پارت 4😊
یه دفعه همون دختره (وایلت) رفت بالای یه سنت قدیمی.(خیلی فدیمی بود.نویسنده:تو چکار داری؟) و گفت:سلام به همگی.همون طور که میدونید مسافران جدیدی به ما ملحق شدند که ما نمیدونیم از کجا اومدن.
اما من به همه ی اونا خوش آمد میگم.به هتل لیواریا خوش اومدید. (و دلیل اینکه چرا اسم داستان هتل لیوایاعه.زویی:چرا من تو داستان نیستم؟نویسنده:شما صبر بفرما من شما رو هم وارد میکنم.زویی:ممنون.)
آلیا و نینو:آااااااااااا.(جیغ زدن)و پایان(نترسید)دید کت نوار.لیدی باگ و کت نوار بدو بدو رفتن سراغشون و گفتن:چی شده؟آلیا و نینو اشاره به یک طرف کردن.لیدی باگ و کت نوار بر گشتن و دیدن یه هیولاعه.
و خودشون هم جیغ کشیدن.(نویسنده:ببخشید این همون کت نواری نبود که زد هیولا ی باتلاقی رو ترکوند بعد از این هیولا ی کوچولو می ترسه؟زویی:چی بگم والا خودت داستان رو نوشتی.)وایلت اومد و گفت:چی شده؟لیدی باگ و کت نوار و آیا و نینو به هیولا اشاره کردن
وایلت:اوو یادم رفت بگم!اینجا توی جنگل هیولا داریم و من و می(خواهر وایلت)تصمیم گرفتیم یه هتل واسه هیولا ها و انسان ها درست کنیم.آلیا:یعنی اینجا کلی هیولا عه؟وایلت:اره.نینو:من دیگه رد دادم.(خودتون میدونید دیگه.)
ببخشید اگه کوتاه بود لایک و فالو فراموش نشه پارت بعدی رو فردا میدم بای
سلام کیوتی دنبال شدی لطفا دنبال کن و به تست های منم یه سر بزن مرسی 🌸💖