سلام... اینم پارت هشتم تقدیم نگاهتون مخصوصا کوکی لاورا💜... فقط اینکه اسم دختر رمان به مانیا تغییر پیدا کرد... امیدوارم سریع باهاش کنار بیاید🥰💝💝💝
شوگا:کیم تهیونگ گوشیت داره زنگ میخوره... گوشیو رو از روی میز برداشتم... کوکی بود... جواب دادم🌙🌙🌙🌙 *الو؟؟ کوکی پسر تو کجایی تو این بارون؟؟ هان؟؟ میخوای بدبختمون کنی؟؟؟ بچه ها دورم جمع شدن... _ببخشید... من کوکی نیستم این آقا با متورشون تصادف کردن... دیگه گوشام نمیشنید... افتادم زمین... نهههههههه...خدایا...نهههههههههههه شوگا تکونم میداد و به صورتم ضربه میزد... نامجون گوشی رو برداشت و شروع کرد با اون آقا حرف بزنه... داشت داد میزد...
مانیا از صدای ما حراصون اومد از اتاق بیرون... مانیا : چی شد؟؟! چرا اینجوری میکنین؟؟؟ جین:کوکی تصادف کرده... مانیا :چی؟؟؟ تصا.. تصادف؟؟؟ داشت می افتاد که میز رو گرفت... سریع همگی آماده شدیم و به مدیر برنامه هم زنگ زدیم... آر ام:ماسکاتون رو بزنید... سریع سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستان رفتیم... سریع رفتیم پیشش... زخمی شده بود و سرش آسیب دیده بود و داشتن سرش رو پانسمان میکردن... رفتیم داخل... آر ام:خوبی پسر؟! شوگا:تو که مارو نصف عمر کردی. جیمین:چرا به حرفم گوش ندادی؟! گفتم نرو... هممون ساکت شدیم کوکی به مانیا نگاه کرد خواست چیزی بگه که مانیا گفت:من دیگه دارم میرم... از اتاق زد بیرون...
سریع دویدم بیرون و صداش زدم... *مانیا... مانیا صبر کن برسونمت این موقع شب خطرناکه... وایسا... مانیا :باشه ممنون... سوار شدم و رسوندمش خونه... بچه ها با اون یکی ماشین اومدن... کوکی هم بود... نمیتونست تو بیمارستان بمونه... مطمئنم کلی داد و بیداد کرده که مرخصش کردن... مانیا سریع از تو اتاق بالش و پتو آورد و روی کاناپه دراز کشید... کوکی نگاهی کرد و ناراحت رفت بخوابه... ما ها هم اینجا بوووق.. رفتیم گرفتیم کپیدیم...
از زبان جیمین.... *جی هوپ امشب نوبت منه اون بالش رو بردارم... جی هوپ:نمیخوام... *بیخود کردی... دیشب پیش تو بود امشب پیش من میمونه... جی هوپ:نمیخوام... رفتم سراغش... یه سر بالش تو دست من بود یه سرش تو دست اون... *جر نزن دیگه... امشب نوبت منه... یه بار من میکشیدم یه بار اون... اصلا یه وضعی بودااا... یه لبخند ملیح و خوشمل زدم که خشک شد بیچاره... سریع بالش رو محکم کشیدمش که جی هوپ از روی تخت افتاد پایین و صدای دادش رفت هوا... 🎃🎃 جی هوپ:آخخخخخخخ.... بترکی جیمین... کمرم بر باد فنا رفت بیشوور... تو دقل بازی کردی... خندم به هوا رفت... 🤣🤣 قهر کرده اومد رو تخت و گرفت خوابید...🧢
خنده ای کردم و بالش رو گذاشتم زیر سرم و کنارش خوابم برد... که یهووو... آخخخخخخخخخخخ.... 🤕🥴 پهلوم داغون شد... بلهههه... لنگ جی هوپ خورده بود تو پهلوم... آخ عوضی...🤧🤧 غرق در خواب بود... لنگش و پرت کردم اونور... دیشب تاحالا داغونم کرده نکبت... چاره ای نبود... 😂😂😂 از بس جفتک میپروند مجبور شدم پاهاش رو با پاهام قفل کنم و دستاش رو هم بگیرم... 🙄😂 یعنیااا خااااک... هر کی میومد تو اتاقمون مطمعنم که دربارمون چه فکرایی که نمیکرد... آبرومون میرفت... 🤣🤷🏻♀️🤷🏻♀️🤷🏻♀️ چاره ای نبود... همونجوری بغلش کردم تا جونم امنیت داشته باشه وگرنه تا فردا قطع نخاع میشدم... 😲🤫😉😉😉
