خیله خب پارت ۳ هم اومد
ایتاچی: نباید بریم دنبال این آدما ؟ سارادا: نه هنوز باید منتظر بمونیم دوباره پیداشون بشه ساسکه: اون آدما توی ماموریت صبح که دیدیم اونایی که اون شب اومدن نبودن حالا این خوبه ناروتو: چیش خوبه میتونستیم بزنیم بکشیمشون سارادا: ناروتو داری زیادی روی میکنی ایتاچی: فکر نکنم حالا پیداشون بشه ساسکه: چه فرقی داره پیداشون بشه نشه ما اونارو می کشیم سارادا: زیادی کشت و کشتار دوست دارین ساسکه: دیگه دیگه
دو هفته بعد... ناروتو : یه روز مرخصی چه حالی میده سارادا : کجاش حال میده من ماموریت میخوام ساسکه: یزره استراحت بد نیست تو هر وقت بخوابی استراحت کردی وگرنه همش دنبال این و اون میدوی سارادا: خیله خب باشه منم یزره استراحت میکنم در میزنن من باز میکنم ای..ایتاچی چه اتفاقی برات افتاده همه جات خون از داخل هم خونریزی کردی بیا خونه درمانت کنم ساسکه: چه اتفاقی برات افتاده؟ ایتاچی: اون..آدما بهم حمله کردن ناروتو: میدونستم یه روزی حمله میکنن سارادا: احمق جون همه اینو میدونستیم که حمله میکنن ولی نه اینجوری
سارادا: بالاخره تموم شد ۲ ساعت تمام دارم درمانش میکنم ساسکه: حالش بهتره؟ سارادا: آره بهتره خوب میشه ناروتو: اون چرا مرخصی نداشت؟ سارادا: ناروتو اون جونین هستش ولی ما گنین هستیم یه فرق بزرگ بین ما هستش ناروتو: باشه فهمیدم سارادا: چه عجب چیزی رو فهمیدی ساسکه: ایتاچی کی به هوش میاد ؟ سارادا: با توجه به زخم های کنونی اون تا ۱ ساعت دیگه بیدار میشه
سارادا: هیچی ازشون نمیدونیم ولی اونا همه چی رو میدونن فقط یه گروه ۶ نفره بودن ساسکه: هرچی تعداد بیشتر دردسرهم بیشتر ناروتو: آره حق با ساسکه هستش سارادا: اگه بتونیم رد چاکرا اونارو پیدا کنیم خیلی خوب میشه ساسکه: واسه یه اوچیها کاری نداره که سارادا: اینو منم میدونم ولی حالا باید به هوکاگه بگیم ناروتو: مشکلی نیست من به بابام میگم سارادا : باشه می سپارم به خودت
روز بعد.. ناروتو: سلام بابا ببخشید اومدم دفتر هوکاگه ولی باید یه چیزی رو باید بهت بگم میناتو: باشه بگو ناروتو: یه گروه افتادن دنبال سارادا و برادراش هستن دیروز ایتاچی توی یه وضعیتی برگشت خونه میناتو: میدونستم یه روزی برمیگردن
در خانه سارادا... سارادا: اگه فردا به یکی دیگه حمله کنن چی ساسکه: احتمال این زیاد هستش ایتاچی: سارادا ممنون حالم خوب شده میتونم پاشم سارادا: خوبه حالا میتونی بلند شی ساسکه: میگم چجوری بهت حمله کردن؟ ایتاچی: سوال خوبی بود توی راه دهکده پنهان شن بودم هوکاگه ازم خواست یه بسته رو تحویل بدم یه لحظه به خودم اومدم دیدم محاصره شدم تا جایی که شد جنگیدم ولی بعد به این روز افتادم
میناتو: دارم میگم که اون گروه دنبال یه تکنیک خیلی قوی هستن که سارادا اونو داره و خبر نداره ناروتو: چجوری یعنی چجور تکنیکی؟ میناتو: اگه میشد بگم خیلی خوب میشد ولی من اجازه ندارم همچین چیزی رو بگم فقط سارادا خودش خبر نداره ناروتو : نگو که منظورت همون تکنیکه...
بقیه داستان توی پارت بعدی هیجانی شده نه؟ از شما ممنونم
نظر یادتون نره داستان های بیشتری تو راهه
جانه خداحافط
عالیییییی😍😍
اگ خواستید داستان منم بخونید در مورد ناروتوئه😁😁😁
خیلییی ممنون
سلام واقعا باحال بود من که خیلی خوشم اومد🤩🤩
ممنون🌟🌟
خواهش میکنم ممنون که خواندید 😄😄
سلام
عالیییییی بود ، حرف نداشت
من ی داستان نوشتم پارت یکش منتشر شده ، ممنون میشم اگه داستانم رو بخونی
خیلییی ممنون واقعا ممنون حتما میرم داستان رو می خونم
تو قلط کردی میخوای خفش کنی
البته اگه بخوای کنی هم نمیتونی 😒😒😒
دیگه با اجی پن اینطوری حرف نزن
من امروز یه خورده جو گیر شدم ۵ تاتست درست کردم اگه منتشر بشن خیلی خوب میشه امیدوارم خوشتون بیاد😄😄😄آریگاتو
هینامی یه شخصیت از انیمه شیکی یا جسد شیطانی هستش و عکس پروفایلم هم همون است
آجی جونم فوق فوق العاده بود بی نظیر 😍😍😍😍😍😘😘😘😘💋💋💋💋
خیلییییی ممنون آجی جونم عشقی😍😍
این پارت خیلی بهتر بود آفرین.
خیلی ممنون پارت های بعدی قراره بهتر هم بشن
ببین واقعا کسی مجبورت نکرده داستان منو بخونی حالا برگرد به تست های خودت خیلی آروم و ملایم دارم باهات حرف میزنم پس دیگه نیا فهمیدی؟
بیاد میخوای چه غلطی کنی
از هرکسی که از داستان های من خوشش میاد ممنونم واقعا ممنونم
خیلی از شما ممنونم عزیزم