هی گایز😁💖✌ امروز پنجشنبه ست خواستم بگم که بدونین زیر قولم نزدم و امروز نوشتم ولی احتمالا هفته بعد میاد چون پارت یک بیشتر از یه هفته طول کشید•-•
علامت کوکی (-)....علامت ا/ت (+)...... علامت پدر کوکی (*) ......................... -هی جوجه پاشو دیگه میدونی چقد خوابیدی؟ +هووووم -میگم پاشو باید بریم مهمونی +نه -چی چی رو نه پاشو بینم +مهمونی چیه مامان بزار بخوابم داشتم خواب خوناشام میدیدم -من مامانتم؟ +....... -خوابیدی باز؟پاشو بینم خواب نمیبینی اون اتفاق ها واقعی بودن +ولم کن مامان -من قیافم شبیه مامانته یا صدام؟ +هیچکدوم -د اخه دختر خوابالو چشاتو وا کن یه لحظه منو ببین +هوم چیه ماما.....تویی؟ -نه مامانتم +پس خواب نبود -خداوندا خودت منو از دست این نجات بده چرا اینجوری تو دختر؟ +ببخشید.....چرا هوا تاریکه؟ -شبه دیگه باید بریم مهمونی +ولی من شب خوابیدم تو هم گفتی فرداشب مهمونیه یعنی....کل امروزو خواب بودمممممممممم؟ -پس چی جوجه خوابالو میدونی چندبار اومدم بیدارت کنم بیدار نشدی؟ +یااااااا اونو ولش کن لباس چی بپوشممم؟ -تو دیگه کی هستی بابا اصن به حرفای من اهمیتی میدی؟ +من ا/ت هستم و برای سوال دوم باید بگم نه😐 -هوفففففففففف +لباس چی بپوشممممممم؟ -اینقد جیغ جیغ نکن یکی میشنوه ها خیر سرم باید تو مهمونی معرفیت کنم....وایسا میرم از خواهرم لباس میگیرم +باشه ------------------------از زبان کوک: -آجی؟تو اتاقتی؟ ^اره داداش بیا تو -میگم اممم چیزه یکی از لباساتو بهم قرض میدی؟ ^لباس من به چه درد تو میخوره؟نکنه میخوای الان بپوشیش با لباس دخترونه بیای جشن؟😂 -نه خودم که نمیخوام ^پس میخوایش چیکار؟ -واسه یکی دیگه میخوام ^کی؟ -میفهمی ^نه نمیدم -چی؟چرا؟ ^تا نگی واسه کی میخوای ببری نمیدم -بده من یکی از اون لباساتو هزار دست لباس مجلسی داری ^نوچ اول بگو میخوایش چیکار -ای خداااااا چرا این زنا رو آفریدی اصلا؟ ^یاااااااااااااااا -بیا بریم بهت نشون بدم ^بریم بریم -اینم از اینی که واسش لباس میخواستم +جونگ کوک برگشتی؟لباس چی ش..... ^به به شما کی هستی دختر خانوم؟ +سسلام من ا/ت ام -دروغ میگه اسمش جوجه ست +جونگ کووووک.....ایشون همسرته؟ ^چی؟دیوونه شدی دختر؟این داداش ما انگار نه انگار خوناشامه همه ما از بچگی واسمون زن و شوهر انتخاب میشه ولی ایشون عزیز دردونه ست دیگه گفته نه پدرمم بیخیال شده همسر کجا بود -حالا میشه اون لباسو بدی بپوشه؟ +شما خواهرشین؟ ^اره ا/ت....قیافت خیلی نانازه هاااا داداش سلیقت خوبه -بس کن من فقط تبدیلش کردم سلیقه چیه ^چمیدونم...گفتم شاید خبری باشه -اون لباسو بده و زود از اتاق من برو بیرون ^بااااوشه چرا عصبی میشی؟بیا اینم لباس -ممنون بای ^ولی خیلی به هم میاین😆 -بیرووووووووووووووون +متاسفم خیلی برات دردسر ساختم -مهم نیست امشبم همه میفهمن دیگه نیاز نیست مخفی باشی از دستت خلاص میشم +.......... -باز خوابیدی؟ +نه -پس چرا ساکتی؟ +چجوری لباسمو عوض کنم؟ -چجوری نداره که +اخه تو... -اوکی حواسم نبود من بیرون منتظرم زودبیا نشینی مث اون دختره دیوونه یه ساعت جلو آیینه +نه نه زود میام
