
سلام . متاسفم که این چند وقته پارتی از اتاناز نذاشتم چون امتحان هام شروع شده بود ولی از امروز دوباره میزارم این هم از اتاناز 7
حالم دست خودم نبود و تمام اتفاقات این چند وقته اومد و از جلوی چشمام رد شد ، من یه دختر معمولی با زندگی معمولی بودم ولی حالا روی زمین دراز کشیده بودم و داشتم از ترس میلرزیدم ، منی که بد ترین اتفاق زندگیم و ترسناکترینش قبل دانشگاه اومدن فوت عموی مادرم بود الا داشتم از ترس تیر اندازی میلرزیدم . دنیا دور سرم چرخید و همه صدا های اطرافم گنگ شدن و چشمام داشت سیاهی میرفت و فغط یک سری سایه اطراف خودم میدیدم که ...
لایک و کامنت فراموش نشه🥕🥕
بازوم وحشیانه کشیده شد و حالم جا اومد و با ترس برگشتم که دیدم استاد معین بازوم رو سفت گرفته و خودش رو سپر من کرده و داد میزنه و منو صدا میکنه . = بلند شو باید بریم ( اینو وقتی میگفت که صداش از شدت عصبانیت دو رگه شده بود و بازوم رو کشید و همراه صدای اژیر پلیس از کافی شاپ بیرون میرفتیم و پلیس جوری رفتار میکرد که انگار ما رو نمیبینه . من نفس نفس میزدم ولی استاد همینطوری که بازوی منو گرفته بود با اخم حرکت میکرد . + استاد ، ستااااد ( هیچ توجهی نکرد که بازوم رو کشیدم ولی اون بیشتر بازوم رو فشار داد و حرکت کرد)
اب هویچ بستنی لطفا لایک کن
عصبانی شدم و محکم به سینش زدم و هلش دادم عقب و خودم هم کشیدم عقب ، بازوم رو ول کرد و تازه دردش رو احساس کردم و متمعن شدم که بازوم کبود میشه . قدرتم زیاد نبود برای همین فقط یک قدم رفت عقب و عصبی نگاهم کرد و نعره زد =احمق ، اینجا فیلم یا خاله بازی نیست ، اینجا زندگی واقعیه ، اگه بلای سرت میومد من باید چه خاکی تو سرم میریختم !! ( ترسیدم از لحنش ولی خودم رو جعم کردم و با نیشخند عصبی گفتم ) + اره بایدم نگران باشی اقای پلیس ، اگه بلای سرم میومد میخواستی به فرماندت چی بگی ؟ تو یه عوضی ... پرید وسط حرفم = دهنتو ببند ...
ادامه در پارت بعد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام
النا هستم ولی این اکانتم پرید و ادامه اتاناز تو این اکانت
خیلی عالیه
مرسی
عالیه
عالی بود آجی 😍😍😍😍💖
آجی به تستای منم سر بزن
اتاناز 8 در صف برسی هست
خیلی جالبه ادامه بده🤍🤍🤍
به داستان منم سر بزن😘💗
باشه حتما
🙂🌺🌺🌺
عالییی بود میشه آتاناز ۸ امروز بزاری 🥺🥺
باشه عزیزم اگه بتونم میزارم😁💗