شَلام... اومدم.... با... پارت... دوم... من و نامجون(عشقی در کوچه پس کوچه ها💜)... امیدوارم لذذذذذت ببرید 😊💜
خیلی صداش قشنگ بود دختره😍 رفتم توی کوچه (مسیرم هم از هون طرفا بود) رفتم پیشش کلاهشو کشید پایین تر و گفت: ازپسرا متنفرم😑 ازم دور شو... . من(نامجون) :اِهِم... میگم اخه این اهنگی که داری گوش میدی مال هفت تا پسره ها!. *ا/ت*: اونا بحثشون جداست الان فقط میتونم اونا رو با بقیه پسرا مقایسه نکنم. من(نامجون) : چرا خب؟. *ا/ت*:چون بهشون اطمینان دارم و مطمئنم مثل خیلیا اهل دل شکستن نیستن😞. من(نامجون) :کسی دلتو شکسته... ا.... ا... ببخشید فضولی کردم... .
ادامه داستان از زبان من(*ا/ت*) : نمیدونم چرا اما حس کردم قابل اعتماده❤ و بهش گفتم: اره دلم شکسته خیلی هم بدددد😢. نامجون: اووو ببخشید ناراحتت کردم ولی میشه یه چیزی بهت بگم؟ . من: بگو... . پسره همون لحظه ماسکشو کشید پایین و گفت: هیچوقت اگه کسی بد بود اونو با بقیه مقایسه نکن بقیه رو با اون مقایسه کن چون ممکنه همه مثل اون نباشن😊. من که خشکم زده بود و زبونم بند اومده بود با تَ تِ پَ تِ گفتم : ت...تو... شما... شما نامجون...؟.
نامجون: اره من نامجونم😇 راستی خیلی اهنگمون رو قشنگ میخوندی😊. من:... . نامجون : اجازه دارم اسمتو بپرسم؟. من: ا... اره... من اسمم *ا/ت* هست. نامجون: ببینم *ا/ت* کسی رو داری اینجا؟. من: نه😢. همون لحظه نامجون دستشو کرد تو جیب کتش و یه برگه در اورد و گفت: این شماره منه اگه مشکلی برات پیش اومد تو این شهر بهم خبر بده راستی هروقت حالت بهتر شد اگه خواستی بهم زنگ بزن و بهم بگو... خوشحال میشم😇💜.
من که مات و مبهوت بودم برگه رو ازش گرفتم و تشکر کردم😶. بعد نامجون باهام خداحافظی کرد👋 و رفت... همینجوری مونده بودم😶... بلند شدم که برم سمت هتل... توی راه همش به اتفاقات بد و خوب امروز فکر میکردم😥 ... که دیدم مامانم داره زنگ میزنه. اول جواب ندادم ولی دیگه انقدر زنگ زد مجبور شدم جواب بدم ولی تا جواب دادم گفتم: مامان جون میدونم الان میخوای چی بگی منم بهت گفتم از جایی که وجود مسیحا برام حس بشه حالم بهم میخوره من دیگه به اون کشور بر نمیگردم
و گوشی رو قطع کردم و باتریشو در اوردم که نتونن باهام تماس بگیرن. میخواستم دوباره بزنم زیر گریه😫 که حرفای نامجون یادم اومد و سعی کردم به اون مریض احمق(مسیحا) دیگه فکر نکنم... وقتی رسیدم به هتل مثل جنازه افتادم رو تخت و تا صبح خوابیدم😴. صبح که بیدار شدم با خودم گفتم بهتره به نامجون زنگ بزنم و ازش تشکر کنم و بابت یه سری حرفایی هم که اون اولا دیشب زدم عذر خواهی کنم🙏 پس رفتم سمت گوشیم و باتریشو جا انداختم...
و شماره نامجون رو گرفتم اما بر نداشت. لابد دستش بنده حتما هروقت وقت کنه خودش بهم زنگ میزنه... تصمیم گرفتم برم به یه کتابخونه و یکم کتاب بخونم📑📑📑 تا کمتر به قضیه ی دیروز صبح فکر کنم. پس از هتل زدم بیرون... داشتم از توی یه کوچه رد میشدم یکم تاریک بود ادم میترسید همون لحظه گوشیم زنگ خورد یه لحظه قلبم اومد تو دهنم😲 بعد که فهمیدم گوشیمه از توی جیبم درش اوردم. نامجون بوووود😶.من: سلام. نامجون: سلام ببخشید با این شماره تماس گرفته بودید؟.
