سلام دوستان ببخشید ...نتونستم این پارت رو زود تر بزارم به خاطر اینکه درگیر امتحانات بودم ....خب بریم سراغ داستان ....
خب کجا بودیم ...... اززبان ادرین: مرینت رو رسوندیم و خودم هم برگشتم تا برای فردا اماده شم ......... هر چی لباس که نیاز داشتم رو اماده کردم و گرفتم خوابیدم ...فردا صبح از زبان ادرین : از خواب بیدار شدم دیدم هنوز دوساعت و نیم تا پرواز وقت دارم و رفتم پایین و باباومامانم صبحونه خوردم ... بعد از تموم شدن صبحونه از بابا و مامانم خداحافظی کردم و با بادیگار رفتیم دنبال مرینت وقتی رسیدم در و زدم و مرینت خیلی زود درو باز کرد.وگفتم:سلام عشقم خوبی .گفت:اره ممنون ..و بعد من چمدون های مرینت رو گذاشتم توی ماشین و اون با بابا و مامانش خداحافظی کرد و سوار ماشین شدیم و رفتیم طرف مدرسه ... از زبان مرینت: اومدم درو باز کنم که یکی در زد و منم باز کردم دیدم ادرینه بهم گفت:سلام عشقم خوبی .منم گفتم :اره ممنون . و بعد از بابا و مامانم خداحافظی کردم و اونا هم بهم گفتن که مواظب خودت باش منمگفتم: چشم . و ادرین درو برام باز کرد و منم رفتم سوار ماشین شدیم و رفتیم طرف مدرسه ....وقتی رسیدیم .رضایت نامه های پدر و مادرمون دادیم به مدیرمون و همگی باهم (پچه ها منظورم کل کلاس نیست ..فقط ادرین ،مرینت،الیا،نینو،سابرینا و مکث ) و باهم رفتیم سمت فرودگاه و سوار هواپیما شدیم ..منو ادرین کنار هم بودیم و مکث و سابرینا هم کنار هم و الیا و نینو هم کنا ر هم بودن و مدیر و معلمون هم یکی این ردیف واون ردیف وسط بود ......
از زبان مرینت: خیلی خوابم میومد دیشب هم به خاطر اینکه هیجان زده بودم نتونستم خوب بخوابم یه نگاه به دور و برم کردم دیدم تقریبا همه خوابیدن ... منم چشمام سنگین شد و دیگه نفهمیدم ..از زبان ادرین : سرم تو گوشی بود یه دفعه یه سنگینی روی دوشم حس کردم نگاه کردم دیدم مرینت خیلی ناز خوابیده منم سرم رو گذاشتم رو ی سرش و خوابیدم ...... از زبان الیا: یه نگاهی به صندلی پشت سرم انداختم و دیدم مرینت و ادرین خوابن و منم همون موقع یه عکس ازشون گرفتم ... اززبان ادرین : با صدا مهماندار از خواب بیدار شدم کهدمیگفت : تا یه ربع دیگه فرود میایم ...منم مرینت رو بیدار کردم اما کار اسونی نبود 😂 از زبان مرینت: ادرین داشت صدام میزد که تا یه ربع دیگه فرود میایم ..منم بیدار شدم و بعد از هواپیما پیاده شدیم و چمدونامون رو گرفتیم و با اتوبوس حرکت کردیم به سمت هتلی که قرار بود توش باشیم و ادرین بهم گفت :که تو واقعا خیلی خوابت سنگینه ها ... منم گفتم: جدی 🤔 گفت : اره ده بار صدات زدم تا بیدار شدی .منم گفتم : که اخه خیلی خسته بودم چون دیشب نتونستم خیلی خوب بخوابم .. گفت : چرا . نکنه خواب بد دیدی .گفتم: نه بابا از هیجان اینکه فردا میریم نیویورک اونم گفت : اها .وبعد خانم بوستیه گفت: که بچه ها رسیدیم ..ماهم اروم اومدیم پایین و رفتیم توی هتل و بعد پنج اتاق گرفتیم ... منو ادرین باهم هم اتاق شدیم و نینو و الیا باهم ..سابرینا و مکث باهم هم اتاق شدن و چون توی اون طبقه اتاق های دو نفره پر بودن خانم بوستیه و اقای دماکلیز اتاق یک نفره گرفتن ......
