ناضر جون منتشر کن لفا
مرینت باحالت لوسی گوفت :موهاموناز تون (دستوری) یه ثانیه بعد دست ادرین لای موهام بود چه حس خوبی بود نفهمیدم کی خوابم برد
از زبان ادرین : فردا صبح بیدار شدیم مری خیلی ناز تو بغلم خوابده بود بهخدم فشردمشو گفتم اخه چراانقده تو نا زی مایلیدی هان؟ که بیدارشد همونطور که داشت چشا شو میمالوند گفت چیزی شده گفتم نه صبحونه میخوری گفت این سواله میپرسی بنزرت صبح چی میخ.رن با اشاره به ساعت گفتم :اخه ساعت 1 ظهره که با جیغ گفت :چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد اروم گفت چراگذاشتی تا الان خوابم ؟گفتم منخودمم تازه بیدر شدم خب اینارو ولکن من برم صوبونه بیارمرفتو با یه سینی برگشت
از زبان مری :ادری با یه سینی برگشت گفت :بفرمایید پنکیک پیشی پز گفتم مگه تو بلدی پنکک درست کنی ؟ گفت بللللللللللللللللللللللللللللللللللهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه یکم خوردم الحق که خومزه بود بعد بادهن پور گفتم واییییییییی این چه خوشمزست !
فکر کنم اینو بشناسی بعله درسته دازای خودمونه
یه سوا کی میدونه چویا وقتی دازایو میبینه چیبهش میگه ؟ پاسخ : سلام دازای عوضی
خب خفم نکنید من اینداستانواینجا کات میکنم میرم سراغ عشق مغرور ولی جزاب من تا به اینبرسه
ادرینه خودمونه
به پایان امد این داستان جیمی توماس تموم نکردن
...................................................
نظرات بازدیدکنندگان (0)