عسلیا سلام ،، خوبین اومدم با پارت جدید نیمه اکسولاتل امیدوارم خوش تون بیاد ،، پس بزن بریم ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
سرزمین اکسولاتل ها . اکسولاتل : خب ،، میخوای چند طلسم جالب که اکسولاتل ها انجام میدن رو بهت یاد بدم . دیپر چشماش برق میزنه و هیجانی میشه . دیپر : آره یاد بده . اکسولاتل : باسه . یهو آسمون و زمین سیاه شد و تمام گیاهان پژمرده شدن و بادهای سردی می وزید . اکسولاتل : داره چه اتفاقی میوفته ؟ . یهو دیپر پشته گردنش درد میگیره و میوفته پائین . اکسولاتل : دیپر . یهو زن با لباس های سیاه که یه چون دستی بلند صورتی رنگ داشت اومد ،، و داشت سرزمین اکسولاتل هارو میدید یهو اکسولاتل و دیپر رو دید و ایستاد و گفت « به به ،، اکسولاتل افسانه ای ،، چه عجب از این ورا » دیپر سرش رو پائین انداخت و اون زن با چوپ دستی صورت دیپر رو میاره جلو تا ببینه و تا دید گفت «...
« آها ،، تویی ،، تو رو خوب یادمه ،، ۲ یا ۳ هفته پیش تولدت بود مگه نه ؟ » اکسولاتل چوپ دستی رو میگیره و از صورت دیپر میبره کنار . اکسولاتل : از کجا دیپر رو میشناسی و کی هستی ؟ . اون زن خندید « خدا ،، وقتی ملکه تون رو نمیشناسین چرا باید منو بشناسین ،، خب برای بار اول میشکلی نیست ،، ایم من شاهدخت تاریکیه و یه اکسولاتل سیاه و ملکه تون رو ازبین بردم و الان دنبال اون منتخباش هستم تا اونا هم نابود کنم » بعد شاهدخت تاریکی صورت اکسولاتل گرفت و خوب به چشماش نگاه کرد . شاهدخت تاریکی : پس تو هم اون ملکه رو دیدی ،، پس تو هم نابود میکنم . دیپر : آرواندو ( دروازه ) . یه دروازه باز میکنه و اکسولاتل رو میگیره و میپره تو دروازه .
دیپر : گاریس مان ( تغییر شکل ) . بعد به حالت نیمه اکسولاتلیش شد . دیپر : ایول هنوز می تونم تو حالت نیمه اکسولاتلیم باشم . بعد اکسولاتل رو گرفت و به یه جای دور افتاده بود . اکسولاتل : دیپر میشه بگی چه خبره ؟ ،، منظوره اون زنه چیه ؟ ،، و تو رو از مجا میشناخت ؟ . دیپر سرش رو انداخت پائین . اکسولاتل : نمی خوای حرفی بزنی ؟ . دیپر : راستش ،، همه چیز بر میگرده به ( ۳ هفته قبل . دیپر : من کجام ؟ ،، چطور اومدم اینجا ؟ ،، وایسا ببینم یک وقت داخل دنیای ذهن نباشم . یهو یه دختر مو صورتی شبیه به شاهدخت پشت سره دیپر بود گفت « سلام دیپر پاینز » دیپر از ترس زَهره تَرَک شد . دیپر : تو..تو..تو کی هستی ؟ . دخر خودش رو معرفی کرد « من ملکه تمام اکسولاتل ها هستم ،، ملکه اکسولاتل ها » .
دیپر : ا..ا..الان با من کاری دارین ؟ . ملکه اکسولاتل ها : نه ،، فقط یه دیدار با نیمه اکسولاتلی که تمام دنیا ها رو نجات داد ،، چایی میخوری . دیپر : ها؟؟ ،، ببخشید جمله اشتباه گفتم منظورم بله میخورم . بعد ملکه اکسولاتل ها مثله یه شعبده باز یه میز چایی ظاهر میکنه ،، و دیپر میشینه و شروع به خوردن چایی میکنه . ملکه اکسولاتل ها : قراره ماه ها پیشه هم باشیم . یهو دیپر چایی زهر مارش شد . دیپر : جانننن ؟! . ملکه اکسولاتل ها : خب چیه ؟ داری مثله یه اکسولاتل متولد میشی . دیپر : مطمئنی ؟ . ملکه اکسولاتل ها : آره ،، ۱ چون به دلیل گرفتن کلی قدرت و ۲ که خودمم میخوام بشی ،، داری تبدیل میشی . دیپر : نههههههه! ،، اکسولاتل خدا نکشتت بدبختم کردی .