از اتاق اومدم بیرون +خوب شدم؟ -اره خوشگل شدی زودباش بریم دیر شده +مگه تو لباس مهمونی نمیپوشی؟ -هوففففف واسه آدم که هیچی واسه خوناشامم حافظه نمیزارین شماها +........ با سرعت جت رفت و دو دقیقه ای برگشت -خوبه؟بریم؟ +اره...بریم تو راه رو بودیم که تهش میرسید به سالن اصلی جشن...نگاه های خیره همه رو حس میکردم...بعضیا با چشای طوسی...بعضیا قرمز...یکی چشش سبز بود...فکر کنم از استرس چشای منم سبز شده باشه(رنگ چشای خوناشاما بر اساس موقعیتی که توش قرار دارن تغییر میکنه مثلا اگه رو حالت خوناشامی باشن و عصبانی یا بخوان یچیزی شکار کنن چشماشون قرمز میشه) ناخودآگاه چسبیدم به جونگ کوک و دستشو سفت گرفتم -هوم؟ +ها؟چی؟من؟دست؟کجا؟منظورم اینه ببخشید سریع دستشو ول کردم و ازش فاصله گرفتم -چیشده؟ +من..من..میترسم یکم -نگران نباش خودت الان خوناشامی نمیخورنت +نه...منظورم اینه...چه فکری ممکنه درموردم کنن؟ -درمورد تو ک فکر نمیکنن چون یکی هستی که تبدیل شدی ولی درمورد من باید فکر کنن که جرعتشو ندارن +اخه خودتو بزار جای من! نگران نیستی؟ -نه :/ +ممنون از همدلیت😐 -خواهش میکنم حالت قهر مصنوعی به خودم گرفتم -حالا قهر نکن بیا بریم +........ -ای بابا از دست شماها +مهمونی کی تموم میشه؟ -چه عجب باما سخن گفتی +مزه نریز که ازت ناراحتم -خیلی عجیبه +چیش عجیبه؟ -تو هنوز نمیدونی با کی طرفی +اینقد به خودت مغرور نباش -هه +واسه من پوزخند نزناااااا -ای دختره ی پررو همونجا باید کارتو تموم میکردم نه اینکه واسه خودم دردسر بسازم +.......... -چیشد جوجه کوچولو؟ +........ -چرا ساکت شدی؟ +مامانم..... -مامانت چی؟ +اونا فکر میکنن من مردم؟ -صددرصد +ولی مادرم بدون من حالش خیلی بد میشه -...... +...... سکوت بدی بود که جونگ کوک گفت -خیلی خب حالا دپ نشو بیا بریم بابام الان عصبی میشه هااا +باشه بریم رسیدیم تو سالن....صدای پچ پچ بقیه به گوشم میخورد اگه ازم چیزی بپرسن چی جواب بدم؟...اینجا پر خوناشامه....اونو نگاه اون گرگینه ست؟...وای چه جالبببب....وایسا بینم اگه بگن از کجا پیدام شده چی باید بگم؟واییییییی حالا چیکار کنم؟..از استرس دارم میمیرم.. -چرا اینقد فکرای چرت و پرت میکنی؟ +ها چی من؟ -اره ذهنتو خوندم +مگه من خوناشام نیستم چجوری این کارو کردی؟ -کنترلتو از دست دادی +...... -لازم نیست به کسی جواب پس بدی یکم دیگه همچی معلوم میشه +ب.ب.باشه -بگرد دنبال میز خالی الان 3 دقیقست الکی داریم تو سالن اصلی میچرخیم +اونجا چطوره؟ -خوبه...زیادم تو دید نیست،...بریم نشستیم رو میز....نزدیک یه ساعت بود پدر کوکی داشت حرف میزد منم اون وسطاش فک کنم چرت زدم *پسرم بیا -های جوجه خوابالو بیا بربم نوبت ماست +نمیشه خودت بری؟ -نکنه میخوای تا میرم میام باز چرت بزنی؟ +عهههههه نه من میترسم خب -بیا بریم بابا محکم دستمو کشید و با یه حرکت رفتیم جلو همه قضیه رو تعریف کرد.... *کل قضیه چیزی بود که شنیدین....دوست ندارم پشت سر پسرم حرفی زده بشه...اتفاق خاصی نیوفتاده...فکر میکنم توضیحاتم مفهوم بوده باشه.. همه با سر تایید کردن...خیلی از رییسشون حساب میبرناااا *میتونین برین خانم جوان -منم باهاش میرم پدر *باشه
رفتیم نشستیم روی میز...بعد چند دقیقه سخنرانی دوباره پدرش رفت نشست و صدای موزیک رفت بالا +نمیدونستم آهنگ گوش میدین -چی صداتو نمیشنوم +میگمممممم نمیدونستممممم آهنگ گوشششش میدیننننن -پس فک کردی فقط شما گوش میدین؟ شونه هامو به نشونه ندونستن انداختم بالا که لبخند بانمکی زد و روشو برگردوند به سمت کسایی که داشتن با موزیک میرقصیدن -نظرت چیه ما هم بریم یکم خوش بگذرونیم؟ +ها؟چی؟ولی من رقص بلد نیستم -کاری نداره که فقط کافیه یکم دستو پاتو تکون بدی و بیخیال باشی +ولی.... حرفمو تموم نکرده بودم که دستمو کشید و رفتیم وسط😂 یکم از دنسایی که از روی کلیپ ها یاد گرفته بودم رو رفتم -تو که گفتی بلد نیستی +خب بلد نیستم -از من داری بهتر میرقصی که +اینارو از روی کلیپ های دنس یاد گرفتم یهو آهنگ ملایم پخش شد و چند تا پسر دختر ریختن وسط تا باهم برقصن😐من سریع به جونگ کوک اشاره کردم که بشینیم چون این یکیو دیگه واقعا نمیتونم(چیه انتظار داشتی با آهنگ رمانتیک برقصن و عاشق شن و تمام؟😂از این خبرا نیست گلم😐😂) -ممنون خوب بود درجوابش لبخند زدم و نشستم رو صندلی...یه گارسون اومد و دستش یه سینی بود...فکر کنم آب البالو بودن منم که عاشقشم یدونه برداشتم جونگ کوک هم برداشت -واقعا میخوای بخوریش؟ +اره مگه چیه؟ -فکر نمیکردم اینقد زود با خون خوردن کنار بیای +چییییییی؟خووووون؟من فکر کردم آب البالوعهههههه اینو بگیرشششششششش -خب تا کی بالاخره که باید بخوری +عیییییییییییع شاید ولی نهههههه نمیخوام شب مهمونی بالا بیارم اینو از من دور کننننننن دیدم جونگ کوک غش غش میخنده و داره ریسه میره +یاااااااا کجاش خنده داره؟ -تو کلا خنده داری جوجه +من جوجه نیستممممممم دیدم باز داره غش غش میخنده دیگه بهش اهمیت ندادم و به رو به رو خیره شدم...... -قهر کردی؟ +هوم؟ -ناراحت شدی؟ +نه -پس چرا قهر کردی؟ +قهر نکردم -مطمئنی؟ +اره...فقط.. -چیشده؟ +هیچی -بگو +مادرم.. -مادرت چیه؟ +دلم براش تنگ میشه... -حالت خوبه؟ +اره... -میخوای بریم؟ +اخه مهمونی تموم نشده -اشکال نداره وایسا برم به پدرم بگم +باشه...مرسی بهم لبخند زد و رفت -پدر ما میتونیم بریم؟ *چرا؟ -ا/ت حالش خوب نیست گفتم ببرمش یکم هوا بخوره *اشکال نداره برین -ممنون _____________________ -بریم؟ +بریم.. -دنبالم بیا +باشه