از زبان جی هوپ . . . وایی خدا... اومدم اون پهلو شم که تکون نخوردم.. وا... لای یکی از چشمام رو وا کردم و به جیمین که پاهش رو با پاهام قفل کرده بود و محکم بغلم کرده بود نگاه کردم... اون یکی چشمم رو هم باز کردم... یهو به خودم اومدم و با تموم قدرتم پرتش کردم پایین... وییییی این چرا اینجوری منو بغل کرده بود؟؟؟ از روی تخت محکم... بووووووووووم... افتاد پایین... هههههههههه😂😂😂 خخخخخ صدای آخ و آوخ جیمین رفت هوا... بیچاره یه دستش به سرش بود و یه دستش روی شکمش که پرتش کردم پایین بود... داشت فوشم میداد... 🤬 رفتم بالا سرش و گفتم چرا منو اینجوری بغلم کردی!؟ راستش رو بگووو...
جیمین:😤بیشوور اینطور که تو فکر میکنی نیست .. از بس جفتک میپروندی مجبور شدم اینطوری بگیرمت که دیگه تکون نخوری وگرنه فردا باید با ویلچر اینطرف و اونطرف میرفتم و سر صحنه میخوندم... 🤦♀️🤦♀️آخ... خیلی بیشعوری... دیشب تا حالا پهلوها سالم نمونده.. کلیه هام رو آوردی تو حلقم... حالا هم که اینطوری پرتم کردی پایین... 🥺🥺🥺🥺 خندم گرفت... خخخخخ... بیچاره حق داشت.... 🤦🏻♂️ منو بگو چه فکرایی کردم... وای که اینجوری دوستم رو ناکار کردم...😟 خخخخخ... 😜 *معذرت میخوام... ایندفعه دیگه درست میخوابم... سرش رو تکون داد کمکش کردم بیاد روی تخت... خوابید... پتو رو انداختم روش و گرفتیم خوابیدیم...
از زبان مانیا . . . داشتم گریه میکردم.. نه بخاطر اون موضوع... فراموشش کرده بودم دیگه(خالی میبنده، مگه میشه فراموشش کنه). 😁😁 دلم برای مامانم تنگ شده بود... دلم میخواست برگردم ایران... اما نه پاسپورت داشتم و نه پولی... 💵حالا باید چیکار میکردم... داشتم گریه میکردم... 😭 کوکی:معذرت میخوام... هیعععععع😰😰😰 جیغ خفیفی کشیدم و دستم رو گذاشتم رو قلبم... 😵😵😵 ترسیدم.... 🥴🥺🥺🥺 *ت.. تو اینجا چی... چیکار میکنی؟؟!!!!! سرش رو تکون داد گفت:از دستم دلخوری؟؟؟ سرم رو جهت مخالفش چرخوندم و چیزی نگفتم... سکوت کرده بود که به حرف اومد... کوکی:اگه بخاطر اون... اون... خب... اون بغل نیست چرا الان داری گریه میکنی؟؟؟ همونطور که سرم پایین بود به گوشه شالم ور رفتم و گفتم:
چون دلم میخواد برگردم ایران... میخوام برم مامانم رو ببینم... دلم براش تنگ شده... اما نه پاسپورتی دارم و نه پولی... تازه شناسنامه هم نیست... نمیدونم چیکار کنم... از زبان کوکی..... چقدر این دختر فرق میکرد با دخترای دور و ورم... بخاطر چنین موضوعی ناراحت بود و گریه میکرد... سرش رو گرفتم بالا... اشکاش رو پاک کردم.... گفتم: اولا متاسفم که ازت اجازه نگرفتم و بغلت(یا💋💋...