ملکه اکسولاتل ها : اینقدر کفری و ناراضی نباش ،، مگه چقدر بده تو داری به یه گونه خیلی قدرتمند تبدیل میشی . دیپر : اما من نمیخوام ،، میخوام دوباره انسان بشم کارهایی که میتونستم انجام بدم رو انجام بدم و لذت ببرم . ملکه اکسولاتل ها سره دیپر رو نوازش میکنه و لبخند میزنه . ملکه اکسولاتل ها : تو یه روز اکسولاتل خیلی قدرتمندی میشی .) هر دقیقه همین موضوع اتفاق میوفتاد من همش غر غر میکردم و اون همش همین جمله میگفت ولی ( دیپر : ۱.۲۳۴.۵۶۷ ،، ۱.۲۳۴.۵۶۸ ،، ۱.۲۳۴.۵۶۹ . ملکه اکسولاتل ها دیپر رو دید که دراز کشیده و داره شمارش میکنه ،، میره کنارش و بغلش میکنه .
دیپر : از بغل بدم میاد . ملکه اکسولاتل ها : تو که از همه چیز بدت میاد ،، پس چی دوست داری ؟ . دیپر : من قبلا همه چیز دوست داشتم از وقتی نیمه اکسولاتل شدم ،، اینطوری بداخلاق شدم و مغرور . ملکه اکسولاتل ها : واقعا خیلی جالب هستی . دیپر : دوباره همون جمله ،، خسته نشدی گفتی همش ،، باشه بگو ،، سرگرم میشم بهتر از وقت تلف کردنه . ملکه اکسولاتل ها میخنده ،، و مثله همیشه سره دیپر رو نوازش کرد و یه لبخند زد و گفت « یه روزی یه اکسولاتل قوی میشی دیپر » دیپر لبخند زد یهو یه نور سیاه پرتاب میشه و به ملکه اکسولاتل ها میخوره و به پشته گردنه دیپر . ملکه اکسولاتل ها : شاهدخت تاریکی . شاهدخت تاریکی : سلام ملکه اکسولاتل ها ،، اومدم نابودت کنم .
دیپر : اون کیه ؟ . ملکه اکسولاتل ها : دیپر تو باید بری . دیپر : اما ،، خودت گفتی اگه زودتر از روزه تولدم برم خیلی بده . ملکه اکسولاتل ها : متاسفم دیپر ،، ولی باید بری اینجا بودنت خیلی خطرناکه . دیپر : اما... ملکه اکسولاتل ها : من به عنوان ملکه اکسولاتل ها ،، تو را دیپر زودتر از موعود به دنیای بعد این میبرم . یهو یه دروازه باز میشه که دیپر رو داشت میکشید . دیپر : ملکه اکسولاتل هاااااااا . ) بعد دیگه از تون موقع ازش خبر ندارم ،، حدس میزدم همچین اتفاقی بیوفته . اکسولاتل : چرا بهم نگفتی ؟ . دیپر : چون صلا یادم نمیومد ،، کم کم یادم اومد . اکسولاتل بدون اعصبانیت دستاش رو میزاره روی شونه های دیپر . اکسولاتل : دیپر تو اینجا بمون من باید مردم سرزمین اکسولاتل هارو نجات بدم ،، اگه مخالفت بکنی درکت می کنم ولی من اکسولاتل افسانه ای هستم و به جز نظاره کردن باید از همه محافظت کنم ،، تو اینجا باش تا جات امن باشه .
اکسولاتل داشت میرفت که... دیپر : منم همراهت میام . اکسولاتل به دیپر نگاه کرد و به جدی بودن دیپر تعجب کرد . دیپر : منم بهت کمک می کنم چون منم نیمه اکسولاتل تو هستم و باید پیشت باشم و به بار دنیاها رو نجات دادم و یه بار دیگه اصلا کاری نیست . اکسولاتل سریع میره بغل دیپر . دیپر : از بغل بدم میاد . اکسولاتل : واقعارممنونم که میخوای کمکم کنی . دیپر : خب کاره نیمه اکسولاتل ها همینه ،، همراهی کردن اکسولاتلی که انتخابش کرده .
اکسولاتل دسته دیپر رو میگیره . اکسولاتل : بیا بریم . دیپر : بریم . دیپر یه دروازه به سرزمین اکسولاتل ها باز میکنه و میرن توش . شاهدخت تاریکی : میدونستم برمیگردین ،، به خاطر همین نگران نبودم . دبپر : شاهدخت تاریکی ،، ما به عنوان اکسولاتل افسانه ای و نیمه اکسولاتلش قراره تو رو مجازات کنیم اونم به دستور والامقامان ،، پس تسلیم شو . شاهدخت تاریکی یه لبخند شیطانی زد . شاهدخت تاریکی : حالا ببینیم و تعریف کنیم ،، ولی تو باید از این چیزی قراره روبه رو بشی تسلیم بشی . دیپر : هیچ چیز نمی تونه تسلیمم کنـ... یهو قلب دیپر گرفت و افتاد پائین و محکم قلبش رو گرفته بود و همین طور پشته گردنش . دیپر : چ..چه..اتف..اتفاقی..داره..میوفته... بعد از دهنه دیپر آب های سیاهی میزنه و بیرون و اونو تسخیر میکنه .
