همایت کنید....... ❤️
همون طور که توی پارت قبلی گفتیم تهیونگ به نیکا گفت که خیلی خوشگله و اصلا هم بوزینه نیست. اما بر میگردیم به ایران تا ببینیم توی ایران چه خبر بوده؟ پادشاه ملک به شدت نگران و دلتنگ دخترش بود، از اون طرف وقتی پادشاه داشت با وزیر مورد اعتمادش وزیر جئون ( پدر جئون جونگ کوک) صحبت می کرد، یهو جونگ کوک اجازه خواست تا وارد بشه و وقتی که دید پادشاه داره با پدرش صحبت میکنه اون هم رفت پیششون نشست.
جانگ کوک بیچاره دل باخته ی شاهدخت نیکا بود، وقتی که شنید پدرش و پادشاه دارن در مورد اینکه یکسال دیگه شاهدخت نیکا باید با وليعهد تهیونگ ازدواج کنه حرف میزنند، خیلی اصبانی شده بود و توی فکر فرو رفته بود... فکر کردن به نیکا.... باعث شده بود اشک توی چشماش جمع بشه. فکر کردن به نیکا...... به خاطرات مشترکی که داشتن...... به رازهایی که به هم میگفتن..... به فرار کردناشون از قصر..... همه و همه باعث میشد قلبش بشکنه، همین طور که تو فکر بود هیو با صدای پادشاه که داشت میگفت، پسرم جونگ کوک قبول میکنی؟ به خودش اومد! خیلی هول شده بود و بدون اینکه اصلا بدونه موضوع چیه.... یا چه چیزی رو باید قبول بکنه.... گفت، بله پادشاه قبول میکنم.
پدرش وزیر جئون، هنگ کرده بود و به جونگ کوک گفت، پسرم اصلا شنیدی پادشاه چی از تو خواستند که تو بخوای قبول کنی؟ جونگ کوک هول کرده بود! تو ذهنش گفت ( وای اگه بگم نه چیزی نفهمیدم، ممکنه بگن پسره کلا تعطیله ) پس کاملا مصمم گفتم بله پدر، سخنان پادشاه رو تمام و کمال قبول میکنم..... کمی بعد جونگ کوک از پادشاه خداحافظی کرد و به اقامتگاه اش رفت، همش داشت با خوش میگفت : یعنی نیکا.... واقعا میخواد با تهیونگ....... ازدواج کنه...... 🥺 با خودش گفت من نمیزارم اونا باهم ازدواج کنن، شاهدخت فقط و فقط مال منه!!
«فردا صبح، ایران» جونگ کوک با صدای پدرش از خواب بلند شد، پدرش اومد بالای سرش و گفت هی جونگ کوک..... دیدی گفتم اصلا چیزی از حرف های پادشاه نفهمیدی.... پادشاه دیروز گفت، تو را به عنوان محافظ و همراه شاهدخت نیکا به کره بفرستند، تو باید به کره بری و هرچه سریع تر بانو رو ملاقات کنی راستی اینها فقط وظایف تو قبل از ازدواج بانو بود. بعد از ازدواج تو میشی مشاور و مترجم بانو. چون بانو نمیتونن خوب کره ای صحبت کنن تو باید حرف هایی که بین بانو و وليعهد رد و بدل میشه را ترجمه کنی..... جونگ کوک راهی کره شد....... بعد از گذشت دو روز بالاخره شاهدخت نیکا رو پیدا کرد و مشغول صحبت با ایشون بود.... ( بریم ببینیم جونگ کوک و نیکا دارن در مورد چی حرف میزنن) جونگ کوک : نیکا..... تو نباید این کار رو بکنی...... تا همین الان حدود شش ماه فرصت داری تا فرار کنی....... بیا باهم بریم یه جای دور.... خیلی دور...... نیکا گفت : نمیتونم همچين کاری بکنم جناب جئون.... جونگ کوک گفت : چرا من رو کوک صدا نمیزنی؟ چرا انقدر رسمی شدی با من؟ من از همون اول که دیدمت عاشقت شدم....... هربار خواستم بهت بگم که من دوست دارم، تو همش فرار میکنی، چرا؟ تو از من خجالت میکشی نه؟ نیکا گفت : نه، اصلا
«از زبان راوی» یهو جونگ کوک با صدای بلند داد زد ندیمه چویی و دایه لطفا ما رو تنها بگذارید....... ندیمه هاو دایه هم سریع رفتن از اقامتگاه بیرون و در رو بستن «از زبان نیکا» وقتی جونگ کوک اونطوری داد زد، یه کم ترسیدم «از زبان راوی» جونگ کوک سریع رفت سمت شمع ها و همه را دونه دونه داشت خاموش میکرد، که نیکا گفت : هی داری چی کار میکنی؟ جونگ کوک گفت: کاری که خیلی وقت پیش باید میکردم تا از یه چیزی مطمئن بشم.....
جونگ کوک تمام شمع ها رو خاموش کرد و فقط یکی رو روشن گذاشت، تا حداقل بتونه کمی جایی رو ببینه. جونگ کوک صورتش رو نزدیک نیکا برد و تو ذهنش گفت : تا جایی که میشه بهش نزدیک میشم، اگه قلبش شوع کرد به تند تپیدن یعنی من رو دوست داره ولی اگر هیچ تغییری نکرد.... یعنی که...... نه...... حتی اگه منو نخواد..... مهم اینه که من اونو میخوام..... صورتش رو نزدیک نیکا کرد، اما ضربان قلب شاهدخت هیچ تغییری نکرد، کمی نزدیک تر شد..... بازم هیچ تغییری نکرد..... جونگ کوک داشت دیوونه میشد که ناگهان.........
دیگه با اون اکانتت کار نمیکنی؟ تهیونگ و دختر عجیب غریبو ادامه نمیدی🙁🙁
اون اکانتم نمی دونم چه اتفاقی براش افتاد فقط دیگه بهش اجازه ی دسترسی ندارم..... ❤️، و اینکه داستان تهیونگ و دختر عجیب غریب رو از فردا پارت های جدیدش رو میذارم 😁، راستی فصل دوم وليعهد تهیونگ و بانوی جوان در راهه😉
مرسی😍😍💕💕
بعدیییییی🥺😪
گزاشتم 😁
لایک کردم پارت بعد رو زود بزار فقط دفعه ی دیگه جای حساس تمام نکن پیلیززززز😂😐 😘💟
باشه حتما 🌹
پارت بعد رو لطفا زود تر بزار
حتما 😉
صـلم لـاو🍓🦋🥢
مـن کـیم سـه مـی عـصـدم🥴🍦
رئیس کمپانی بازیگری🌀💜
به کمپانی♢💲 𝓛d 🎄🍓بپیوند🍃💮
#اولـین_کمپانی_بازیگری_در_تستچی🤓🧸🎁
سلام کیوتی😁😁
چه جوری باید وارد کمپانیت بشم؟
♡ ♡ هاے بیب:)
کایوتمح تو از طرـ؋ בخترانWhite flower בعوت شـבے بـہ اولین کنسرتشون❤
خوشحال میشن بیاے اولین کنسرتشون😇
اونا براے نوشتن آهنگ Love me خیلے زحمت کشیـבن פּ בوست בارن باهاشون همراهے کنی👑
چهار تا בختر کیوت بهت نیاز בارن بیب:)
پس انگشتتو بزن روے پروـ؋ـایل بعـב بزن روے تست (اولین کنسرت בختران White flower ) פּ میاره❤
تنکس کایوتمح💕 ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