اینم پارت پنجم دارم سعی میکنم سریع بنویسم
آنچه گذشت: میراکلس مورچه رو حتما داره... وقتشه اقدام کنیم... باید به چند نفر مورد اعتماد معجزه گر بدیم... بریم برای شروع ورق بزنید
مثل اینکه لایلا زود تر اقدام کرده طبق نقشه پیش میریم میخواستیم حمله کنیم که فهمیدیم که لایلا تنها نیست.... بچه ها مثل اینکه لایلا تنها نیست اما ما باید باهاش بجنگیم اون معجزه گر روباه و پروانه و قورباغه و مورچه رو به بیرون آورده این هم به نفعمونه هم به ضررمون نفعمون چون اگه ببریم همه معجزه گر های سرقت شده رودی میگیریم مثل پروانه که از گابریل دزدید یا میراکلس گمشده مورچه آمده باشین بچه ها رفتیم برای نبرد وقتی رفتیم لایلا گفت: خشک و خالی تسلیم سین و معجزه گراشون رو به من بدید هرگز لایلا: باشه پس خودتون خواستین حمله کنین اکوما ها رو ول کن روباه همین کار رو که قبلا گفتم رو بکن بله قربان لیدی باگ: بچه ها حالا نوبت ماست زنبور ملکه جهنده رو نیش بزن باشه لیدی باگ زنبور ملکه: نیش میشم رو پرتاب کردم سمت غورباقه و غورباقه یک پرش خیلی بلند کرد و اون نیش خورد به سمت دیوار برگشتش خورد تو پای نینو ولی نینو سپر گرفت بعدش نینو برامون سپردرست کرد بعدش مارو برد سمت لایلا بعدش هزاران اکوما دور مارو گرفتن و بعدش روباه قرمز رودیدمبا جعبه معجزه رگ ها بعد گفتم نینوسریع برو دنبالش و اکو ماها همینجور دنبالمون گردنبند گفتم شما برین من اکوما گیری کنم باشه لیدی باگ..
رفتم و اکوما گیری کردم خیلی زیاد بودن تک تک گرفتمشون و اونا داشتن فرار میکردن سمت سپر نینو که من همشون رو گرفتم وقتی گرفتم ارباب پروانه( ارباب شرارت) افتاد زمین فکر کنم به خاطر اکوما هایس هست که گرفتم بعدش دور لایلا یک حفاظ درست کردم اما لایلا مورچه شد و فرار کرد بعدش جهنده خیلی محکم پرید رو سپر نینو که سپر شکست و روباه قرمز در رفت با جعبه معجزه گر( توهم بود) بعدش مارسل زوزه کشید اما جهنده گوشاشو گرفت و پرید رو مارسل و گفت: اینم انتقام من بعدش من گفتم عقب نشینی و در رفتیم لایلاهم رفت بعد من رفتم دنبال جعبه معجزه گر دیدم هست فقط نقشه بود آسیب دیده بودیم و قرار شد معجزه گرا پیش خودمون بمونه و رفتیم خونه فردا روز ثبت نام دانشگاه منو آدرین بود فردا صبح رفتیم بیدار شدیم و رفتیم برا دانشگاه ثبت نام کردیم که دیدیم دانشگاه تخریب شده حتما کاره لایلا و گروهش هست رفتم خونه و به فکرم رسید تو این مدت که نورو گمشده معجزه گر خرس رو بدم به گابریل و معجزه گر خرس رو برداشتم و دادم به گابریل اگراست بعدش اون گرفت بعد گفت بهتره بانکی هم باشه منو صدا زدی بانیکس به کمکت نیازداریم من در خدمتم بعدش معجزه گر شیر رو گرفتم و به جولیکا دادم معجزه گر اسب رو به مکس دادم و معجزه گر مار رو به لوکا دادم و الان یک گروه ۱۰ نفره بودیم به همه گفتم بیان خونه قدیمی استاد فو تا پایگاه خودمون ساخته شه
