
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏🏻💕
درو بست و جلو اومد..لبخندي روي ل.ب.ا.ش بود..دستم رفت به سمت زیپم که بکشمش بالا که ادرین... قسمت 59 فکر ميکردم الان ..میخواد زیپمو ب.ب.ن.د.ه . ولي اون فقط به چشام نگاه کرد و گفت:زیپتو بکش بالا زیپ لباسمو کشیدم بالا..ادرین انگار قدش بلند تر شده بود احسا.س ميکردم يک سر.و گر.دن ازم بلند تره... _جواب سلام واجبه ها! لبخندي زدم و گفتم:سلام...اينجوري اومدي هو.ل کردم... _تو اين هوا اينجوري لباس ميپوشن...نميگي سرما بخوري. _خونه که گرمه.
_تعارف نميکني بشينم.. به سمت در رفتم و گفتم:چرا بيا.. نشست روي تخت و گفت:اينجا بهتره. ادرین يک پيرهن مردونه تنش بود... ..رنگش مشکی بود..با يک شلوار جين ساده...بوي ادکلنش ت.ل.خ بود..چشام از روي لباساش اومد روي صورتش..خير.ه به من بود.. _کاري داشتي زنگ زدي؟ _حتما ديگه..شما چرا قطع ميکني؟ اين جمله رو بالحن طلبکا.رانه اي گفتم که خودمم خندم گرفت..
ادرین زير ل.ب گفت:شما...دوم ش.خ.ص جمع.. و بلند گفت:هفته پيش که سرجلسه بودم..گوشيم شارژنداشت...يعني بعدش خاموش شد...امروز هم که دم در خونتون بودم.. اي.شي گفتم و ادامه دادم:به هرحال بايد جواب ميدادي...از اين به بعد تلفنت رو رو من قطع کر.دي نکرد.ي خنديد و گفت:دستو.ر دادن نداريم وگرنه منم خوب بلدم دستو.ر بدم... با شيطنت گفتم:مثلا دستو.ر به چي؟ گفت :مثلا بو.س.ي.دن نا.مز.دت.. از خجالت قرمز شدم و گفت :اين يک دستو.ره انجامش ميدي يا؟ ابروهامو انداختم بالا که يکدفعگي ادرین از جاش بلند شد و اومد به سمتم.
با خنده جي.غي کشيدم و دوييدم بيرون..و رفتم به اتاق مامان اينا... داشتم از روي تختش ر.د ميشدم که ادرین م.چ پا.مو کشيد و افتادم روي تختشون. ا.خ ارومي گفتم و چرخ زدم که موهام ريخت روي صورتمو نفهميدم چي شد که ادرین دستا.شو دو طرفم گذاشته بود و روم خ.م شده بود..هنوز هردومون نف.س نف.س ميزديم..موهام ريخته بود روي صورتم و به خاطر ح.ل.قه تن.گ ادرین نميتونستم کنارشون بدم که خودش زحمت اينکارو کشيد..سرشو اروم اورد جلو و گفت:به دستو.رات من عمل نميکني؟ و خنديد...ولي من خندم نميومد..بيشتر تر.سيده بود..اروم گفتم:چشم از اين به بعد عمل ميکنم..
سرشو جلو.تر اورد و گفت: پس عمل کن.. .نه ..من نميتونستم..قل.ب.م تند تند ميزد...فاصلمون کم و کم تر ميشد که سريع يک بو.سه به گو.نش زدم و از زير دستش در رفتم و به سمت اتاقم رفتم و درو بستم و پشتش نشستم..ادرین به در کو.بيد و گفت:باز کن...(بل بل اح.س.اپس خود را کامنت کنید) داغ شده بودم...بو.سيده بودمش...گو.نه داغ تر از خودمو....تو چشاي سبزش ز.ل زدم و بو.سيدم. يک هيجان بود يک ح.س تازه....محکم به در کوبيد و گفت:خیلی خب باز کن ميرما.. ميخواستم بگم :فدا.ي سر.م برو.. ولي از جابلند شدم و از لاي در نگاهي به ادرین انداختم که درو باز کرد و منم انگار شو.ت شدم به عقب.
_نگفتي چيکار داشتي زنگ زدي ؟ و مشغول بازرسي خودش تو اينه شد. جاي بو.سم رو روي صورتش نگاه کردم..يک کوچولو قرمز شده بود.. _قراره بريم خونه ز.ن عموم اينا.. _ز.ن عموت کيه؟ _هانا خانم ز.ن عموم..ميخوايم بريم خوا.ستگاري.. _چرا زودتر نگفتي؟ _من که داشتم زنگ ميزدم.. _اون زود بود؟ بازو.شو گرفتم و از جلوي اينه اوردمش کنار و گفتم: آينمو خو.ردي و خودمو توش نگاه کردم..من هيچ زيبايي نداشتم..ولي ادرین از دختر متوسطي مثل من ميخواست ببو.سمش.. هووي مرینت...پسرا به اين چيزا کاري ندارن..اينا غريز.ست. ادرین گفت:لباسام خوبه؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی خوبه دارم از ذوق میمیرم
عالیــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بینظیررررررررررررررررررررررررررررر بود اجی جون 😍😍😍😍😍😍😍😻😻😻😻😆😆😆😆😆😘😘😘😘😘😘💕💕💕💕💕❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
لجو قلبم امده تو دهنم با این صحنه ها 😆😆😆😆😆
مرسییی اجی
عاااااللللللیییئیییییییییییبی بببوووووودددددد. ......😂😂😂😂
مرسی
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییـ❤یییییییییییییییی بودددد
مرسیییی اجی
عالیییییییی بعدی روکی میزاری
مرسیی
به به به به به به😐❤
یاد آهنگه افتادم عروس دومادو ببوس😂
این پارت خیلیییی عالی بود 😐👏
مرسی
🤣🤣🤣🤣
یه سوال الان مرینت مگه همون مرینته تو میراکس نیس ؟
اگه اونه ک خیلی خو.شگل و کیوته و پس چرا خودشو زش میبینه؟ توی میراکس تقریبا بیشتریا ع.اش.قشن
اره همونه فقط اعتماد به نفس نداره خودشو زشت میبینه
عالیییییییی بود اجی گلم😆😄من دارم ذوق مرگ میشمممممممممم😃😁😊😀☺😄😅
مرسییییییی اجی
واااایی
عالی
مرسی