نمیدونم کی میزارمش😐
به مناسبت تولد جین یه جورایی🙂🧄
داستان در مورد دو تا خواهر برادره ا/ت و تهیونگ🙂 جین هم هست😂 ا/ت و تهیونگ مامان باباشون مرده ( تبق معمول 🙄) ا/ت دو سال از تهیونگ کوچیک تره ::::::::::::: داستان ::::::::::::: ا/ت و تهیونگ با هم زندگی میکنن ا/ت آخر های دانشگاهشه تهیونگ هم دَرسش تموم شده و کار میکنه ولی به ا/ت میگه تو رستوران کار میکن تو رستوران هم کار میکنه ولی در کنارش یک کار دیگه هم میکنه🙂 تهیونگ قمار بازی میکنه با مافیا ها😐🤟🏻 ولی ا/ت نمیدونست تهیونگ بعضی اوقات خیلی دیر و بعضی اوقات زخم و زیلی بر میگشت خونه برا همین ا/ت نگران میشه و یه شب تغیبش میکنه و میبینه تهیونگ میره سمت یه بار برا همین با تهیونگ دعوا میکنه و موقع دعوا :::بوممممممم::: هر دو دزدیده میشن و کار جین بو جین یه مافیاست که تهیونگ ازش پول دزدیده برا همین تهیونگ بهش بده کاره در حالی که تهیونگ رو میدزده عاشق ا/ت میشه ولی به ندرت اول ا/ت رو مخش بود ولی بعد هر دو عاشق هم میشن و ........ ولش کن خودتون بعدا بخونین🙂🤟🏻🤟🏻🤟🏻🤟🏻
معرفی....
ا/ت : سن : ۲۱ ..... بیشتر از همه ی آدم های جهان فوش بلده🙂😂.... بسیار کیوت و خوشمل 😍👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻 مهربون و شیطون😊
تهیونگ : سن : ۲۳...... خیلی مهربون و خانواده دوست😐🙂🤟🏻...... کراش عالم😂..... یک برادر نمونه😍
جین : سن : ۲۳..... همه ازش میترسن ولی خودش خیلی مهربونه😇😇😇😍😇😇 به هیچ وجه منحرف نیس نگران نباشید😐🙂 اول از ا/ت بدش میومد ولی بعد عاشقش میشه😆
جالب به نظر میاد
مرسی🙂
عالیییییییییییییییییییییی
ممنان🥲