سلام مجدد پارت دوم هست که بیشترش برای معرفی شخصیت داستان گذشت خب میریم ببینیم راستی بین اینا میخوام یه تست طرفداری بی تیs بزارم راستی من اس آخر بی تی اس را انگلیسی میزنم ... این سری داستان کوتاهه
اگه یادم نرفته باشه اون موقعی هست که رفتم اتاق آقای مدیر من_چیزی شده؟؟ مدیر_من میخواممم تو رو من_اومم من هنوز سه ماه نشده اومدم ناراضی بودین از کارم مدیر_ااا وایسا بگم بهت فقط مراقب باش شوکه نشی من_وااا (و به زبان فارسی گفتم یا خدااا)😁 مدیر_ببین نگران نباش اخراج که نمیشی هیچ شانست زده مدیر کمپانی گفته اگه خودت راضی باشی میتونی عضو جدید بی تی اس باشی من_؟؟!!! مدیر_فهمیدی؟؟من_ممممم مدیر_تا دو روز مهلت فکر کردن داری و خود اعضا هم.. من_اونا اونننا اگه مخالف باشن من قبول نمیکنم مدیر_آره میدونم اونا دو هفتس که دارن فکر میکنن و قبولم کردن و میخوان ببینن چطوری میتونن واسه آهنگ بعدی که نوشتن ازت کار بکشن😁 من_دروغغغ ..ینی واقعا مدیر_آره حضمش برا تو سخته😁 من_باباباااشه من میرم فکر کنم همینطوری رفتم که نزدیک بود برم تو دیوار که مدیر گفت برام آژانس میگیره که منو برسونه خوابگاه . اون شب اصلا خوابم نبرد هععع خداا اگه اعضا را مجبور به قبول کردن کرده باشن چیی اصن من شرطم اینه که اونا قبول کنن وایی خدااا تا صبح با خودم کلنجار رفتم تا موقعی که بیهوش شدم از خواب
صبح تمام موضوعو به دوستم هلیا گفتم ک خیلی خوشحال شد و گفت باید قبول کنی .... منم از خدا راضی گفتم قبوله😊😊😊😋 رفتم سالن تمرین من_سسلامم پسرا_سلام خوبی؟؟ آر ام اومد سمتم و منو تو یه اتاق کشوند.آر ام_خب چی شد قبول کردی؟؟ من_اووم اگه شما راضیی حرفمو قطع کرد و گفت:ااا ما راضی هستیم تو هم که قبول کردی فقط باید یه ماه زیر نظر استاد دنسمون باشی ..راستی کار تو دو تاس هم طراح هم عضوی از بی تی اس من_اووم میدونم من کارمو درست انجام میدم. آر ام_خوبه خب تو این برگه را بخون و امضا کن من_باشع. تو برگه نوشته بود از اینکه پسرا بهم دست میزنن مشکل ندارم قبول کردم ... نوشته بود میتونی تا اخر باهاشون کار کنی منم قبول کردم و در آخر نوشته بود که اجازه مادر پدر که من صبح زود کلشونو در اوردم و اونا هم راضی هستن😊😆😆
خسته نباشم دستم درد گرفت
همه را که امضا کردم آر ام یه نگا به امضام انداخت و گفت:امضات خیلی قشنگه خب با همش نولفق بودی؟؟ من_اووم اره.. که یهو آر ام بغلم کرد واه یا خدا چی بود بعد چن لحظه اومد کنارم و گفت ازین به بعد ما همه دوستیم و نباید خجالتی در بین باشه همه اینطوری راحت تریم الانم برو سالن استاد دنس بدو من_باباااااشههههه
