بودم هم ناراحت این سوک:ا/تتتتتتتتتتتتتتتتت زیاااااااااااااااااا ا/ت:اومدم می هی توهم برو بالا و یه او چانگ بگو منم به سونگ میگم می هی:باشه
رفتم و خواستم جریان رو به این سوک بگم که دیدم این سوک و تهیونگ و جین منتظر من هستن 5تا پسر دیگه هم هستن رفتم غذا خوردم این سوک دوباره کاری کرده بود که من کنار جین بشینم خوب خوب خوب اینم پاین پارت 2 اومید وارم خوشتون بیاد وای بچه ها از ساعت 12 تا 14 دارم مینوسم بدونه استراحت خوب تا نتیجه برید ی سوال دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ها اینجا دامه میدم بیاد اینجا
لطفا لطفا لطفا ادامه بده طولانی کن یه خورده عاشقانه هم باشه عالی میشه عالی هستی فقط ادامه بده لطفا
چشم ممنون بابت حمایتت خوشحال شدم💜💜
گلمن:)جونعمتبفالو😐اکانتمپریده😐عزادارم😐
چشم
چقدر دیر
اره خوشگلم میدونم دیر شد ولی خوب بخواطر اینه که گوشی رو هفته ای یک ساعت دارم دیگه خودت حساب کن میتونم یا نه☹️
حق
بچه ها توی اسلاید سه یجای این سوک نوشتم سونگ اخه خودم دوست داشتم اسمش سونگ باشه ولی همه بهم گفتن بکنش این سوک خوب او لحظه حواسم نبود و اینجوری شد