جان من منتشررررر کنننن
راستی یه یاداوری داشته باشیم . که جونگ سوک 🤍ات ❤خوب بریم واسه داستان . صبح از زبون ات .از خواب پاشدم و دیدم جونگ سوک تو بغلمه بی لباس 😳❤️هه ..هه حتما دارم خواب میبینم بزار خودمو یه بیشگون بگیرم (الان مثلا بیشگون گرفت خودشو و فهمید خواب نیست و یه جیییییییییییغ خیلی خیلی بلند میکشه)❤️اااااااااااااااا🤍هوی چته 😑 ❤️یهو دیدم داره با عشق و علاقه به ب،،،،،،،،،د،،،،،،،،،،ن،،،،،،،،،م نگاه میکنه منم ملافرو از روی تخت کشیدم و دور بدنم کشیدم ❤️دیشب چی شد 🤍هیچی اتفاق خاصی نیافتاد .....اه یادم اومد تو باختی ❤️اه یادم اومد مسابقه ،ظریفت اهههه😫🤦🏻♀️اخ من مست بودم وای وای 😫
🤍الان که اتفاق خاصی نیفتاده دختر ما که بلاخره با هم ازدواج میکردیم ❤️آه خدایا باش حالا برو میخوام لباسم رو بپوشم 🤍خو بپوش ❤️بیا برو بیروووون 😣😠🤍اوکی میرم اروم باش (الان جونگ سوک رفته بیرون و ات تو اتاقش تنها هست ) ❤️لباسم رو پوشدم و رفتم بیرون .
عصر از زبون تهیونگ (راستی علامت تهیونگم اینه💚)💚دلم پر پر بود از همه کس از همه چیز از کل دنیا میخواستم خودمو خالی کنم و با یکی درد و دل کنم پس به جونگ کوک زنگ زدم (بچه ها هر کدوم از اعضا علامتش هم با رنگ میکروفونشون نشون میدم)مکالمه ی جونگ کوک و تهیونگ 💚الو سلام جونگ کوک خوبی ؟💜سلام ممنونم تو خوبی 💚خوبم میگم میتونی بیای خونه ی من تا باهم حرف بزنیم ؟💜نه راستش نمیتونم تو بیا اینجا 💚اهان اوکی پس یه یک ساعت دیگه اونجام 👋🏻بای 💜بای 💚تصمیم گرفتم پیاده برم تو راه بودم که یهو .......
جانننننن من منتشرررر کنننن🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خیلی داستانت قشنگه پارت بعدددددیییییی 🥰🥺🥺🥺🥺
ممنون حتما
یکمطولانی تر میشه بنویسی؟🥺
باشه پارت بعد رو طولانی تر مینویشم
پارت بعدیییییییی😍
چشم