گایز من اینجارو چون فاصله افتاده بود حواسم نبوده و تکراری نوشته بودم الان یه قابلیت جدید اضافه شده که میشه ببینی تستی که درحال بررسیه و من دیدم تکراری سوال3 رو نوشتم بعدم نمیتونستم جا به جا کنم چون بهم میخورد واسه همین اینو خالی درنظر بگیرین :/ راستی شما ران بی تی اس رو از کجا نگاه میکنین؟ ب منم بگین :/ من با هزار بدبختی از اینور و اونور گیر میارم اگ شما راهی بلدین تو کامنتا برام بنویسین گناه دارم😐😂
بریم؟ +بریم.. -دنبالم بیا...خب چشماتو ببند. +چی؟چرا؟ -خب نبند منو باش میخواستم سورپرایزت کنم :/ +باشه بابا بستم. -یوااااااااش داری میخوری به اینور و اونور راه صافو بیا دیگه +باااااشهههه -خب چشاتو باز کن +این...اینجا...خیلی قشنگههههههه....فوق العادستتتت،،،، یه باغ بود پر درخت های خوشگل و مجسمه های سفید...با یه آبشار مصنوعی وسطش واقعا عین بهشت بود... -قشنگه نه؟ +معرکست -منو مادرم درستش کردیم +مادرت...؟ -اره مرده +متاسفم.... چهره اش داشت غمگین میشد به خاطر همین گفتم: هی جونگ کوک ناراحت نباش....منم پدرمو از دست دادم وقتی بچه بودم...مادرمم دیگه نمیتونم ببینم...ولی تو خیلی آدم دور برت داری....دوستات....پدرت....خواهرت.....نا امید نباش -ممنون ا/ت +خواهش میکنم -بریم؟ +چرااااا تازه خورشید داره در میاد و اینجا میخواد قشنگ شه وایسیم یکم دیگه..... با قیافه پوکر بهم نگاه کرد... +چیه خب؟ -خورشید؟خوناشام؟نور افتاب؟ اینا هیچوقت با هم سازگار نبودن مگ اینکه انگشترشو داشته باشی که تو نداری پس اگ دوست داری زیر نور باشی و از قشنگی لذت ببری درعین حال جزغاله شی اینجا بمون ولی من میخوام برم... +چیکار کنم حواسم نبود خبببب. -_-...... -بریم دیگه باید بخوابیم کم کم +باااااوشه -راستی اتاق واست گرفتم تو یه اتاق خالی +ممنون ______________________ -بیا از این راه رو بریم نه اون یکی چون مهمونا الان تقریبا کمکم میرن اونجا شلوغه +باشه پس تو اول برو چون من که بلد نیستم -بیا #به به جناب جئون جونگ کوک -تو اینجا چیکار میکنی؟ #خبببب فقط شوهر خالم منو مادرم رو برای یه مهمونی دعوت کرده -شوهر خالت پدر منه پارک جیمین (موچی جانم اومد ولی اینجا نقشش منفیه😁😂💖میشه پسر خاله جونگ کوک مثلا) #این دختر خانوم همونیه که اسمش همجا پیجیده؟ -جیمین بس کن #اسمت چیه خانوم کوچولو؟ +سسسسلام من ا/ت هستم #پس اسمت اینه...ا/ت..اسم جالبیه -بیا بریم ا/ت... سریع دستمو کشید و با سرعت تو راه رو های پیچ در پیچ حرکت کرد
بالاخره ازشون دور شدیم (منظور از جیمین و چندتا پسر که دوستاش بودن) گفتم: +بسه دیگه گم کردن مارو دستمو ول کن مچم شکست. -ببخشید. +چرا ازش فرار میکنی؟مگه ازش میترسی؟من فکر میکردم همه از تو حساب میبرن! -من نه ازش فرار میکنم نه ازش میترسم فقط به خاطر خالم بهش چیزی نمیگم. +اصلا چرا باهم بد رفتاری میکنین؟مگه پسرخاله نیستین! -یه جریانی داره که الان نمیتونم بهت بگم. +باشه ولی خیلی مشکوکه. -نمیخواد مشکوک باشی جوجه بیا اینجا اتاقته. +مرسی. -حالا برو بخواب شب کلی کار داریم. +چیکار؟ -باید بریم مدرسه. +من همکلاستم؟ -نه. +چییی؟چراااا؟من تا سال سوم درس خوندم این همه درس نخوندم بیام اینجا از اول شروع کنم. -اولن من ازت3 سال بزرگترم دومن مدرسه اینجا فرق میکنه بیشتر از اینکه بهمون درس یاد بدن اینکه چجوری خوناشام باشیم رو یاد میدن مثلا از 3 تا زنگی که داریم فقط 1 زنگ درس میخونیم. +حداقل از دست همکلاسی هام راحت میشم. -اینجا هم ممکنه زیادت همکلاسی های خوبی نداشته باشی. +ای بابا چرا؟ -خب تو تازه واردی....قیافت خوبه و ممکنه دخترا بهت حسودی کنن.....تازه از اینکه به من نزدیکی هم خوششون نمیاد...حواستو باید جمع کنی. +پوفففففففففف باشه. -نمیخوای بری تو اتاقت؟ +چرا چرا.....شب میبینمت. -بای
اتاق خیلی بزرگی بود خیلیم قشنگ بود.....خداروشکر گوشیم همراهم بود....گذاشتمش رو آلارم 6 غروب و محکم پریدم رو تخت...رو گوشیم 156 تا میس کال از مامانم بود 34 تا از دوستم7 تا هم با گوشی هیونگ زده بودن....چی باید بهشون بگم؟بگم که زندم؟یا فکر میکنن مردم؟چیکار باید کنم؟شب باید به جونگ کوک بگم شاید اجازه داد برم ببینمشون و بگم که زندم و نگران نباشن...یاد دیشب افتادم که چقد سر ترسای هیونگ تو دلم میخندیدم....هنوز دو روز نگذشته دلم براشون تنگ شده....منی که باهاشون حرف نمیزدم زیاد و از خدام بود تنها باشم...چرا اینجوری شدم؟؟ اصن ولش کن برم بخوابم باید برم مدرسه...اولین روز مدرسه چجوریه؟عیییییییی چرا اینقد فکرای چرت و پرت میکنم بخواب دیگه دختر عه.....خلاصه با کلی فکرای مسخره که قبل خواب میاد سراغ آدم از کارای روزانه تا آهنگای چرت و پرت تنوستم بخوابم :/ ^دینگ دینگ...دینگ دینگ..... باصدای رو مخ آلارم بیدار شدم،دلم میخواست بازم بخوابم،چرا اینقد خوابالو شدم؟اتاق یه کمد داشت..رفتم درشو باز کردم دیدم یه کوله توشه گرفتمش و چند تیکه وسایل که همرام بود گزاشتم توش و از اتاق رفتم بیرون و به سمت اتاق جونگ کوک راه افتادم....^تق تق. -کیه؟ +منم. -الان میام. +باشه. با یه لباس فرم خیلیییییییی باحال و یه کوله اومد بیرون...از حق نگذریم خیلی خوشگله..........-آماده ای؟ +اره ولی کتاب و لباس فرم ندارم. -لباس فرم واست گرفتم ولی کتابو اونجا بهت میدن،بیا اینم لباس برو بپوشش از کیفش یه لباس دراورد و داد به من منم از خوشحالی داشتم سکته میکردم سریع رفتم تو اتاقم پوشیدمش و اومدم بیرون. -خوبه اندازته. +اره. -بریم؟ +بریم ولی یکم استرس دارم. -چرا؟ +هیچی ولش کن..میگم معلما چطورن؟ -خوبن فقط یکیشون یکم بداخلاقه. +اون پسره پارک جیمین پسرخالت هم هست؟ -آره از شانس افتضاحت همکلاس توعه. +......... -راه بیوفت دیگه. + من که بلد نیستم کجا برم. -بیا پس دنبالم. +اومدم. +میگما من دیدم که مامانم اینا کلی میس کال بهم زدن...نمیشه برم ببینمشون؟یا بهشون زنگ بزنم که بفهمن زنده ام؟یا حالا هرکاری که خیالشون یکم راحت شه؟ -نمیدونم یادم بنداز بعد کلاس بریم پیش پدرم و بهش بگیم. +باشه ممنون.
