
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓♥️♥️♥️♥️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
از زبان تیکی:گریه میکردم و وقتی پلگ گفت تو که ملکه ی منی توی فکر عمیقی رفتم😶😶پلگ گفت:تو هم معلومه دوست داری باهم آشتی کنیم.تیکی جلوی صاحبامون و جلوی بچه هامون بهت دارم میگم ع.ا.ش.ق.ت.م🥲🥲🥲باور نمیکردم پلگ این ها را بگه🤯 گفتم: باید فکر کنم 😞😞 گفت:تیکی خواهش میکنم عزیزم لطفاً 😭😭😭😭😭(کسی گریه ی پلگ را دیده بگه😁) گفتم: چطور می خوای ثابت کنی که بعد این همه سال بازم ع.ا.ش.ق..م.ی؟گفت: باشه ثابت میکنم🥲
آمد نزدیکم همه هم داشتن اینطوری نگاه مون میکردم👈👈(😊😁😅😭😘😉🤭😳) مرینت هم که بهم چشمک زد،وای آدرین میکشمت اگر نمیگفت کوامی ها مامان و بابا دارن این جوری نمیشد😡یک دفعه پلگ گونم را ب.و.س.ی.د😳 زرشکی شدم. دادزدم: آدرین آگراست می کشمت آدرین رفت پشت مرینت 😡😡 گفتم: آدرین مثل اینکه از این مسئله خبر داشتی😡😡یک هم همه ی بزرگی بین همه به پاشد😡😡😡یک دفعه مرینت دادزد:
بسه،دیگه بسه،بسه و رفت هوا گریه کرد. به آدرین گفتم: آدرین مرینت داره خون گریه میکنه😢😢 گفت:یعنی چی خون گریه میکنه😟😟😟از زبان آدرین:یک نگاهی به مرینت کردم دیدم جای این از چشماش اشک بریزه خون میریزه😭😭 گفتم:(🐾پلگ پنجه ها بیرون 🐾)جوبدستم را دراز کردم مرینت را آوردم پایین گفت: دیگه بسه😭 گفتم: باشه عزیزم دیگه دعوا نمیکنیم😊مرینت به تیکی گفت:تیکی لطفاً ببخشش تو که خودت دوست داری آشتی کنی پس ببخشش😊تیکی گفت: باشه پلگ بخشیدمت😊پلگ پرید بغل تیکی🤭😅
من به مرینت گفتم:به خدا که به پلگ هسودیم شد😞 بغلم کرد و گفت:پیشی هسود خودمی😁بعد پاشد راه رفت😨😨 گفتم: مرینت تو داری راه میری؟😨خودش گفت: آدرین منو بگیر که از دست رفتم😨😨سری گرفتمش مامان مرینت آب قند آورد دادیم مرینت خورد🥃(2ساعت بعدکه همه چیز آروم شد 😁)همه چیز خوب بود. از پدر و مادر مرینت رضایت گرفتم که 3روز بیاد خونه ی ما و مسئله ی جشن تولد و خواستگاری را گفتم آن ها هم قبول کردن😁مرینت وسایل لازم را جمع کرد😊
راه افتادیم به سمت عمارت ما😊 رفتیم به عمارت.مرینت را بردم تو اتاقم به او گفتم:بانو میدونی الان میخوام چیکار کنم؟گفت:نه نمیدونم واقعا🤭🤭 گفتم:میخوام برای بانوم پیانو بزنم گفت:من هم یکم بلدم میشه بهم یاد بدی؟🥺 گفتم:آره عزیزم چرا که نه😘ولی بزار یکبار برات بزنم بعد بهت یاد بدم😊 گفت: باشه❤️پیانو زدم🎹🎹 مرینت هم آمد کنارم نشست و گوش کرد😄 وقتی تمام شد مرینت پرید بغلم و گفت:خیلی قشنگ بود 🥺💓💝💘 بغلش کردم و گفتم:مرسی عزیزم😍 مرینت میشه آن قطع ای که بلدی را بزنی؟گفت:باشه😊
نفس عمیقی کشید و شروع کرد☺️ بعد از تمام شدن گفتم:مرینت این را به من یاد بده من هر کاری میکنم نمیتونم این قطع را بزنم😅😅 گفت:شما به من یاد بده بعد من🤭🤭و بعد خندیدیم. پلگ آمد گفت: مرینت مرینت بیا،بیا که تیکی مریض شده😭 گفت:چی باشه باشه میام😱😥رفتیم پیشه تیکی حالش خیلی بد بود 😢
تمام شد 💓 برای پارت بعد1لایک و 2نظر میخوام😄
تمام شد 💓 برای پارت بعد1لایک و 2نظر میخوام😄 آنچه خواهید خواند اسلاید بعدی هست😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خبر فوری پارت25 در حال بررسی هست 😘
عالی بید اجو
مرسی عزیزم 😍
اجو معلم بی..شعو. ر انلاین درس میده حضوری امتحان میگیره شنبه باید برم امتحان بدم 😭😭😭😭
ایراد ندارد منم حضوری میرم امتحان بدم😊
خب2 نظر داریم پس امروز آماده باشید که پارت بعد را بنویسم بزارم😘
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددددددددددددددد 😘😘😘😘
ممنون عزیزم
لطفاااا
سلام عزیزم اگر امروز یک نفر دیگه هم پیام بده امروز میزارم😊
پارت بعد
عالیییییییبب