رهام بعد از خوردن صبحانه بلند شد رهام: داداش من دیگه برم تو هم به کارات برسی امیر: باشه داداش بزار میرسونمت رهام: نه خودم میرم الان یه ماشین میگریم میرم ماشینمو میارم میرم امیر: باشه من میبرمت بری ماشینتو بیاری رهام : باشه امیر رهامو رسوند و رفت دم خونه مهدیس امیر: مهدیس میشه بیای پایین یه دقیقه کارت دارم مهدیس: اره الان میام
مهدیس اومد پایین امیر: مهدیس ببین رهام الان خیلی ناراحته و من واقعا احساس رهامو به تو درک میکنم مهدیس: منم همون احساسی که رهام بهم دارو بهش دارم اما بابام قبول نمیکنه مهدیس: امیر بابام ازتو خوشش اومده و میگه امیر: لازم نیست ادامه بدی هرچی که بابات بگه که نمیشه مهدیس: امیر من یه داداش دارم که اسمش مهدیه اون خارجه بهش گفتم با بابام صحبت کنه شاید راضی بشه
امیر: نمیخوام با این چیزا رهامو بی خودی اومدوار کنم که بازم ضربه بخوره قطعی که شد بهم اطلاع بده مهدیس: باشه خداحافظ امیر رفت تنیس بعد از تنیس رفتن برای اهنگ جدید تمین کنن اما رهام اونطوری که همیشه میگفت و میخندید نبود امیر خیلی نگران رهام بود
خب تموم شد تا پارت بعدی
نظرتو تو کامت درمورد داستان بگو
بنظرتون رهام و مهدیس به هم میرسن؟
امیر به خاطر رهام میره خواستگاری مهدیس تا مثلن برن خارج دوتایی اما بعدش که از خونواده دور شدن مهدیس و رهام باهم عقد میکنن
اره بعدم فندوم ماکان میرن اون سر دنیا رهام رو میارم اینور بیخود بخاطر یه دختر میخوان برن خارج😐
آروم باش خواهرم این یه فرضیس😂
من بگم چی میشه؟
چلا ۳ صفحه میزاری من گناه دارم😂
از من فعال تر نی ۱ دقیقه هستش که اومده 😂
heeeeeeeee