اینم از پارت دوم.قراره توی این پارت نظرتون در مورد آنا عوض بشه😊امیوارم خوشتان بیاید.
آریستا گفت:ولی مامان اون زمان مورگان محافظ ویانا بوده و موظف بوده از مردم سرزمینش محافظت کنه.آنا با عصبانیت گفت: برای نجات سرزمینش نباید یک دختر نوجوان را می کشت.من با عصبانیت گفتم:شما حتی بدتر هستید که یک دختر نوجوان را در اینجا زندانی می کنید و تهدیدش میکنید.رنگ آنا مثل گچ پرید. مطمئنن تا به حال به این موظوع با این دید نگاه نکرده بود ولی بر خلاف چشم های شوکش کفت:ولی تو محافظ ویانایی ولی آرمیتی یک دختر معمولی بود.
آریستا با اخم گفت:یا شایدم محافظ بعدی؟درست نمی گم؟چشم های آنا گرد شد.پس آریستا درست حدس زده بود.آرمیتی جانشین آنا بود.باصدای ملایمی گفتم:آنا چرا این کینه را تمام نکنیم؟ما میتوانیم با هم صلح کنیم تا کسی هم صدمه نبینه.آریستا ادامه داد: و تو هم انتقام خواهرم را از مورگان گرفتی.به علاوه پسرتم در خطره و این بار اگه اوستا جونش را از دست بده این کار کار یک تیانایی و تو هم به عنوان محافظ باید از مردم تیانا محافظت کنی نه اینکه بهشون صدمه بزنی.
چشم های آنا پر از اشک شد و گفت:ولی چطور می توانم بین مردم دو سرزمین صلح ایجاد کنم؟من سوگند خوردم تا ابد با ویانایی ها دشمن باشم.با لبخند گفتم:ولی آریستا نه.آنا با تعجب و سوالی نگاهم کرد.ادامه دادم:فکر کنم شما در سنی باشی که باید محافظ بعدی را انتخاب کنی؟پس چرا آریستا را انتخاب نکنی.آنا متعجب گفت:ولی آریستا آموزش ندیده و هیچ تمرینی نداشته.گفتم:مگه من تا قبل از این تمرین داشتم؟آنا هم لبخندی زد و سرش را به علامت تایید تکان داد
آریستا محکم منو در آغوش کشید و در گوشم زمزمه کرد:موفق شدیم فکرشم نمیکردم مادرم انقدر از درون مهربان باشه بعد محافظ شدنم فقط میمونه راضی کردن آگرا که اگه حدسم درست باشه اون هم با جنگ مخالفه و بعد همه چیز درست میشه.لبخندی به آریستا زدم و روبه آنا گفتم:خب حالا چطوری باید بدون اینکه کسی بفهمه آریستا را محافظ کنیم؟آنا گفت:ولی قبلش باید یک کار دیگه انجام بدهم و به سمتم آمد.
بعد دستش را روی پیشانی من گذاشت با چشمای گرد و ترسیده نگاهش کردم که گفت:نترس فقط میخواهم تو را از طلسم آزاد کنم و ارتباط ذهنی را بهت برگردونم.بعد مشغول خواندن وردی شد.کمی احساس سرگیجه کردم که خیلی زود از بین رفت و دوباره به حالت عادی برگشتم.آنا هم به سمت آرستا رفت و شروع به توظیح برای ما کرد:باید من دستای آریستا را بگیرم و آهنگی مخصوص و جادویی را بخوانم که تقریبا یک ساعت طول میکشه!
من و آریستا با تعجب گفتیم:1ساعت خیلی زیاده!گفت:نگران نباشید سعی میکنم زودتر تموم کنم ولی در کل خیلی طول میکشه. بعد دست آریستا را گرفت و مشغول خواندن آهنگی زیبا و اسرار آمیز به زبان باستانی شد.من هنوز خیلی به زبان باستانی مسلط نبودم و حرف هایش را نمی فهمیدم ولی متوجه شدم به زبن باستانی تیاناست.ناگهان یاد ارتباط ذهنی افتادم خیلی وقت بود که باهاش حرفی نزده بودم حتما تعجب میکرد که ما آنا را راضی میکردیم.
در ذهنم گفتم:گیدئون؟گیدئون؟صدای متعجبش را شنیدم که گفت: آرولا واقعا خودتی؟گفتم:معلومه که خودمم و باید یک چیزایی از اینجا بگم که حتما تعجب می کنی.صدایش را شنیدم که گفت:پس بالاخره موفق شدید که آنا راضی کنید و آریستا را محافظ؟چشم هایم از تعجب گرد شد.گفتم:از کجا این همه اطلاعات داری؟با خنده گفت:آنجلا همه چیز را پیش گویی کرد و ما خیلی چیز هارا فهمیدیم به همین دلیله که می دونم.
بعد صدایش غمگین شد و گفت:متاسفانه اتفاق بدی هم قراره بیوفته که من چیزی نمیتونم به شما بگم چون آنجلا خواسته ولی میتونم در این حد بگم که شما هرگز نمیتوانید برگردید.با تعجب گفتم:منظورت چیه؟با ناراحتی گفت:آنجلا به عنوان یک پیشگو فقط یک بعد آینده را میتونه بفهمه و همیشه چیزی که میگه کاملا درست و مطمئن نیست ولی به احتمال زیاد اتفاق میوفته و گفته که شما نباید چیزی بفهمید چون ممکنه اگه بخواهید تغیرش بدید اتفاق بدتری بیوفته.
گفتم:خیلی خب باشه فعلا تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته و مطمئنم همه چیز بازم خوب پیش میره ولی میشه قبلش به سوالاتم جواب بدی من الان کلی سوال در مورد آیین جانشینی و خیلی چیز های دیگه دارم.باشه ای گفت و ادامه داد:ولی در مورد آینده نباشه چون نمیتوانم چیزی بگم.منم باشه ای گفتم و به صحنه رویایی روبه رویم نگاه کردم.چشم هایم از این بزرگتر نمیشد.اصلا فکر نمیکردم جانشینی محافظ ها انقدر رویایی باشه.
امیدارم خوشتان آمده باشد اگه سوالی دارید در مورد داستان حتما بپرسید.نظر هم فراموش نشه.نمیدونید که نظر های خوب شما چقدر بهم روحیه می دهد.
ولی من اصلا توقع نداشتم آنا اینجوری باشه کلا شوکه شدم😅😂
اما سر اون چیزی که گیدئون گفت نگرانم😕
فکر نمیکردم انقدر شوکه بشید😕😆
خب بله یکم نگرانی را داره ولی نترس بالاخره همه چیز که درست میشه.
بلی بلی😆
عالییییییییی
فقط من نمیدونم چرا فکر میکنم موهای آنا قرمزه😅
ممنون
موهای آنا سفیده😂
من تازه متوجه داستانت شدم.
خیلیییییییی خوب بود
منتظر بعدی هستم💖💕
ممنون.😍
عالی بود عزیزم 😍💞💞
خیلی ممنون
محشرههههههههههههههههههههههههههه
ممنون