سلام سلام کیوتا 😊😊 اومدک با ی داستان دیگه امید وارم خوشتون بیاد و اینکه شاید اون یکی داستان رو ادامه ندم تو نظر ها بگین که ادامه بدم یا نه
اول از همه میخوام خودت رو بشناسی : تو ی خواننده کی پاپ هستی و در کره جنوبی زندگی میکنی ، اسمت پارک هه جی هست و ۲۴ سالته ، رنگ مشکی رو دوست داری ، تو ی اکسو ال ، بلینک ، آرمی و......... هستی ، هرچند تازه کاری اما خیلی معروفی
من (هه جی ):وارد ی اتاق شدم روی صندلی نشستم و شروع به آماده کردن من شدن خلاصه رفتم روی صحنه یکم استرس داشتم اما با دیدن دوستم (جئون سومین)آروم شدم کنسرت تموم شد با سومین رفتیم خونه سومین ساندویچ سفارش داد داشتیم می خوردیم که سومین گفت :امشب هم گل کاشتی اونی (اونی یعنی خواهر بزرگ تر ) من:ممنون سومین:ی خبر بد برات دارم من:چی!!چیشده؟؟ سومین به گوشیت پیام داده بودن و ....
من:چی بگو دیگه جون به لبم کردی!! سومین و برای عروسی کای دعوتت کردن (کای عشق اول هه جی بود که ولش کرد اما قبل از اینکه ولش کنه یک بند انگشتی بهش داد که توش اسم خودش و هه جی حک شده بود و اون بند انگشتی همیشه تو دست هه جی هست ) ساندویچ از دست هه جی رو زمین افتاد و چشماش پر از اشک شد من:انگار دیگه نمی تونستم نفس بکشم سومین بهم گفت بیا تو بغل من گریه کن یه نگاهی بهش کردم و فهمید ...
سومین : با نگاهش متوجه همه چیز شدم به چان(پارک چانیول) زنگ زدم چان: سومین بهم زنگ زد و گفت هه جی بهم نیاز داره سریع خودم رو رسوندم هه جی رو با چشمای پر از اشک دیدم بغلش کردم و بردمش رو مبل سومین :من دیگه برم امید وارم بتونی آرومش کنی چان سرش رو به نشانه باشه تکون داد و سومین رفت
من 😥: چااان ک ک اا ی کای داره ازدواج میکنه و یهو ی بارون شدید از چشمام اومد چان :کنارش نشستم و اومد تو بغلم (بچه ها اشتباه نکنین چان دوست صمیمی هه جی هست و هم چنین سومین که فقط اون دوتا راز های هه جی رو می دونن) هه جی خییلی گریه کرد چان :موهای هه جی رو از تو صورتش کنار زدم و دیدم خوابه بردمش تو تخت و کنارش خوابیدم ...
من:از خواب بیدار شدم دیدم چان خیلی کیوت خوابیده دلم نیومد بیدارش کنم و رفتم تا صبحانه آماده کنم چان : با اون بو های خوب از خواب بیدار شدم دیدم هه جی نیست از اتاق رفتم بیرون دیدم هه جی ی میز قشنگ چیده که روش پن کیک ، بستنی و کلی چیز خوش مزه هست هه جی اومد و گفت : خوشت اومد ؟؟!! چان لبخند زدم و گفتم خیلی خوشگل شدی و تو زهنم به خودم میگفتم چقدر خوبه که هه جی رو دارم زنگ در خورد ، سومین : ببین اونی خوشگله چه کرده بعد همه نشستیم و صبحونه خوردیم
من:اونا(اونا یعنی خواهر کوچیک تر )چان چانی میاین امروز بریم خرید و کلی بگردیم 😊 چان و سومین :خیلی حالت بده نه ؟؟ من: لبخندی با غم زدم و سرم رو پایین انداختم خلاصه رفتیم مرکز خرید که یهو...
بچه ها امید وارم خوشتون اومده باشه
آنچه خواهید دید : کای : سلام ... من:به چان گفتم
ممنون که خوندین لطفا نظر بدین 😊بابای
بچه ها میشه برا پارت ۴ کمکم کنین یکم نظر بدید ببینم چی بنویسم 🤦🏻♀️نمیدونم چی بنویسم یکم نوشتم اما کمک میخوام 😬
عررر اونی سومین خیلیییییی خوب بوددددد عررر
ممنون اونا جیوو
خیلی قشنگ بود ادامه بده 😘
ممنون فعلا تا پارت ۳ رو نوشتم اما بقیش رو مینویسم
داستانت عالی بود خیلی خوشم امد ایول🥰
ممنون
باحال بود پارت بعدی لطفا 😊
پارت بعدش منتشر شده پارت های بعدی هم داره برسی میشه
عالی
ممنون
وای خیلی قشنگ بود لطفا با انرژی ادامه سعی کن تماما اعضای اکسو رو توش بیاری
ممنون چشم سعی میکنم همه رو بیارم
عالیییییییییییی بود و حتما اون یکی داستانت رو ادامه بده
ممنون بله قراره بعد از تموم شدن فصل یک این داستان قهوه و کیک شکلاتی رو ادامه بدم
لطفا یعدی هم بزار
بعدی منتشر شده
با اینکه مال اکسوعه ولی قشنگه من آرمی ام ولی از داستانت خوشم اومد ممنون💜💜
ممنون من خودم هم بی تی اس رو دوست دارم و سعی دارم اون ها رو بیارم تو داستان