از زبان مرینت: بعد اینکه وسایلمون رو مرتب کردیم .ادرین زنگ زد به پایین و سفارش دو تا اسپرسو داد و نشستیم باهم اسپرسو ها رو خوردیم .وبعد تدرین گرفت خوابید و من رفتم بیرون و میخواستم برم توی هتل رو بگردم دیدم الیا گفت : کجا میخوای بری گفتم :میخوام برم توی هتل رو ببینم .اونم گفت:منم میام اخه نینو گرفته خوابیده و منم حوصله سر رفته .منم گفتم :باشه بیا بریم. تا میخواستیم بریم سابرینا هم اومد بیرون وگفت : که شما کجا میخواین برین . ماهم گفتیم : میریم دور و بر هتل رو ببینیم و اونم گفت: که منم میام چون مکث داره یه بازی میسازه و منم حال اینکه توی اتاق بمونم رو ندارم .میشه بیام .ماهم گفتیم: باشه تو هم بیا . و باهم رفتیم هتل گردی..... 😁 ...... و بعد اینکه هتل گردی مون تموم شد .خسته و گوفته رفتیم توی اتاقامون .... وقتی رفتمتو اتاق دیدم ادرین بیداره و سرش توی گوشیه و تا منو دید گفت : کجا بودی .منم گفتم: هیچ رفته بودیمدرور بر هتل رو بگردیم . گفت :من نمیفهمم شما چقدر انرژی دارین که بعد یه پرواز طولانی هنوز هم حال اینکه برین دور و برو ببینین دارین . منم گفتم:ماایینیم 😁😁 و بعد باهم خندیدیم ...از زبان ادرین: وبعد من گفتم : مرینت.گفت:بله.گفتم:حاضری بازی کنیم.اونم گفت:باشه ولی خودت میدونی که میبازی .منم گفتم:حالامیبینیم.من حسابی تمرین کردم. بعد باهم نشتیم و بازی بلور رو بازی کردیم و بعد هشت دور مرینت پنج به سه ازم جلو بود و بازی رو برد . و بهمگفت: که تو که گفتی تمرین کردی چیشد چرا باختی .منم گفتم:شما دست فرمونتون خوب بوده .ولی حاضری یه بازی بکنیم که منتوش حریف ندارم .اونم گفت: باشه من استاد هر بازیه هم .و من بازی pes2020 رو گذاشتم و یه تیمقدرتمند برداشتم و مرینت هم که انگار هیچ سررشته ای تو فوتبال نداره یه تیمخوب رو برداشت و باهم بازی کردیم ........ اززبان ادرین : توی دقیقه هشتاد بازی بودیم و نتیجه هم ۵ بر ۵ مساوی بود و منم داشتم حمله میکردم ولی مرینت خیلی عالی دفاع میکرد .. بالاخره من تونستم یه خطا پشت محوطه جریمه از مرینت بگیرم و اگه گل میشد من برنده بودم .... وبعد بهش گفتم: که نباید اینطوری خطا میدادی من استاد گل زدن از این منطقه هم .. اونم گفت: ببینیم و تعریف کنیم .... منم بهترین بازیکنم رو گذاشتم پشت ضربه مرینت هم شیش دفاع گذاشت جلو ضربه .... من با زیرکی هر چه تمام تر وانمود به شوت کردم اما پاس دادم و یه شوت محلک زدم و اون به طاق خورد و برگشت و من یه ضربه سر توپ رو گل کردم و بازی رو ۶ بر ۵ بردم ..و بعد به مرینت گفتم: دیدی باختی .اونم گفت:شانسی بردی ...منم گفتم : هر چی میخوای فکر کن اما من بردم والان منتظر جام قهرمانیم که باید سر کار خانم مرینت دوپن چنگ تقدیم من کنن😂😂😂
از زبان مرینت : منم گفتم :جام میخوای .اونم گفت: اره یه بازی خیلی مهم رو بردم . منم خودمو انداختم رو شکمش و گفتم: من خودم جامم .اونوقت تو دنبال جام میگردی . اونم گفت : شما که بله . و بعد صورتامونو بهم نزدیک کردیم و همو ب.و.سی.دی.م .وبعد پنج دیقه از هم جدا شدیم ... و یکی در زد و ادرین هم گفت بیا تو و اون اومد و گفت: که شام امادس و اگه الان میل دارین بیاین بخورین .. ماهم گفتیم باشه و اون رفت .... بعد ما رفتیم بیرون و بقیه رو صدا کردیم و رفتیم که شام بخوریم و داشتیم شام میخوردیم که خانم بوستیه گفت: پچه ها اومدیم نیویورک هواستون پرت نشه و درساتون رو مرور کنین و حواستون پرت بازی نشه ..