سلام ، اومدم با پارت دوم ، عکس پارت اریک
لونا : زنگ زدم به دخترا و بعد 20 دقیقه رسیدند، برفین : تق نق تق ، سلام لونا مرسی که دعوتمون کردی ، الیسا : مرسی راستی سلام ، چقدر حواس پرت شدم یادم میره با خودم وسایلمو بیارم
لونا : عیب نداره بیایید تو ، کسی خونه نیست ، برفین : چه خوب ، لونا : بیایید تو دیگه ، برفین : باشه ، بعد از اینکه لباسای راحتی پوشیدیم ، رفتیم شیرینی 🍰🍮، بعد .....
ی صفحه نداریم برفین داره صحبت میکنه
برفین : بعد لامپ ها رو خاموش کردیم و شروع کردیم به گفتن داستان های ترسناک ، لونا : داستان من درباره ی ی روح که نیمه روح و جن بود ، اِلیسا : منم درباره ی مرگ ناگهانی ، برفین : من درباره ی دخترک قاتل که شیطان بود😈
الیسا : بعد از گفتن داستان های ترسناک لونا برامون شام اورد 🍚🍡🍲 ، دامبیلینگ ،( همون چوب که صورتی ،سفید ، سبز هست ) و برنج و خورشت بعد با هم متکا بازی کردیم ، لونا زد تو صورت من و برفین هم همین طور ، قیافه ی من 😵
لونا : وااااااااااااای چی ، نهههههه یهو بچه ها افتادند رو من بعد 1 ساعت متکا بازی کردن ، کتاب روح سر گردان رو خوندیم ، اصلا ترسناک نبود شیرینی هایی که درست کردیم خوردیم ، داداشم و مامانم و بابام اومدن خونه مرتب بود ،
لونا : خونه مرتب بود ، دختر ها با طناب از بالکن رفتند بیرون ، بعد جک اومد تویه اتاقم و گفت :افرین دوستات اینجا نیستند ، بعد خندیدم 😂 چون نمیدونست خونه عین زباله دونی بوده همه رو ی دفعه تمیز کردیم
صبح ، فردا اریک : هااااا دیشب خوب نخوابیدم چون تا نصف شب داشتم کتاب میخوندم. صبحونه خوردم و رفتم مدرسه ، پسرا هم خسته بودند ، اما نمیدونم وقتی لونا رو دیدم انرژی گرفتم
اریک : یهو لونا ....... تموم شد ممون که خوندید خداحافظ
نظر و کامنا فراموش نشه
نائومی : داستان خیلی خوبه من الان ۱ و ۲ رو خوندم میخوام برم ۳ ولی سعی کن برای پارت بعدی زیاد بنویسی اخه هی ی صفحه زود میره کمه ولی خیلی خوبه 🤩🤩
الان پارت 2 و 1 رو خوندم خوب شد 3 تا پارت با هم اومد وگرنه من خود کشی میکردم ( واقعا وقتی داستانا تموم میشه یا در جای حساس کات میکنن دلم میخواد خودکشی کنم( مثل دازای ))
به هر حال داستانت قشنگه 😍😍