از عمارت رفتیم بیرون....تا حالا بیرونشو ندیده بودم چون بیهوش بودم و رو تخت جونگ کوک بهوش اومدم فقط داخلشو دیده بودم که خیییییییییییلی بزرگ بود.... +میگم این مدرسه کجاست پس؟ -وسط جنگله. +کی میرسیم؟ - اگه جنابعالی یکم سعی کنی از قدرتات استفاده کنی تقریبا 3 ثانیه دیگه میرسیم ولی اگه بخوای مثل آدمای عادی راه بیای یه ربع دیگه پیاده روی داریم. +خب چجوری باید از قدرتام استفاده کنم؟اصلا قدرتای من چین؟ -خوناشاما یسری قدرت معمولی مثل سرعت و پرواز دارن و یه سری قدرت که مخصوص اون خوناشامه ما هم الان نمیدونیم قدرتای تو چیه به موقع میفهمیم ولی حداقل میتونی سرعت بیای پس جلوی در مدرسه میبینمت.........با سرعت نور دویید و من اصلا فرصت نکردم ببینمش....شروع کردم به دوییدن سرعتم داشت میرفت بالا که خوردم به یه درخت و مخم پوکید😐سریع بلند شدم و اینبار بیشتر سرعت رفتم تا رسیدم دم مدرسه و دیدم جونگ کوک اونجا وایساده. -واسه اولین بار بد نبود. +یاااااااااااا. -برو سر کلاست جوجه معلمت الان میاد. + کتاب چی؟ -بهت میدن برو دیگه. +باشه بابا باشه.......رفتم رو یه نیمکت آخر نشستم...چندنفر بیشتر تو کلاس نبودن.....از پشت در صدای خنده چند نفر اومد که در باز شد و جیمین با اون دوستاش اومدن داخل...من سریع نگاهمو ازش برداشتم و با گوشیم بازی کردم که یه دست محکم خورد رو میزم و از ترس دومتر پریدم رو هوا. #خب ا/ت چرا رو میز من نشستی؟نکنه میخوای از همون روز اول واسه من شاخ شی؟ +مننننن نمیدونستم میز شماست متاسفم.....سریع پاشدم و وسایلمو جمع کردم و رفتم رو اون یکی نمیکت نشستم و به زمین خیره شدم....چرا این پسره اینجوری رفتار میکنه؟فک میکنه خیلی میتونه زور بگه....به جونگ کوک میگم امروز چیکار کرد....چه فایده....به کوکی اصلا چرا باید بگم؟....به اون چه ربطی داره اون که سپر بلای من نیست اصلا چرا باید بهم کمک کنه؟تو همین فکرا بودم که معلم اومد تو و سلام کرد....همه بهش جواب دادن که معلم گفت:(علامت معلم× علامت ا/ت+ علامت جیم#) ×خب بچه ها امروز یه دانش آموز جدید داریم.ا/ت خودتو معرفی کن......... از رو میزم پا شدم و گفتم: +سلام...من کیم ا/ت هستم....خوشحالم که همکلاس شما شدم..... ×ممنون ا/ت....بیا این کتابارو بگیر و بشین سرجات..... نفهمیدم با چه سرعتی رفتم کتابا رو گرفتم و دوباره نشستم رو میزم....معلمه داشت یچیزایی میخوند ولی من همش فکرم درگیر بود.....
