خب سلام دوستان اینم پارت هفتم 🧡 امیدوارم خوشتون بیاد 🧡
وقتی تلفنش تموم میشه تو حالت سوالی نگاش میکنی . اونم میگه : برام یه پرواز دیگه میگیرن ... . تو سرتو تکون میدی و میگی : فضولی نباشه ..... الان میخوای کجا بری ؟ . ته : میرم خوابگاه ..... اوووو البته نمیشه .... من دو ساعت پیش از خوابگاه اومدم بیرون کلیدو گذاشتم زیر گلدون منیجر قرار بود کلیدو برداره بعد ساعت ۱ تو فرودگاه همو ببینیم بریم بوسان .... آخه اونجا یه سری کار واسه کنسرت داریم که منیجر باید انجام میداد برای همین اونم قرار بود بیاد ..... بذار زنگ بزنم احتمالا هنوز اینجاست فکر نکنم بدون من رفته باشه .... .
ته زنگ میزنه به منیجرشون : _ الو ؟ .... سلام ته تو کجایی ؟.... هزار جا دنبالت گشتم..... نامجون زنگ زد قضیه رو گفت من هنوز سئولم ..... تو کجایی ؟ . ته : سلام منیجر ..... من الان نزدیک همون فروشگاهم ..... میگم اگه سئولی پس بیا سمت خوابگاه کلیدو ازت بگیرم .... . _ کدوم کلید ؟ ته : کلید خوابگارو دیگه ... . _ مگه دست تو نیست ؟ .... من فکر کردم دست توعه چون زیر گلدونو نگاه کردم .... نبود .... ته : نه دست من نیست من فکر کردم دست توعه !..... مطمئنی نبود ؟ ... . _ آره قشنگ نگاه کردم نبود ..... میخوای وایسا یه کلید سازی چیزی میارم باز کنه .... ته : نه نه الان نصف شبه جایی باز نیست تو عم زحمتت میشه ... من میدم یه هتلی چیزی ....... پس لطفا ساعت پروازو برام بفرست .... . _ باشه اگه اینطوری میگی .... فعلا . و قط میکنه .
ته قضیه رو بهت میگه ... . تهیونگ : میگم چیزه این دور و ورا هتلی چیزی میشناسی ؟ . تو : راستش نه من که این دور و ورا هتلی نمیشناسم .......... میگم ...... اگر دلت میخواد ...... خونه ی من این نزدیکاست ... اتاق خالی هم هست .... میتونی بیای اونجا .... . ته : آخه چیزه ..... . تو: ولش کن اصلا نباید میگفتم .. . ته : نه نه نه آخه مزاحمت میشم ..... ولی خب اگه میگی.... باشه ... میتونم بیام ؟ . تو : البته .... .
با تهیونگ میرین سمت خونت ...... میرسین .........با کلید درو باز میکنی و با دستت به ته اشاره میکنی که بفرما داخل . وقتی ته رفت تو توعم میری ... درو میبندی و برقا رو روشن میکنی . تو : خب .... اینجاعم خونه ی منه ... ببخشید اگه یکم نامرتبه ..... تهیونگ : نه اتفاقا خیلی عم مرتبه .....باید خوابگاه ما رو ببینی .... . تو : ولی اون شب که اومدم ..... به نظر خیلی تمیز میومد . ته : نه باید تو حالت عادی ببینی ... اون موقع مرتب کرده بودیم 😅. تو یه تکخند میزنی ... .
تو اتاق خالی ای که معمولا برای مهمونا استفاده میکنی ( همون اتاق مهمون منظورمه ) رو به ته نشون میدی ..... اتاق نسبتن جاداریه . تهیونگ میره داخل . تو : داخل کمد حوله ی تمیز و پتوی اضافی هست اینجا هم حمومه .... اینجا هم میتونی چمدونتو بذاری .... دیگه .... اگه کوچیکه ببخشید .. . تهیونگ : نه خیلی عم خوبه ... . از اتاق میری بیرون ....
میری تو اتاقت ... یه شلوارک سرمه ای و یه تیشرت سفید میپوشی و میخوابی ... . ته هم از تو چمدونش یه شلوار و تیشرت برمیداره و میپوشه و میخوابه ......... . ساعت 4: از زبون ته : ..... از خواب پریدم .... کابوس بدی دیده بودم ....... بلند شدم که یکم حالم جا بیاد .... ... پنجره رو باز کردم .... نسیم خنکی میومد ....... رفتم یکم آب خوردم و دوباره دراز کشیدم که بخوابم ......
