part1 زندگی خسته کننده ام.. ________________________________ در راهرو مدرسه قدم ميزرد هندزفري اش را به گوشی اش متصل کرد و يك اهنگ از لیست پخش انتخاب کرد.مدت زيادي از شروع اهنگش نگذشته بود كه هندزفري از گوشش درامد.صداي روكي در گوشش داد ميزد: هي چشم دورنگ ميدونستي مثل توت گنديده روي درخت هستي؟ پسر های کلاس هم همراه روکی مارینا را مسخره میکردند.به خاطر روكي نميتوانست با كسي دوست شود.به خاطر رنگ موهایش تحقیرش میکردند.يك بيماري داشت ك رنگ چشمهایش را به رنگ های ابی و بنفش تغییر میداد.گلی کمیاب و زيبا با اين رنگ وجود داشت كه مثل چشمهای مارینا بود..ارزوي مارينا اين بود كه ان گل را پیدا كند
از وقتي پدر و برادرش مرده بودند همه چیز فرق ميكرد! هندزفري اش را دوباره وصل كرد و اهنگش را انتخاب کرد.صداي مدير مدرسه به وضوح از بلندگوهای مدرسه پخش میشد:بچه ها شنبه امتحان زبان داريم يادتون باشه خوب بخونيد از مدرسه خارج شد.هنوز چند قدمي بيشتر نرفته بود كه روكي را ديد. روكي سمت او امد وگفت: سلام چشم دورنگ!
جوابش را نداد و با بي حوصلگی از كنارش رد شد.روكي با ناراحتي گفت: چرا جواب نميدي؟ همچنان روکی را بی پاسخ گذاشت...روکی دفترش را از دستش كشيد. -هي بدش به من! +اگ ندم؟ و دفترش را به سمت حوض پرت کرد مارينا داد زد: چرا انقدر اذيتم ميكني؟ +حالا برو برش دار خنديد و رفت.. مارينا و روكي دوستان خيلي خوبي بودند.اما حالا رفتار روكي با مارينا كاملا تغيير كرده بود
بيماري اي كه چشم های مارینا داره گلکسی نام داره اره. خب اين پارت اول بود اميدوارم خوشتون اومده باشه
عالی😯😯😯😯