همه را که امضا کردم آر ام یه نگا به امضام انداخت و گفت:امضات خیلی قشنگه خب با همش نولفق بودی؟؟ من_اووم اره.. که یهو آر ام بغلم کرد واه یا خدا چی بود بعد چن لحظه اومد کنارم و گفت ازین به بعد ما همه دوستیم و نباید خجالتی در بین باشه همه اینطوری راحت تریم الانم برو سالن استاد دنس بدو من_باباااااشههههه
رفتم پیش استاد رقص و نزدیک ۷ یا ۸ ساعت تمرین کردم خسته برگشتم خوابگاه همه خواب بودن چون از صبح خیلی کار کردن واقعا و اینکه میدونستن از هفته دیگه خبری از خواب نیس خواب بودن ساعت و نگاه کردم ساعت ۱۰ بود تو راه رو خوابگاه داشتم میرفتم که دیدم یکی داره میاد سمتم جلو تر که رفتم فهمیدم تهیونگه من_سلام نخوابیدی؟ تهیونگ_خوابم نمیبرد میخواستم برم قدم بزنم ولی انگار تو خسته ای درسته؟!من_اووممم ولی اگه میخوای برم لباسامو عوض کنم باهم قدم بزنیم. تهیونگ_جدی باشه پس. من_میتونممم..تهیونگ صدات کنم. تهیونگ_اااه منتظر بودم بگی حالا اشکال نداره منم اسم خودتو صدا میزنم خوبه؟ من_☺آرههه رفتم سمت اتاقم که باز یکیو دیدم با لیوان داره میاد سمتم واا کیه؟؟ ااا یونگی هس😊 من_سسسلام یونگی_سلام بر خانوم چطوری تازه رسیدی؟.من_آره گفتم برم لباسامو عوض کنم که تهیونگ گفت بریم باهم قدم بزنیم. یونگی_اووه خوش باشید من که دارم میمیرم از خواب ما رفتیم شب خوش😴😴 من_ششبب خوشش لباسمو عوض کردم چون میدونستم هوا سرده(پاییزه) یه لباس پشمالو داشتم صورتی بود با شلوار طوسی پوشیدم(اکثرا آرایش نمیکنم فقط یه کرم هست اونم مایع آلووراس میزنم) رفتم تو راه رو دیدم تهیونگ وایساده من_بریمم. تهیونگ_اوومم بریممممم من یه خیابون خلوت میشناسم خوبه... من_خوبه😉😉
رفتیم داشتم قدم میزدم تهیونگ منو سمت خودش کشید دستشو دور گردنم برد و با هم راه میرفتیم که نمیدونم چی شد تهیونگ یه لحظه از من جلو زد جلو را که نگاه کردم یه پسر بود خوب ندیدمش تا موقعی که اومد تو نور این ایییننن یکی از اعضای اکسو بود بکهیون من_اییننن چچ. تا اومدم حرف بزنم تهیونگ دستشو گذاش رو لبم و مثل قبل کنار وایستاد و راه رفت نزدیکش شدیم تهیونگ_اا سلام بکهیون توییی. بکهیون_آره ترسیدم دیدمتون فک کردم چچییز من_اا سلام من که خیلی ترسیدم یهو دیدمت تهیونگم یه جوری رفتار کرد انگار قاتل دیده😁😂 بکهیون_خب این وقت شب اینجا چیکار میکنید. تهیونگ_اوه من خوابم نمیبرد با enna اومدیم بیرون. من_اره. همینطور داشتیم راه میرفتیم بکهیون هم کنار ما قدم میزد. یه لحظه به تهیونگ نگاه کردم دیدم اونقدرام ازش کوتاه نیستم اونورو که نگاه کردم دیدم این دوتا تقریبا هم قد هستن اووم داشتم واسه خودم خیال بافی میکردم که تهیونگ گفت:انا خوابت نمیاد. من_اوومممم چچرا ولی اگه میخوای راه بریم من مشکلیی ندارم تهیونگ_خب پس برگردیم خوابگه یه خداحافظی از بکهیون کردیم و اون بهم گفت دوس داره باهام بیشتر آشنا شه...
