
مثل همیشه😐💔 ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏🏻💞
بهار) بود و همراه نامز.دش اومده بود .. و يک پسر ريزه ميزه کوتاهِ سياه که قيافه جالبي نداشت به اسمشم مرلین . اون طرف دختري که با ادرین گرم گرم گرفته بود ... لوکا دستشو برد پشت ک.م.ر دختره و اونو جلوي من اورد..دختره به اين رفتار لوکا هيچ اعترا.ضي نکرد و چيزي نگفت . حالا ميتونستم صورت دختره رو بهتر ببينم .. پوست گندمي و چشاي س.گ دار مشکي با مژه هايي که به لطف ريمل برگشته بودند.. بيني عروسکي و ل.ب.هاي قلوه اي.قد بلند بود و به لطف لباسش خوش هيکل..
عروسکي و ل.ب.هاي قلوه اي.قد بلند بود و به لطف لباسش خوش هيکل.. با غي.ض نگاهم ميکرد انگار داشت به وسيله دور ريخ.تني نگاه ميکردچه قدر اون لحظه با اون همه نگاه احساس دلتنگي کردم..دست داد چه حس غر.يب تري بود وقتي دست ادرین از دستم جد.ا شد .. و چه قدر و.حش.تناک وقتي لوکا گفت: _مری جان از اين طرف. ادرین نيم نگاهي هم به من نکرد... ( کسی هست شخصیتش رو نگفتم؟اگه نه که بگین اضافه کنم) همگي به راه افتاديم..بغض سختي به گلو.م چ.نگ زد.در راه فقط شارلوت و لوکا هم ديگه رو اذ.يت ميکردن که باعث ميشد همه بخندن..صداي پ.چ پ.چ ادرین و دختره هم ميومد و وقتي دختره ريز ريز ميخنديد قلبم ات.ش ميکشيد..من ساکت راه ميرفتم و سنگ هايي که جلوي پام بودن رو شوت ميکردم،
ادرین 2 يا 3 قدم همراه دخترک از من جلوتر بود..احسا.س کردم کسي کنارمه...شارلوت بود. لبخندي زد و و گفت:دوستين؟ نگاهي بهش انداختم و گقتم:با کي؟ _همون پسره ،و به ادرین اشاره کرد _نه نا.مز.دمه. ابروهاشو بانمک انداخت بالا و گفت:نا.مزد واي...مگه چند سالته؟ 20 سونيا بلد گفت:واقعا. اونقدر صداش بلند بود که جک چرخيد و نيم نگاهي بهش کرد و بعد به من نگاه کرد گفتم:توچند سالته؟ _من فکر ميکردم از همه کوچيک ترم..من 19 سالمه.. و خواهرم ماریا(شخصیت امیر) 21 ساله. _خواهرت چرا نيومد؟ شارلوت به دخترکي که همراه ادرین قدم برميداشت اشاره کرد و گفت:اوناهاش.ما 1ماهه به خاطر کار بابا امديم فرانسه.. با حسر.ت نگاهي به ادرین و ماریا انداختم و گفتم:انگار همو میشناسن. با صداي لوکا که گفت:موتوره بياين کنار.دست شارلوت رو گرفتم و کشيدم به سمتم همون موقع تداخل يافت با دست ادرین که داشت دست ماریا رو ميکشيد..
شارلوت گفت:معرفي نميکني؟ _مرینتم میتونی مری صدام کنی. _مری ژون..من قبول دارم که زیبایی و د.ل هر پسري رو مير.بايه ولي ادرین هم زيباست و د.ل هر دختري رو..بهتره يک کاري بکني..بهتره زياد گرم نگيرن.. از اينکه شارلوت درکم کرده بود خوشحال گفتم:چيکار کنم؟ شارلوت به سمت ادرین هُ.ل.م داد و گقت:قلبشو بد.زد تا ندزد.يدنش.
