اول بگم ک ببخشید دیر گذاشتم اما هفته دیگه چهارشنبه که امتحانات ام تموم شد ی عالمع داستان میزارم ................ قسمت بعد ..... ۱۴ لایک اگع میخوای بعدی بخونی سریع لایک کن خواهر / برادر
مامان بابا خدافظ صورتشون بوسیدم و ادرین هم چمدون هارو گذاشت توی ماشین ..... ادرین :؛: حالا ک مامان بابا رفته مری جررررم میده .. از زبان مرینت ؛: داداش. بیا اینجا .. با ترس اومد سمتم و این همیشه زانو زد جلوم و دستش گذاشت روی گوشاش و گفت دیگه چیزی ازت پنهان نمکنم مرینت خواهر کوچیکع ببخشید
مرینت ؛: حالا شد برادر ....... ولی چطوری این همه سال ازم مخفی کردی که پسر عمومی ها ... ادرین ؛: چ فرقی داره از بچگی خواهرم بودی فرقی نداره بدونی یا ن ....... همیشه همیشه تا ابد خواهرمی ....و. اخمی کردم و گفتم کی خواعرته
ادرین ؛: تو ...... کوچولوی من حالا اذیت نکن مگه قرار نبود بری دانشگاه ..... مری ؛: چیه ها میخوای برسونیم یا باهام بیای بری پیش ماریا جونت . زن برادرم ......ادرین ؛:؛: بس میکنی اون فقد دوستمه من هیچ ح.س..ی بهش ندارم.... در ضمن خواهر خودم توی دفتر خاطراتت خوندم که از ی نفر خوشت میاد ولی اسمش ننوشتی اون کیه ها .... مری .:؛:؛::::.. من ...من ..اون ... قرمز شده بودم نمیتونستم که بگم اون تویی... اون ام میکردم اومد نزدیکم
عالییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییی 🧁🍡
ممنون
بزارررر
شرایط در ابتدای تست و در نتیجه گفته شده
باشه
Miracles (I fell in love with my brother)
سلام از این به بعد این اسم داستانه چون شخصی میشه تصمیم گرفتم انگلیسییش کنم