من: سلام، بله من *ا/ت* هستم....... . ادامه داستان از زبان نامجون: صبح گوشیم زنگ خورد داشتم صورت میشستم💆 با خودم گفتم بعدا جواب میدم وقتی اومدم بیرون دیدم ناشناسه اول گفتم ممکنه هیتر باشه😶 اما گفتم اگه کسی باشه که کار مهمی داشته باشه چی؟ پس باهاش تماس گرفتم.... ازش پرسیدم که با این شماره تماس گرفته؟. اون خودشو معرفی کرد *ا/ت* بود همون دختری که دیشب دیدمش😇... خیلی از شنیدن دوباره صداش خوشحال شدم ... چیزه یعنی خوشحال نشدم(ای نامجون کَلَک😉)
همینجوری داشت خودشو معرفی میکرد که دیدم داره صدای جیغ زدن میاد و میگه که : نیاین نزدیک نه... ولم کنیددددد. بعدشم گوشی خاموش شد... . وای خیلی ترسیده بودم یعنی چه بلایی سرش اومده بود 😨😨😨😨 سریع پاشدم رفتم تو اتاق و لباسامو پوشیدم و رفتم دَم در همه اعضا داشتن با تعجب نگاهم میکردن😕 گفتن: کجا به سلامتی؟. من: یه کاری دارم بر میگردم... . جین از توی اتاق داد زد: نامجووووون بیا یه دیقه... .
رفتم پیشش گفتم: جین چیکار داری؟ عجله دارم. جین:تا نگی چی شده نه جُم میخورم نه میزارم جُم بخوری😕... و رفت جلو در اتاق. یدونه از دستش محکم زدم تو سر خودم😓 همه چی رو براش گفتم. جین: منم باهات میام. من(نامجون) :جین نمیدونم هرکاری میخوای بکنی بکن فقط ازجلوی اون در بیا کنار خواهش میکنم🙏. جین اومد کنار و رفت سریع حاضر شد این دفعه دوتایی رفتیم سمت در اعضا بیشتر تعجب کردن و گفتن: خبریه؟. من(نامجون): اخ ای خدا... الان وقت ندارم بخدا برگردم توضیح میدم و با جین بدو بدو زدم بیرون🏃
پایان پارت دوم... 😀❤ گفتم که خیلی هیجانی میشه😊😉 تازه مونده حالا... که اگه بخواین اون مونده حالاش رو هم مینویسم 😃💜 دوست دارین ادامه بدم؟ 😊
عالی
وی سکته میکند😐
لعنتی چرا اینقد عالیه؟؟
تو میخوای منو بکشی نه؟
پارت بعددددددددددددددد
سلام تا منو تا سکته ی قلبی نزدم بزار زود
عالی بود مثل همیشه منتظر پارت بعدی هستم
داستان عالیییی بود 😍😍😍 و
ببخشید میشه بپرسم اسمت چیه؟
BTS_LOVE خیلی برام آشناست احساس میکنم
نمیدونم من اسمم میتسوها ست اسم اصلیم رو هم میگم ولی میخوام یه تست بسازم و اونجا بگمش ولی در حال حاضر همه تا الان به اسم میتسوها میشناسنم
وایییییییییییییییی جیییییغعععع جوووووننننننن خدددداااااااا واااااییییییییی ععععاااااللللللییییههههههه فدددداااات شمممم چقدر خوب نوشتییییییییییییییی (درسته یکم جیغ جیغو ام کسی ازم خوشش نمیاد ولی دیگه چیکار کنم جیغه خودش میاد🤦🏻♀️)
اتفاقا با جیغ هات روحیه گرفتم😊💜😂
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
عالی بودددد پارت بعذیییی لطفاااا😚😚💜💜💜
من موردم انقدر دنبال این پارت بعدیه ارام شدم
بنظرت کی پارت بعدو برسی میکنن💨😐⚰️⚰️
وویی مامان جونم پارت بعد!!
بدو بدو انگشتاتو بکار بنداز بدو!!!😲😲😲😲
کرم داری؟؟؟؟ از این کرمو بودنت هر دفعه گریم میگیره😭😭😭
ادامه بده😭
منم گفتم کرم که چه عرض کنم مار دارم ماررررر😂
با همین نظراتت همیشه روحیه میگرم ها 😂💜
من خدای روحیه ام🤣🤣🤣دوست بشیم؟ ببخشید زیاد روی کردم😖
چرا که نه 😊
فقط دختری دیگه؟
پس از این به بعد عاجی روحیه دهنده صدات میکنم😂💜
اره از اسمم میتونی ببینی