صبح ساعت 7 از زبون تو : بیدار شدم ..... رفتم دست و صورتم شستم و رفتم تو هال .... تهیونگ نبود حتما هنوز خوابه..... صدای زنگ تلفن اومد ....... گوشی من زنگش اونطوری نبود پس حدس زدم گوشی تهیونگه ..... صداشم از تو اتاق ته میومد .... در زدم ولی کسی جواب نداد ..... دوباره در زدم و رفتم داخل .... تهیونگ رو تخت خواب بود ...... گوشیشم رو عسلی کنار تخت بود و زنگ میخورد ....نوشته بود منیجر .... تهیونگو صدا کردم که بیدار شه ....... : تهیونگ ...... تهیونگ شی ...... .
دیدم بیدار نمیشه پس یکم تکونش دادم .... دستش داغ بود ..... تو : عه چرا انقدر داغه ؟ ...... . دستمو آروم گذاشتم رو پیشونیش .... تب داشت ! ...... . دور و ورو نگاه کردم ....پنجره باز بود ..... تو : حتما دیشب پنجره رو باز کرده سرما خورده ..... . رفتم پنجره رو بستم .... پتو رو بیشتر کشیدم روش ...... دوباره صداش کردم که شاید بیدار شه چون گوشیش همینطوری داشت زنگ میخورد .....
از زبون راوی : ته بیدار شد ...... تهیونگ : اریکا ؟ .... . تو : بیدار شدی ؟ ...... گوشیت خیلی وقت بود داشت زنگ میخورد الان قط شد ..... . از اتاق میری بیرون و یه بیسکوییت با یه لیوان آب و قرص تب بر برمیگردی ..... . تهیونگ : اینا چیه ؟ ... . تو : پنجره رو باز گذاشته بودی سرما خوردی بیا این بیسکوییتو بخور بعدم قرص ... . تهیونگ : نه بابا سرما نخوردم من ...... . و نمیتونه حرفشو ادامه بده چون عطسه میکنه..... .
تهیونگ : .....مثل اینکه خوردم 😅......ممنون .... . بیسکوییتو میخوره بعدشم قرصو . گوشیشو برمیداره و به منیجرشون زنگ میزنه ...... . ته : الو ؟......سلام منیجر ..... زنگ زده بودی؟.....آهان .... خب پس باشه .....میبینمت .... . قط میکنه .... . ته : منیجرمون واسه ساعت11 پرواز گرفته .... . تو : آهان ..... . از اتاق میری بیرون ..... .
میری تو اشپزخونه و صبحونه آماده میکنی و میزو میچینی ..... . یکم بعد تهیونگ از اتاق میاد بیرون . وقتی میزو میبینه میگه : عه ....چرا زحمت کشیدی ..... . تو : جبران شام اونشب 😅🧡 . صبحونه میخورین ..... . بعد صبحونه : میزو جمع میکنین ... یهقرض سرما خوردگی هم میدی به ته . تهیونگ : این چیه ؟...من که صب یدونه خوردم .... . تو : اون تب بر بود ..... تب داشتی ....این سرماخوردگیه ...نمیشد با یه بیسکوییت بخوری ... . ته اونم میخوره ....... .
تهیونگ : میگم .... الکی خانوم دکتر نیستیا دست خودت بود تا الان پنجاه تا قرص داده بودی بهم😂 ..... تو : عههه ربطی نداره .....همه سرما خورده باشن قرص میخورن ..... . گوشی تهیونگ دوباره زنگ میخوره ...... گوشیرو برمیداره و میبینه نامجونه ......... خب دوستان این پارت هم تموم شد 🧡 ... امیدوارم خوشتون اومده باشه 🧡 ....حتما تو کامنتا نظرتونو بنویسین .... عاشقتونم 🧡🧡 💜💜💜💜 ... بای 👋
عالی❤❤❤❤
واییی عالی بود اجی جونم😉💜 خیلی وقت بود گمت کرده بودم الان دیدم ادامه ی داستانتو گزاشتی فهمیدم تویی😊💜
عالی بود من واقعا عاشق این داستانت شدم تنها داستانی بود که اینجوری دنبالش کردم
عالیییی
قشنگ بود ولی پارتای قبلی کجان؟!
روی عکسم تو همین نظر بزن میری تو پروفایلم پارتای قبلی هستن☺️🙏💜
عالی بود💜زود پارتهای بعدیشم بزار
راستی بقیه داستان هاتو نمینویسی؟؟؟🥺
چرا لزیزم دارم تند تند سعی میکنم همه رو بذارم امیدوارم ازم راضی باشین 🙏💜💜💜❤❤
عاااالی بود مثل همیشه❤❤❤❤
عالی
کارت عالی بود ادامه بده
عالییی
عالی بود من چی بگم تو انقدر خوب مینویسی آدم حرفی براش نمیمونه لال میشم گزینهی بهتریه اینجا بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