زنگ تفریح خورد و همه از کلاس رفتن بیرون...منم آخرین نفر رفتم بیرون....تو حیاط داشتم یه گوشه قدم میزدم که یه صدایی شنیدم...رفتم سمت صدا تا دیدم یکی یه گوشه نشسته و گریه میکنه....رفتم نزدیکش که سرشو محکم اورد بالا و تو صورتم نگاه کرد...یه دختر بود که فک کنم خیلی از اینکه مزاحمش شده بودم عصبانی بود چون چشماش قرمز شده بود و تو حالت خوناشامی بود......(علامت ا/ت+ علامت دختره" )+حالت خوبه؟ "تو کی هستی؟همون که همه حرفشو میزنن؟ +آره تازه واردم. "از اینجا برو. +چرا داری گریه میکنی؟ "به کسی ربطی نداره فقط دور شو تا بلایی سرت نیاوردم. +هعی من تا نفهمم مشکلت چیه تنهات نمیزارم.....رفتم نشستم کنارش و گفتم: +گوش میدم. "مشکلاتم برای خودمن نمیخوام کسی صدمه ببینه. +شاید من بتونم کمکت کنم خب. "هیچکس نمیتونه. +لجبازی نکن دختر بگو ببینم چرا ناراحتی؟ "اون پسره جیمین رو میشناسی؟ +اره میشناسمش. "من پدر و مادرمو از دست دادم...تنها زندگی میکنم....هیچ دوستیم ندارم چون اون...همیشه منو مسخره میکنه....همیشه بهم میگه بچه یتیم....پشت سرم حرفای بد میزنه و میگه هرکی با من دوست باشه بی ارزشه مثل خودم....همیشه با حرفاش همه رو به جز کسایی که نازشو میخرن و ازش حساب میبرن که تقریبا همه ی کلاس اینجورین تحقیر میکنه....با منم به خاطر اینکه یبار تو روش در اومدم این رفتارو داره. +اون حق نداره همچین کاری کنه....من درستش میکنم. "نه نمیخوام خودتو تو دردسر بندازی ولش کن. +نگران نباش....جیمین حتی اگه خیلی شاخ باشه بازم حق همچین کاریو نداره....بلایی به سرش بیارم....منو باش که امروز ازش ترسیدم و به حرفش گوش دادم اگه میدونستم همچین آدمیه یعنی چیزه همچین خوناشامیه از خودم دفاع میکردم....پاشو دختر اشکاتو پاک کن باید بریم سراغش و حسابشو برسیم. "ولی ما هیچ شانسی نداریم جز اینکه سر تو هم همین بلاها رو بیاره نمیخوام به خاطر من خودتو تو خطر بندازی. +من از این بدتر هاشم تو مدرسه آدما دیدم بیا بریم نگران نباش...پاشد و اشکاش و پاک کرد و ازم تشکر کرد....رفتیم به سمت جیمین.....
خببببببب اینم از پارت دو امیدوارم دوست داشته باشین.....به نظرتون چی میشه؟ ا/ت میتونه از خودشو و اون دختره دفاع کنه یا جیمین برنده میشه؟ باهاش دعوا میکنه؟ تو کامنتا نظراتتونو بگین خوشحال میشم و اینکه بگین حدس میزنین چه اتفاقی قراره بیوفته 😝💞✌
عرررر چ خووبه چرا قبلا نخوندمش😂💔
و خداوند مارا از گشادی نجات دهد😂😂💔💖
داستانت خیلی جالبه
من ران های بی تی اس رو از یوتیوب می بینم...
فقط تنها بدیش اینه که زیر نویس فارسی نداره؛
یه سوال شمایی که را ها رو از جا های دیگه می بینین زیرنویس فارسی داره؟
سلام خیلی خوب بود فقط یه سوال
شما که می نویسید بعد چند روز انتشار می شه
1 هفته طول میکشه برای تست های اول تا 7 بعدشو نمیدونم شاید تعداد روزاش کم تر شه
عالیییییییی منم بایسم کوکیه 😗😗😗😗😗😗😐💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
ممنون..
عالی بود
محشر💖💖
پارت بعدی: وقت ندارم داستان ببافم پس یک کلام میگم هیچکدومشون کن نمی ارن و داستان کلیشه ای میشه😉
میشه به جیمین کاری نداشته باشی؟! 😂🤦♀️
جیمین اتفاقا یکی از نقش های اصلیه😂😂😂
سلام نویسنده عزیز
یه داستان هست به نام *صدای عشق را میشنوم* بخون خیلی خوبه
من قبلا دو بار نظر دادم
چشم💜💜💜
وای خیلی باحال بود و زیاد مرسی اونی، فایتینگ 👊😇😁😘⟭⟬💜
خواهش اونی🙂💖💖💖💖💖💖💖💜💜💜💜
میری تو گوگل می زنی ران بنگتن مثلا قسمت ۱۳ یا ۷ یا ....... کاری نداره که
عالی بود ادامه اش رو بزار
💖💖💖💖💖👍