ببخشید ی خورده طول کشید😓
شایعه هایی که میگفت خانواده ریدل با ولدمورت نسبت دارن. هرچند که این شایعات جمع شدن و کسی باور نکرد چون همه اینا رو از روی ترس قلمداد میکردن اما میا اینطور فکر نمیکرد. یه راز بود که باعث ترسش میشد و اون مارزبانیش بود.
به خودش میگفت این طبیعی نیست که بین این همه آدم فقط یه دختر بچه مارزبان باشه؟ بدتر این بود که امیلیا جرعت نمیکرد به کسی بگه. چون فقط این جادوگرهای سیاهی مثل لرد ولدمورت بودن که توانایی صحبت با مارهارو داشتن.
یکی دیگه از دلایل رفتن اون به هاگوارتز بخاطر دامبلدور بود. میا شنیده بود که آلبوس دامبلدور جادوگر بزرگ و مهربانیه و از همه مهمتر از این چیزا بیشتر از بقیه سردر میاره. میا شنیده بود که یکی از استادای زمان تحصیل ولدمورت در هاگوارتز دامبلدور بوده.
میا چند لحظه وسوسه شد که بعد از چند ماه بره اینو به دامبلدور بگه اما بعدش پشیمون شد. چرا باید به خاطر حرف چندتا آدم احمق خودشو تو دردسر مینداخت؟
(از زبان میا:) آره من اومدم هاگوارتز تا اینجا با آرامش درسمو بخونم. نه اینکه بخاطر یه مشت چرت و پرت برم شجره ناممو بررسی کنم. بعدشم منکه هنوز حتی هنوز دامبلدورو ندیدمو نمیشناسم. پس نیازی نیس به کسی بگم
نفس عمیقی کشید و بی هیچ دغدغه ای به سمت در کافه رفت. بدون اینکه بدونه چی بیرون انتظارشو میکشه....
عالییی💕
های کیوتی😍🦄🍩🎀
خوشحال میشم به تست های منم یه سری بزنید😍🥰
تو آخرین تستم(خواهش می کنم بیا تو) یه مژده دادم😍 نیای ضرر می کنی🪆🐞
اگه لطفا کنی اون انگشت مبارک رو بزنی رو پروفم بعد فالوم کنی ممنون میشم🥰🌻🪅
اگه یه زره دیگه به انگشتت تکون بدی به تستام سربزنی و کامنت و یکم دیگه تکون بدی و لایک کنی خیلی خیلی ممنونت میشم🌞🧸🎏
تازه یه داستان میراکلسی هم دارم می نویسم حتما بخون😄💛🎁🦄😎🍩🎀🙏🏻😍🎏🧸🌞🪅🌻🥰🐞🪆
بک بدین به محض اینکه آن بشم بک میدم😇🥰😍
حتما کیوتی💜💗
عالی بود
میسی عاجی💗💗
ببخشید من آجی نیستم😁