منو ادرین هم نگاه بهم گردیم و گفتیم : چشم ...و بعد خانم بوستیه گفت: که بچه ها شما الان درساتو ن رو تا موقع امتحان مرور کنین و بعد امتحان یه چند روزی برای گردش وقت دارین .. و بعد شاممون رو خوردیم و رفتیم گرفتیم خوابیدیم ...(دوستان این چند روز اتفاق خاصی نمی افته پس باهم میریم به روز امتحان اونم از زبان مرینت .....) از زبان مرینت .....
از زبان مرینت : روز امتحان دانش اموزان تمامیه کشور های دعوت شد ه در یه جایگاه وایساده بودن ....و منتظر اینکه سوالات رو با همراه برگه که باید جواب سوالات رو اون تو علامت بزین بدن .... بعد ۵ دقیقه ورقه ها رو دادن و گفتن : که شروع کنین وهمه شروع کردن به نوشتن .من بعد اینکه سوال ۱ رو جواب دادم نگاهی به بقیه انداختم دیدم ادرین داره سوال ۲۳ رو جل میکنه و الیا سوال ۵ و نینو سوال ۶ و سابرینا سوال ۱۱ و مکث هم سوال ۹ خلاصه من از همه عقب تر بودم و سعی کردم هر چی ادرین جواب میده رو منم بزنم ادرین سوال ۳۰۰ رو جواب داد و یکم وقت تلف کرد تا من هم برسم اما ناظم هم گفتن اگه تموم کردی ورقه تو بده .اونم ورقه شو داد ...منم تا سوال ۲۹۷ جواب داده بودم و سه سوال رو موندم و سوال ۲۹۸ و ۲۹۹ رو به خاطر حروف اول اسم ادرین گزینه الف و دال زدم و سوال اخر رو با فکر جواب دادم و تحویل ناظم هم دادم (دوستان سوالاتشون چهار گزینه ای بود) بعد یه نیم ساعت همه دانش اموزانی که اونجا بودن ورقه شون رو دادن و رفتن ما هم خواستیم بریم که یهو ...
دیدیم خانم بوستیه نیست و رفتیم دنبالش گشتیم و وقتی پیداش کردیم .گفت شما برین من باید بمونم تا در صحیح کردن ورقه ها کمک کنم .ماهم قبول کردیم و رفتیم سمت هتل .... وقتی رسیدیم هتل ... از زبان ادرین: وقتی رسیدیم هتل و رفتیم تو هتل و همه رفتیم سمت اتاقامون گه مرینت پاش گیر کرد به لبه فرش و خورد زمین و همه مون دورش جمع شدیم و از ش هی میپرسیدیم چی شد حالت خوبه که گفت : ار ه من حالم خوبه فقط یه خورده پام درد گرفت و گفت : شما برین. و وقتی همه رفتن تو اتاقاشون و تا مرینت خواست دوباره بلد شه افتاد و به من گفت : پام خیلی درد میکنه و نمتونه رو پاش وایسده و منم پاش رو نگاه کردم که دیدم داره خون میره و من مرینت رو ب.غ.ل کردم و بردم تو اتاق و دنبال وسایل کمک اولیه گشتم و پاش رو پانسمان کردم و مرینت هم گرفت خوابید ....😴😴
و منم گوشیم رو در اوردم و داشتم باهاش ور میرفتم که دیدم مرینت بیدار شد .. همون موقع پدرم بهم زنگ زد اونم تصویری ..... و به مرینت گفتم که بهتره نفهمم تو پات رخمی شد و یه نما خوب پیدا کردیم و من جواب دادم که دیدم پدر و مادر مرینت هم اونجان و همه از مون پرسیدن امتحانتون رو چطور دادین ( همه پدر مادرن میپرسن .... ولی نمیدونم که چرا بعد اینکه از یه امتحان برمیگردیم انقدر سوال پیچ مون میکنن که تمام سوالاتی که جواب دادیم رو از زیر زبونمون میکشن بیرون اگه موافقین تو نظرات بگین 😉😉😉😉) و ماهم گفتیم خوب بود و ممکنه که اول شیم و بعد کل صحبت قطع کردیم و گفتم : خسته شدیم و به مرینت گفتم:موافقی یکم بازی کنیم . اونم گفت : اره ولی نه فوتبال .منمگفتم:باشه .......