رفتم اونجا و نقشه رو گفتم و آماده حمله شدیم از دید لایلا: فهمیده بودم حتما اعضای بیشتری دارن برای نبرد بعدی پس تصمیم گرفتم بعد از این نبرد معجزه گر پروانه و روباه رو قایم کنم و غورباقه و مورچه رو نگه دارم و فردا حمله میکنم و منم نقشه حمله رو گفتم از دید مرینت فردا صبح بیدار شدم دیدم تو بغل ادرینم لباس رو این بوسیدن کرده و احتمالا داره خواب عروسی منو خودشو میبینم بعد لباس به حالت عادی در اومدن و من بیدارش کردم و گفت: دلم میخواد سریع تر باهات ازدواج کنم بعد یهو جلو دهنش رو گرفت بعد کلی بهش خندیدم اونم زد زیر خنده بعدش دیدم لایلا حمله کرد و به بچه ها خبر دادم و آماده حمله شدیم و رفتیم و با لایلا و گروهش جنگیدیم و موفق به شکستش شدیم و. معجزه گر ها رو پس گرفتیم اما مورچه و غورباقه رو با خودشون بردن از دید لایلا: معجزه رگ غورباقه رو گرفتم و داخل یک غار مخفی کردم داخل کشور ژاپن و برگشتم به فرانسه بعدش من در یک جعبه رو باز کردم و آخرین معجزه گرش که معجزه گر و چیتا بود رو به مایکل دادم
از دید مرینت: تونسته بودیم معجزه گر وریته و پروانه رو پس بگیریم برا همین من معجزه گر خرس رو گرفتم و پروانه رو دادم به گابریل روباه هم دادم لایلا ولی دو معجزه گر از دست دادیم دانشگاه شهرم خراب بود بعدش آدرین گفت مرینت من برای پس فردا یک مهمونی ترتیب دادم تو هم میای اره بعدش که ادرین اینو گفت خیلی خوشحال بودم چون بعد از یک جنگ سخت دیگه وقت شادی بود (۲روز بعد) امروز روز مهمونی بود برا خودم یک لباس دوخته بود مبرا آدرین هم همینطور و رفتیم به مهمونی وقتی رفتیم یک آهنگ ملایم پخش شد و همه رقصیدیم آهنگش اینجوری بود: شلوار پلنگی میدون داری سه می لنگه بنگی هی هی اهل داداشمون می همه خاشون همش دست به شوند همش دست به کوهی هی ... آخه این آهنگ ملایمه😂😂😂 بعدش آدرین جلوم زانو زد و گفت حاضری با من ازدواج کنی منم گفتم آره وبعدش حلقه ازدواج رو دستم کرد و منو بوسید بعد نیم ساعت از هم در اومدیم و همه دست زدن بعد برگشتیم خونه چون الان زن و شوهر بودیم
من خیلی خوشحال بودم و گرفتیم خوابیدیم صبح که از خوب بیدار شدم خیلی درد داشتم آدرین بیدارش و گفت چیشده منم گفتم احساس میکنم باردام آدرین خیلی خوشحال شد و گفت فردا میریم آزمایش میدیم
دوستان ادامه از دید ادرین:
بعد گفتم تو باید استراحت کنی به صورت کامل و حق نداری از جان نگون بخوری بعدش گفت: پس کارارو کی کنه بعدش گفتم یک خدمتکار میگیرم بعد رفتم زنگ زدم و یک خدمتکار با نام الیزابت استخدام کردم و به مرینت گفتم من یک نفر با نام الیزابت استخدام کردم که از فردا شروع به کار میکنه امروز هم خودم کار هارو میکنم مرینت گفت باشه راستی شماره مارسل رو داری گفتم خوشگل من من از کودکی باهاش دوست بودم معلومه دارم میشه بدی بیا مرینت بعد من رفتم از دید مرینت: زنگ زدم به مارسل و جواب داد گفت سلام منم گفتم سلا بعد گفت چه عجب باید از ما کردی بعد از چند ماه چیکار داشتی هیچی دلم برات تنگ شده بود و میخواستم تورو برای شام دعوت کنم میای باشه خواهر بزرگم حتما میام بعدش به مامانم زنگ زدم و گفت سلام مامان سلام دخترم چیشده چیزی شده نه میخواستم ببینم امشب میاین میخواستم یک موضوع مهم رو بگم باشه دخترم راستی مامان به حرف های راوی گوش ندین همش فریبه باشه دخترم من الان خونه گابریل و امیلی هستم شب همه باهم نمیاین بعد گفتم خیلی هم خوب خداحافظ بعد آدرین ناهار رو آورد من میخواست ملقمه اول رو بخورم که...
ببخشید دوستان جای هیجانی کات کردم حتما کامنت بزارید بریم آنچه خواهید دید
اینچه خواهید: من سرعت طوفانی هستم... ما به کمک بانیکس هم نیاز داریم... چون تا تعمیر شدن دانشگاه طول میکشه ما شما رو به دانشگاه نیویورک رشته طراحی میفرستیم
نظرات بازدیدکنندگان (0)