
☺️
از زبان مرینت:وای خدا من،من ح..ا..م..ل..م😰😰😰 خون بچهo+هست خون آدرین🥴سر درد اجیبی گرفتم رفتم پیشه آدرین گفتم: آدرین هر دوتا مون بدبخت شدیم😭 گفت:چی شده؟گفتم:آدرین یک شب کنار هم خوابیدیم خواب خوبی هم کردیم قشنگ خورد توی سرمون😭😭 گفت:چیشده😰 گفتم:بیا بریم میگم رفتیم بیرون گفتم: آدرین من.....من.....من گفت:تو چی مرینت 😰 گفتم:من ح..ا..م..ل..م😭 گفت:چی برگه ها را بده به من😱 از زبان مرینت:برگه ی آزمایش مرینت را نگاه کردم دیدم بله بدبخت شدیم😰مرینت گفت: آدرین من یا خودم را م..ی..ک..ش..م یا بچه را م..ی..ک..ش..م یا به دنیا میارمش میدمش به یتیم خونه یا به دنیا میارمش میانه پیشه خودمون😭 گفتم:به نظرم گزینه ی آخر بهتره چون خودت را ب..ک..ش..ی یا بچه را ب..ک..ش..ی کلا بعد مخصوصا این بلا را سر خودت بیاری منم باهات میام آن دنیا
بچه را بزاری یتیم خونه بعد از اینکه برگردانیمش عمران ما را قبول کنه پس گزینه ی آخر بهتره ☺️🥴گفت:باشه به دنیا میارمش☺️ولی به مامان و بابات چی بگیم؟گفتم: حقیقت را 😳 گفت:دعوات نمیکنن؟گفتم: نه عزیزم💓 از زبان مرینت:رفتیم عمارت آگراست☺️آقای آگراست و خانم امیلی پرسیدین:دکترچی گفت؟بیاید بشینید😘نشستیم و من گفتم:دکتر گفت که برم آزمایش خون بدم،جواب آزمایش را گرفتیم.گفتن:جواب آزمایش چی بود؟گفتم:خب،راستش،راستش من،من،من ح..ا..م..ل..م😥گفتن:چی از آدرین یا از کس دیگه🤨 گفتم:از آدرین🥴🥴گفتن: مبارک باشه ☺️

خانم امیلی گفت:مرینت عزیزم بیا😘رفتم. گفتن:من یک چیزی دارم که به درد نوه آیندم میخوره☺️ گفتم:چی نه نه لازم نیست☺️ گفتن:چرا لازمه😊یک جفت پاپوش خیلی ناز بود دخترونه بود😍(عکس اسلاید👆👆)«نویسنده: واقعا پانوشا خیلی کیوتن😍»خانم امیلی گفت:این پاپوش هارا خودم درست کردم گفتم یک روزی بالاخره باید نوه دار بشم ☺️
و یک جفت دیگه هم دارم که پسرانه هست(عکس اسلاید👆👆)آنها هم خیلی خوشگل بودن😍😍 گفتم:خیلی ناز هست😍😍گفتن: خوشحالم که خوشت آمد دخترم☺️☺️☺️بیا این ها را بگیر اگر دختر شد یا پسر یکی از این ها را پاشکن عزیزم😘 گفتم: حتما این کار را میکنم ممنون☺️و خانم امیلی را بغل کردم😘
رفتم اتاق آدرین تا پاپوش هارا بهش نشان بدم☺️در زدم گفت:بله گفتم: آدرین میتونم بیام داخل؟گفت:بله عزیزم بیا رفتم داخل،آدرین گفت:ع.ش.ق.م مامانم باهات چیکار داشت؟گفتم:این پاپوش های بچه را ببین گفت:خیلی نازن😍😍 گفتم:آره خانم امیلی درست کرده،گفتن که برای نوه ی آیندش راستی آدرین آدرینا کجاست؟گفت:تو اتاقشه بیرون هم نمیاد😤 گفتم:چرا؟گفت:خانم با من قهر کرده بیرون هم نمیاد😤😤 گفتم:باشه عزیزم بزار من با آدرینا صحبت کنم☺️رفتم در اتاق آدرینا را زدم☺️گفت: آدرین خان باهات آشتی نمیکنم😒 گفتم: آدرینا جان من مرینتم می توانم بیام داخل؟گفت:او باشه بیا☺️رفتم داخل گفتم:خوبی گفت:خوبم مرسی یک سوال! گفتم: بگو عزیزم 💓 گفت:چرا مامانم تبریک میگفت؟گفتم:آها خب بهتر بگم قراره یک ب.ر.ا.د.ر .ز.ا.د.ه داشته باشی☺️ گفت:چی مرینت تو ح..ا..م..ل..ه..ا..ی😧😧گفتم:آره عزیزم☺️☺️ گفت:وای دختر یا پسر 😍😍 گفتم: آدرینا هنوز خیلی زوده واسه ی تشخیص جنسیتش😳😳
تمام شد 💓 برای پارت بعد1لایک و 2نظر میخوام😍😍 چالش داریم توی نتیجه توی نظرات جواب را بگو☺️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نگو داستان بده انگدر خوبه که زود میخوان برن پارت بعدی بخونن و یادشون میره از بس داستانت خوبه عالیه
ممنونم بهخاطر داستانت
پارت جدید در حال بررسی هست 💝
عالی بود
ممنون 💝
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددددددددددددددد ♥♥
ممنون عزیزم 😘
پارت بعددددد💖💖
حتما ❤️
عالییییییییییی😃😃😍🤩
ممنون عزیزم 😘