سلام اومدم با پارت ۵ امروز که این تست رو میزارم ۲۱دی هست حالا کی میاد نمیدونم☺
شروع میکنیم😊
(ادامه حرف سوهو)سوهو:اون دوتا باهم دوست بودت و هستم الان یکم رابتشون صمیمیتش کمه ... .ارع راستی! من(تو):چی؟ سوهو:فکر کردی کی یونگی رو خبر کرد ......من ....داشتم میرفتم دست شویی تا دستام رو بشورم دیدم تهیونگ داشت میرفت تو و توهم اونجا بودی چند دقیقه نگاه کردم چی میشه بعد دیدم نهیونگ هی داره به تونزدیک تر میشه .....ترسیدم ...رفتم دنبال یونگی که بیاد😐من:.......جان من؟سوهو:ارع🙂
بعدش سوهو درباره مدرسه و درسا و اخلاق مدیر و معلم بهم توضیح داد😀بعدش مامانش بهش زنگ زد و بعد مکالامه با مامانش گفت:ببخشید....من باید برم😕 من گفتم:ای بابا گفت:خب ...حالا من رو فردا توی مدرسه میبینی! بعدشوشیش رو گذاشت توی کیفش تا دم در هراش بودم و بعد رفتم توی اتاق نشستم و درباره صحبت هایی که کردیم فکر کردم یکم اهنگ گوش دادم اتاقم رو مرتب کردم و درسام رو خواندم بعدش دیگه شب شده بود سرم رو گذلشتم رو بالشتم و به یونگی و تهیونگ و کلا به اتفاقات امروز فکر کردم و بعدش خوابم برد😴
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم😩 خواب الود بودم بعدش ساعت رو نکاه کردم ....دیرم نشده بود ...یکم دیر بود ....خوابیدم دوباره بیدار شدم ...بعدش ساعت .....وااااااااای😖 دیرم شده😲😲😲😲 پاشدم لباس فرمم رو پوشیدم 👚کفش هان رو پوشیدم و یه نون برداشتم تا توی راه بخورم🍞 راه افتادم میدویوم ....وای رسیدم نفس میزم...هوووووه ...هووووووه. .بالا خره رسیدم😥
رفتم تو و از مدیر معذرت خواستم و مدیر یه برگه بهم داد که بدم به معلم دادمش و معلم خواند و بعد گفت میتونی بشینی😒 منم نشستم درس که شرع شد دیدم تهیونگ نیومده و ....(اون طرف رو نگاه کردی کنارت یعنی میز یونگی)یونگی هم داشت یاداشت میکرد درس رو منم ...شروع کردم به یاد داشت ...بعدش .....زنگ تفریح خورد اومدم بیرون که یهو سوهو امدم کنارم و بهم گفت:سلام🙂 منم سلام کردم و یکم با هم راه رفتیم وو سکوت بود و حرفی نمیزدیم تا اینکه من گفتم:
امممم....سوهو......تو میدونی که تهیونگ جرا نیومده؟گفت :نمیدونم خودمم کجکاوم بدونم چی شده 🤔رفتیم از چند نفر پرسیدیم اونا نمیدونستن چیزی و همه میگفتن :یونگی نیدونه یا از یونگی بپرسید😐من که نمیخواستم با یونگی چشم تو چشم شم به سوهو گفتم که ازش بپرسه و خودم رفتم پشت درخت قایم شدم 🌳
پند دقیقه مکالمه کردم و بعدش سوهو رفت اون طرفی و نیومد کناره دخت چون اون طوری یونگی میفهمید که من میخواستم بدونم😶 واستادیم تا یونگی بره 😶اخیش رفت بعدش من دویدم سمت سوهوو گفتم:خب....چی گفت؟ سوهو گفت:یونگی گفت که هیچی نمیدونه! گفتم:چییییی....واااا ...یعنی چی ...(مکالمه توی ذهنت) نکنه بخواطر دیروز ازش ناراحته و ازش نپرسیده(پیام حرف توی ذهن)سوهو:بیا از مدیر بپرسیم!گفتم: ارع!! دویدیم سمت دفتر و از مدیر پرسیدیم🙂مدیر:اها تهیونگ رو میگید.... اون خب(در میزنن) مدیر:.. بفرمایید تو! من برگشتم ببینم کیه؟ واستا ببینم ...اون ...اون یونگیه!!!!!😲😲(تو وقتی فهپیدی یونگیه گفتی:ههه!خیلی اروم)
اومد تو و به من یه نگاه کوچیکی کرد و رو به مدیر گفت:سلام (مدیر جواب سلامش رو میده )میخواستم بدونم چرا تهیونگ نیومده مدرسه؟(توی ذهنت)تو:وااااااااای الان نگه این دوستت میخواست این رو بدونه ترو خدا اگه بفهمه ...یعنی اگه بفهمه چی میشه؟😖(حرفت توی ذهنت تمام میشه)مدیر:ااا بله ....این دوستانت هم میخواستن همین رو بدونن!(توی ذهنت)وااای نه حالا چه کنم!😖😖(پایان حرف توی ذهن) یوتگی بهم نگاه میکنه و با اخم وای (اخمش زباد نیست هاا چون جلوی مدیره)
مدیر گفت : خب ...ایشون مریض احوالن و یکم حااشون بده بخواطر همین نمیاد !بعدش سوالمون تمام شد داشتیم از دفتر بیرون میرفتیم که مدیر به سوهو گفت واسته و بهش کمک کنه تا پوشه ها رو مرتب کنه خلاصه سوهو وای میسته اخه چرا من رو نگفت با یونکی بیرون اوندیم یونگی یه جوری نگام میکرد🙁 بعدش یهو..
خب پایان این پارت 😅ببخشید جای حساس کات کردم😅😅😅
خب نظر یادت نره و توی نظر بهم بگو خوشت اومده یا نه چه اشکالی دارم این رو بهم بگو😉
پارت 4 کووو؟؟؟
عالی بود . اداممممممممممممممه
پارت ۴کو؟
قنپس پرت ۱و۲و۳و۴ کجاس
من سکته کردم ایست قلبی کردم
ادامه را بزار ترو خدا