😂🤦♀️) کردم.... دوما ازت خواهش میکنم که دیگه جلوی من گریه نکن... سوما... دلت میخواد بری ایران؟! سرش رو تکون داد... گفتم:ااین که کاری نداره خودم میبرمت... خوبه؟؟؟ باهم میریم.. منم میام... برات یه کاری میکنم... بلیط میخریم و میریم که مامانتو ببینی... خوبه؟! راضی شدی؟! حیرت زده رفت عقب و گفت راست میگی؟؟ جون من؟؟؟ میریم ایران؟؟؟ 😍🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سرم رو تکون دادم که از خوشحالی بالا و پایین پردید... با تعجب نگاهش میکرم...😲🤣🤣 که یهوو دوید و بغلم کرد و تند تند ازم تشکر میکرد... دستام رو هوا موند...💜🥰 و خشکم زد... چه حسیه الان من دارم؟؟ چرا دلم میخواد بیشتر تو بغلم بمونه؟؟ 🥰💝(واااای خداااااا....کوکی لاورا...🤧🤧🤧) ازم جدا شد و سریع از بالکن رفت بیرون... به رفتنش نگاه میکردم کـــــه دوباره بـــرگــشـــت و.... 📣📣📣📣📣📣📣📣پایان پارت هشتم😁😁😁😁😁میدونم دلتون میخواد خفم کنید ولی اینجوری فازش بیشتره🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ایشالا پارت بعدی از خماری در میاید💝😁🤣💜💜💜💜💜💜خب دیگه اسم کامنت نیارم چون دیگه منو شناختید😁🤣ولی خب بازم میگم که یادتون نره کامنت بزارید📣🤣🥺😍😁💝💜💜💜💜💜💜💜💜💜
مث همیشه کارت عالی بود عاجی😄
دیگه کم کم داشتم ناامیدمیشدم چرا اینقدر دیر گذاشتی،بعدی روزود بزار خواهش خواهش واینکه دوستان راست میگن محدثه بهتر بود کاش وای ارنیا من جون به لب شدم😃😄😄😄😄
چرا اینقدر طولش میدی تا بعدی رو بزاری😬😬😬
تا پارت بعد رو نگیریم اروم نمیگگیریم
ستاد حمایت از منتظران پارت بعد
ارنیا جووووووووووووووون ....
خفت می کنم😊😊😊
فقط بزار بیای دستم . زود زود زود پارت بعد رو بزار صد سال از عمرم کم شد از بس منتظر موندم . زود بمیرم گردنه توه ..
یلا بعدی 😐
ببخشید حرفی ندارم😶💜😂
عالی بید پارت بعد .
آرنیا فقط دعا کن دستم بهت نرسه🤬🤬🤬🤬 شوخی کردم بابا خیلی گشنگ بود
😂😂😂😂
میگم دمت گرم اسمشو عوض کردی ولی من خودمو جای مانیا گذاشتم و نموخام برگردم عیران ن ن نموخامممم😬🤧💙💜💙💜💙💜پارت بعدی و زود بزار ارنیا عاشقتم💟😘
اقا مانیا خوب نیست عوض کن تروخدا همون محدثه خوبه شیرین تره تا مانیا
من اونو دوست دارممممم
ولی داستانت عالیه ادامشو زود بزار چون تستچی که دیر منتشر میکنه حداقل تو زود بزار
😂😂😂ای خدا من نمیدونم. یکار کنم از دست شما ها...
بخدا حالشو ندارم. تغییر بدم. دیگه😵😂🤧🤧
هعیییییی باش خودم به جا مانیا فرض میکنم نوشته محدثه😒
در ضمن اسم مانیا مشکلی نداره ولی محدثه شیرین تره بعدشم باهاش تازه عادت کرده بودم
😂😂😂😂😂ای خدایاا، از دست شما ها...
اصلا همش تقصیر منه... معذرت میخوام... 💜💜💜💜
میگم دیگه تو تا منم نکشی که ول کن نیستی یعنی تا خبر بهت نده ن من مردم باید بیای سر قبرم خرما پخش کنی دست از اینکار هات برنمیداری من الان برم تو افق محو شم تا وقتی که پارت جدید بیاد همونجا بمونم فعلا خدافظ👋😂
نه دیگه تو قرار. شد صدتا کامنت بزاری😂😂😂😂
صدتااااااااااا؟
باشه قبوله ولی چی بنویسم😂😂😂😂
من نمیدونم خودت گفتی!! 😂😂😂😂
راستی اسمت چیه؟؟؟