و بعد اینکه بازیمون تموم شد مرینت برد ........و بعد یکیدرزدو منم گفتم: بیا تو .اونم اومد تو و گفت :که نهار امادس الانمیل دارین بیان بخورین ....منم به خاطر اینکه پای مرینت درد میکرد و نمیتونست تا پایین بیاد گفتم: که نهار رو بیارین اینجا .اونم گفت:چشم .. و رفت .از زبان مرینت:به ادرین گفتم :چرا گفتی که نهار رو بیارن اینجا.اونم گفت:بهخاطر اینکه عشقم پاش درد میکنه و نباید به خودش فشار بیاره تا پاش بهتر شه ...... و بعد گفت:که نباید تا موقعی که پات بهتر میشه زیاد به خودت فشار بیاری ....منم گفتم: باشه سعی خودم رو میکنم تا به خودم فشار نیارم ............😊😊😊😊😊😊😊😊
و بعد نهار رو اوردن و ما نهار رو خوردیم بعد ... الیا و نینو و سابرینا و مکث اومدن تو و گفتن : که چرا نیومدین نهار بخورین.که ادرین گفت : ما اینجا نهار خوردیم .اونا هم گفتن: چرا ؟؟؟..... منم گفتم:به خاطر اینکه من بعد اینکه افتادم پام زخمی شد و ادرین هم خیلی اونو جدی گرفته و میگه نباید زیاد به خودم فشار بیارم ... اونا هم گفتن : اها باشه ولی اقای ادرین خان فردا بیاد بره تا اعلام نتایج باشه ...😏😏 اونم گفت : تا اون موقع خوب میشه 😝😝😝 و بعد همه باهم زدیم زیر خنده و ...بعد اینکه شام رو همگی باهم تو اتاق ما خوردیم اونا رفتن تا بخوابن و ما هم داشتیم اماده میشدیم تا بخوابیم ..بعد من رو به ادرین کردم و گفتم :که به نظرت من نفر چندم میشم اونم به شوخی گفت: نفر اخر .. منم گفتم :که اگر من اخر بشم تو حتما نفر یکی به اخز میشی چون من همه رو از روی تو نوشتم 😜😜 و بعد اون گفت: نگران نباش تو حتما جز سه نفر اون میشی ..... و بعد صورتامونو بهم نزدیک کردیم و همو ب.و.سی.دی.م و گرفتیم خوابیدیم چون فردا نتایج اعلام میشد ......
خب دوستان امیدوارم که از داستان خوشتون اومده باشه و میخواستم بگم که .... این پارت ۵ هست و اشتباهی خوره پارت ۴ و این اشتباه از طرف من بوده ..... و شما این پار ت رو پارت ۵ فرض کنین و پارت بعد پارت ۶ خواهد بود امیدوارمکه از این پارت خوشتون اومده باشه و لطفا نظرررررررر رررررررررررر رررررررر فراموش نشه ......
عالی بود داداش
ممنون
ولی زیادی ب**و**س داره
بهرحال عالیه
اره و ممنون
مهشر بود
ممنون
عالییییییییییی
ممنون
عه چقدر اسمت شبیه منه
اسم من آرتیناس اسم تو آرینا
خیلی باحاله😄