ببخشید دیر اومدم ولی اومدم بریم برای پارت ۵ بریم
خب اونجا بودیم که مرینت یک ............... پیدا کرد مرینت :اووون یک مروارید هفت رنگ بود دقیقا همونجوری بود که مادرم گفته بود ولی یکم بزرگتر بود سر در نمی یارم اخه مادرم گفت توی مدرسه هست ولی من الان اینو به مامانم نمیدم میخوام ببینم این آدما چجوری زندگی میکنن توی فکر بودم که یکی گفت مرینت دقت که کردم دیدم ادرینه
ادرین :مرینت رفته بود توی فکر صداش زدم و یهو گفت بلخ یعنی بله گفتم :شما خونت کجایه؟ مرینت گفت من که گفتم کنار دریا مرینت :ازم پرسید خونم کجاست گفتم کنار دریا اخه من از کجا خونه ی دیگه پیدا کنم ؟؟ ولی هنوزم توی شک هستم که مروارید اینقدر زود پیدا شد
من فکر میکردم سخت تر باشه بعد ادرین گفت :مرینت من باید تورو با داداشم اشنا کنم (بچه ها توی داستان ادرین برادر داره که فیلیکس هست و یکم بد جنس هست ) ادرین منو برد توی یه چیز که بهش میگفتن اتق نه نه اتاق اره همینه اونجا یک پسر
خوشگل دیدم که دقیقا مثل ادرینه ولی موهاش را انگاری چسبونده به سرش فیلیکس : وای این ادرین باز دوست پیدا کرده بزار ببینم میتونم با این چیکار کنم ولی خودمونیم خیلیییییییییی قشنگه
( بچه ها گابریل داشته حرف های اینا رو گوش میکرده ) گابریل : خب میگه خونم کنار دریایه قطعا پری دریاییه لذار ادرین و فیلیکس بخوابن نقشه ها دارم براش
مرینت : خیلی حس بدی داشتم یهو گلوم خشک شد بدو بدو دنبال اب بودم ولی هیچی پیدا نکردم یهو فیلیکس بهم گفت چیزی شده ؟ گفتم آااااااب برام از یک چیز دراز اب آورد ؛ (منظورش شیر آب هست )منم خوردم وای به خیر گذشت
یهو حس کردم زیر پام خالی شد و..........
خب اینم از این پارت لایک و دنبال و نظر فراموش نشه رای گیری :فیلیکس یا لوکا چالش : به نظر شما داستان چند پارت باشه عزیزان
خداحافظ
❤️❤️❤️😀❤️❤️❤️❤️❤️
پپخخخخخخخخ😐🌟
پوخخخخخخخ
بچهههههه ترکی؟
ممنونم
من برسیش کردم
خواهش