اکسولاتل : دیپر ،، دیپررررر . بعد دیپر بلند شد و پشته گردنش رو لمس کرد و رو به اکسولاتل کرد ،، اکسولاتل از دیپر ترسید و رفت عقب ،، دیپر چشماش سیاهه سیاه شده بود و صداش خیلی خش دار و وحشتناک بود . اکسولاتل : با دیپر چیکار کردی ؟ . شاهدخت تاریکی : وقتی زودتر از موعود متولد بشی همچین اتفاقی میوفته ولی به اضافه اون زخمی که پشته گردنه اون پسر بود اینطوری میشه . اکسولاتل : دیپر ،، دیپر . دیپر : اکسولاتل ،، میخوام نابودت کنم...
خب خب خب
بیپر
میدونی من یه تئوری مسخره دارم
ببین ترکیب بیل + دیپر = بیپر
حالا اگه سایفری با نام دیل وجود داشت (تو پارت جدید داستانم راجبش توضیح دادم البته هنوز منتشر نشده)
ببین ترکیبش چی میشه
دیل + دیپر = دیپر
خب اینجوری میشه گفت که ممکنه دیپر یه انسان با قدرت های سایفری کشف نشده باشه
و قدرت های سایفری هم از پدر و مادر به سایفر ها میرسن پس میشه گفت که ممکنه پدر یا مادر دیپر یه سایفر باشه و یکیشون انسان و در انیمیشن هیچ اشاره ای به پدر و مادر دیپر نشده حتی یه عکس
آره ،، اما فقط نوزادیه پدر دیپر دیده باشیم و کاملا درست گفتی
بیپر ۲ میشود باهم دوس باشیم فقط اگه مشکلی نداری من پسرم.با هم دوست باشیم؟
البته که میشه
سلام بیپر ۲ عاااالی بود فقط یه سوال تو دختری یا پسر؟
دختره
دخترم
نمی دانم این داستان های خوب را از کجا میاری
از ذهنه خودم
ابشار جاذبه و بن تن بازگشت بیل پارت ۴ منتشر شود برید ببینید او منظورم اینکه بخونید و عالی بود بیپر۲
خوندم
و ممنون
پشمانم ریخت بابا منو سکته ندهههه
نرووووو
نرووووو
تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری
نرووووو(با دیپرم)
عالییییییییییییییی
😂😂
نترس ،، ترس نداره
خیلی بد جایی کات کردی و الان این پارت ۶ هست
نه ،، تستچی پارت ۶ رو عدم تایید کرد و ویرایش نمیشد حذف کردم حالا بعدا پارت ۶ رو می نویسم
یا خدا
خیلی قشنگ می نویسی به وضوح تونستم اون لحظه رو حس کنم.
سریع تر بعدی رو بذار
خیلی ممنون ،، نوشتم باید تستچی بزاره
هورااااا پارت جدید واقعا عالی بود یه لحظه صبر کن.....واقعا فوق العادههههههههههههههه بوود😍
It was wonderful 😍
لقد كان مذهلاً حقًا
Это было действительно потрясающе
Es war wirklich unglaublich
به 5 زبانی که بلدم برات نظر گذاشتم همشون معنی فوق العاده بود میده 😍😍 به زبان آلمانی. روسی فارسی عربی انگلیسی.🤗🤗🙃🙃
خیلی ممنون
نمیدونم چرا ولی انگار دیپر شده شبیه شخصیت داستان های ترسناک😨
چطور ؟ 😕
آب سیاه از دهنش زد بیرون،چشماش سیاه شد،اصلا زامبی پرنسس تاریکی شد😯.
زامبی پرنسس تاریکی😂😂😂
زامبی بهش اعتقاد ندارم ولی جن دارم😐
زامبی ،، میگم سریال مردگان متحرک رو زیاد میبینی ،، اصلا اینا ربطی به زامبی نداره داداشم
خدارو شکر مردگان متحرک رو نمیبینم.
منظور اون زامبی هایی بود که اعمالشون توسط کسای دیگه ای کنترل میشه.تو فیلما دیدم
برو موز بخور خوب میشی 😂
بابا کجاش ترسناک بود آنابل ببینی چی میگی
انابل؟
سارینا مطمئنی 10 سالته؟
فکر کنم یه 15سالت باشه
راست میگه
من هیچ کدومش رو ندیدم
نه انابل و نه اینا رو 🤣
نبین جن زده میشی
من ۹ سالمه ندیدم ولی کل داستانش رو حفظم
خب بحت ترس شد شما تا حالا با جن دست دادین؟؟؟
آخ یه حالی میده جن میخواد تو رو بترسونه تو تو بهش نگاه کنی باهاش احوال پرسی کنی
و در بحث زامبی زامبی ندیدم
خب خب خب
آنابل رو دیشب دیدم
خیلی مزخرف بود
کجای آنابل ترسناکه نه خدایی؟😑
و نخیر ۹ سالمه ۶۰ روز دیگه میرم تو ۱۰ سال😐😊
مردگان متحرک هم دیدم اونم چرته
باشه بابا 😑😑
ممنون که منو تا 4 صبح میزارید بیدار بمونم اقا من به جن فکر میکنم زیر پتو عم کنار شوفاژ و از اکسولاتل در خواست کمک میکنم
خدا به دادت برسه 😂😂😂
به نیمه اکسولاتل بگو شایذ کمکت کنه