تو راه برگشت باهم یکی از آهنگا را خوندیم تهیونگ_ اوه صدات خوبه ها رپم میخونی؟من_اوم آره میخونم ولی رپ خوندنم بهتر از ووکال خوندنمه☺ تهیونگ_خب پس راستی هفته دیگه کنسرت داریم آهنگ خودتو نوشتی،؟ من_نوشتن که آمادس فقط بعد کنسرت میره تو تعطیلات که میخواستم موزیک ویدیو شو درست کنم. تهیونگ_ اوکی باش برووو بخواب که از هفته دیگه خواب خبری نییی رفتم تو اتاقم که دیدم دوستم هلیا خسته رو تختم خوابه منم رفتم کنارش خوابیدم صبح شد* بلند شدم دیدم هلیا نیس گفتم حتما رفته صبحانه بخوره رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون داشتم موهامو سشوار میکشیدم که کوک در اتاقمو زد و وارد شد کوک_سلام صبح بخیر. من_سلام صبح شماهم بخیر🙂 کوک_صبحانه نمیخوری؟من_اوه چرا الان میرم. من_پس بیا باهم بریم باهم رفتیم و صبحانه خوردیم در تمام لحظه ها کوک میخندید و من خوشحال بودم همه باهم رفتیم سالن تمرین میخواستیم واسه اهنگ یه دنس انتخاب کنیم و شروع کنیم موزیکو گذاشتیم وچندین بار رقصیدیم البته وسطش استراحت داشتیم...
روز کنسرت* وایی خدا بریم پشت صحنه ولیستاده بودم اولین کنسرتم نبودااا ولی استرس داشتم مدیر داشت آرومم میکرد که گوشیش زنگ خورد جیهوپ اومد سمتم جیهوپ_آرومم باش اگه استرس داشته باشی صدات بد میشه ها من_میدونم واسه همین میترسم جیهوپ یه توپ کوچولوی سبز از جیبش در اورد بع من داد گفت بهش نگاه کن و نفس عمیق بکش من_آخخ آرومم شدم بریمم رفتیم رو صحنه فن های من داد میزدن منم قلب میگرفام سمتشون بعد اجرای اولی رفتیم برا اجرای شوگااا که مدیر گفت منم باهاش برم. من_؟؟چی ولی ماا تمر یونگی_نه اوکیه بریم . دستمو کشید رفتیم میکروفن گذاشتن برامون به جیهوپ نگا کردم آرامش داشت تو نگاش حالم خوب شد تو کنسرت تمام کارای منو شوگا هماهنگ بود وای ... بعد تمام شدن اجرا. یونگی:تووو ذهن منو میخونیی من_نمیدونم ولی حسم بهم میگفت میخوای بیای عقب مکث میکنی یونگی _ههه جدی خب پس من نیستم که غیر قابل پیش بینی ام تو هم همینطوری هستی بقیه اعضا اومدن سمتم_وایی عالی بودی انا خیلی خوب بود:") من_ججدی (تو دلم:خدا چش نخورم من اینجا چیزی نیس بزنم بهش)که سر کوک را دیدم ولی دلم نیومد.. برگشتیم خوابگاه همه رفتن اتاق خودشون به جز جیمین و من تو راه رو جیمین بهم نزدیک شد... نزددیککک ترررر...
😁😁ببخشید جا حساس تموم شد پارت ۳ را هم مینویسم فک کنم این دو تا پارت ۱و ۲ با هم منتشر بشن که بتونید خوب بخونید امیدوارم خوشتون بیاد کامنت یادتون نره دوس داری چجوری ادامه پیدا کنه راستی ادامه داستان دختر قصه ما خیلی واسه پسرا عزیز میشه😚😚😗😗 فعلا بای بای🖐🖐
عالی 🎀🖇
عالییییی و فوق العاده بود🌸
موفق باشی💮🍃
سلام
ا چه جالب منم بشینم با آهنگ گوش بدم و به نظر من قبل از شروع تست بهمون بگو با چه آهنگی نوشتی که ما با همون گوش بدیم 😉
واااااای خیلی خوبهههه. گفته بودی داستانم رو بخون وقت نکردم الان خوندم میگم چرا زودتر نیومدم؟؟
عالی بود
خیلی قشنگ بود🥺🥺💜💜
خیلی عالی می نویسی آجی💜🥰😍
عالی بید💜
خعلی کیوت
پارت بعد رو بنویسسسسسس😘