لبخندي بهم زد ...لبخندش بهم انرژي داد و رفتم جلو.. دستمو دور بازوي ادرین ق.ف.ل کردم و گفتم:معرفي نميکني ع.ش.ق.م؟ ماریا به من نگاه نميکرد و نگاهش بين کوه هاي اطراف و ادرین ميچرخيد.. ادرین گفت:يکي از دوستان دانشگاهي،البته از بچه هاي المان لبخندي زدم و لوکا همون موقع گفت:بچه ها خسته شم بشينيم چطوره؟ کاگامی گفت:پيرزن....نو.ن نخورده انگار. همه موافقت کردن و روي نيمکت ها نشستند..ماریا ايستاده و منو ادرین و شارلوت نشسته بوديم..ادرین خواست براي ماریا بلند بشه(وجی :هی خدایا من اخرسر نمیتونم این پری رو ا.د.ب کنم که جای حساس کات نکنه ولی کات. اسلاید بعد کاره مهم داره🙄😐💔) ..
(چیه فکر کردین کات کردم؟😂 نه جای حساس تر میکنم) که دم گوشش خوندم:اگه بلندشي ديگه هيچي.چون داشتم دمِ گوشش حرف ميزدم و يک دفعگي برگشت..فاصلمون خيلي کم بود.تو چشام ز.ل زد و گفت:هميشه از اين فاصله باهام حرف بزني گوش ميکنم. خودمو عقب کشيدم و گفتم: _تو از هر فاصله اي بايد گوش کني.. صداي خنده از نيمکت بغلي بلند شد و سريع لوکا از جاش پري.د و سمت ما اومد و کاگامی هم به دنبالش ..ولي کاگامی کنار کشيد و لوکا همون وسط ايستاده بود و مسخره بازي درمياورد.. باديدن موتوري که ميومد ترسي.د.م هيچ کس حواسش به موتور نبود ...و اينکه لوکا دقيقا مقابل موتور بود..موتوري هم مشغول صحبت با تلفنش بود..وقتي براي صدا کردن بقيه نبود..موتور نزديک تر شد و من...و من اون لحظه به سرم زد و از جابلند شدم و رفتم جلو و دست لوکا رو کشيدم و ...کات
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
محشرررررررررررررررررررررررررررررررررررر بود اجی جون من برم پارت بعد رو بخونم که دارم میمیرم از استرس😍😍😍😍😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤❤😻😻😻😻😻😻😘😘😘😘😘😘😘💕💕💕💕💕💕💕💕
عالی بود اجوووو
خدایی میره تو کما؟ واای خدا کما رفتنشم دردسره اههه
نه بابا😐💔
اره خداروشکر نرفت تو کما
عالیییییییییییییییییییییییییییییی😁💐☘آقا حالا ما کم بدبختی و مشکل داریم با این ادرین خان ، شما هم هی دختر اضافه کن😂😂😂ماشالله همه هم عاشق آقا میشن🤣🤣 ولی در کل ، مثل همیشه عالی بود😁💐☘
مرسی
نه اینکه توی میراکلس نیستن ؟؟ لوکا و کلویی و قبلا هاهم کاگامی ومرینت و
ای آجییییییییییییییییییییی
چی شده اجولی؟
هیچی دارم به ته داستان فکر میکنم 😂😂😂🖐🏻
هیچی دارم به ته داستان فکر میکنم 😂😂😂🖐🏻
بالا بعدی کجاست؟
الان میزارم
بدووو
عالییییییییییییییییییییییییی بودددددد اجیییییییییی پارت بعدییییییییییییییییییییییییییییییییی 💕❄
اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کم بدبختی دارم ماریا هم اضافه شد😶💔😑😂😭😭💔😭💔
😐😐💔💔
مرسی اجی
فک کنم هنوز تا شب یه پارت مونده ک قول دادی
اره الان میزارم
واایااا مرسی
گذاشتی توی بررسیه یا هنو نزاشتی؟
برسی
واااییی
عالللیییییی
بعدییییی
مرسیی
عالی
مرسی