سلام. این اولین تستیه که میسازم.امیدوارم خوشتون بیاد😊 سعی کردم تا جای ممکن از چیزایی که امکان نداره بشه استفاده نکنم.😊💜
شما یه دختری هستین که خیلی موفق بوده و داخل ناسا کار می کنین.زرنگ و باهوش🤓 و برای یه خورشیدگرفتگی که کاملش داخل کره اتفاق میافتاد به کره میرید.(یه ماموریت شغلی)
خیلی عجله داشتین.ساعت شش بود و شما باید شش و نیم به جایی برین که باید تحقیقاتتون رو درمورد خورشید گرفتگی ارائه بدین.سریع داخل آسانسور میرید. که...
یه دفعه یکی با پاش جلوی بسته شدن در رو میگیره.تعجب میکنین😳ولی وقتی میبینین یک مرد هست سریع سرتون رو پایین میارین و تا جای ممکن ازش فاصله میگیرین(دختر این داستان سعی میکنه با پسرا کلا ارتباطی نداشته باشه به جز کار) آسانسور درش بسته میشه و شما قلبتون تند تند میزنه.(کلا این دختره یه جوریه میدونم😅🤦🏻♀️)هی بیشتر داخل گوشه ی آسانسور فرو میره.تا اینکه یه دفعه آسانسور می ایسته😳
شما طبقه ی هفت زده بودین و اون پسره هشت ولی آسانسور روی طبقه ی یک گیر میکنه و درش باز نمیشه😳😳 خیلی میترسین که نکنه آسانسور خراب شده باشه😱و سریع دکمه ی باز کردن در آسانسور رو میزنین ولی هیچ تاثیری نداره! دور و بر رو نگاه میکنین شاید یه شماره ببینین🧐که بله.یکی پیدا میکنین. به پسری که جفتتون بود نگاه میکنین و به انگلیسی میگید:ببخشید آقا من فکر کنم آسانسور خراب شده میشه اگه کره ای بلدین به این شماره زنگ بزنین.گرچه از قیافش هم مشخص بود که اهل کرست و حدسشو میزدین.اون مرد قبول میکنه.
و زنگ میزنه ولی مثل اینکه آنتن نمیداد.بیشتر استرس گرفتین.و دائم ساعت رو نگاه میکردین.این اولین ماموریتتون بود و باید خودتون رو خوب نشون میدادین ولی مثل اینکه شانس باهاتون یار نبود😔دائم برگا ای که صحبت هاتون رو توش نوشته بودین و چک کردین و تمرین میکردین.اون پسر هم تلاش میکرد زنگ بزنه ولی نمیشد.
همینطور که داشتین تمرین میکردین ازتون پرسید:ببخشید خانم میشه بپرسم شما اهل کجایین؟چون به قیافتون نمیخوره کره ای باشین.به لحجتون هم نمیاد انگلیسی زبان باشین.ترک هستین؟ یه خنده ی ریزی کردین و گفتین:بله من کره ای نیستم.اهل کشور که انگلیسی زبان هم باشه نیستم ولی ترک نیستم.اهل ایرانم(من چندجا دیدم که قیافه ی ایرانی ها رو که میدیدن میگفتم ترکن.منظورم مردم خارجیه😅🤦🏻♀️)
پسره گفت:آها. کجا کار میکنین چون صحبت هاتون یکم عجیب بود درمورد فضا.درسته؟ گفتی:بله.من تو ناسا کار میکنم.برای ماموریت اینجا اومدم و باید شش و نیم اونجا بشم.و به طبقه ی هفت اشاره میگنین😔و بعد شروع میکنین به تمرین کردن.ساعت رو نگاه میکنین.شش و نیم شده و شما هنوز تویین
یه لحظه یه چیزی مثل برق از سرتون میگذره(تو سرتون😅🤦🏻♀️)یه نگاه بهش میکنین.مطمئن شدین که حتما یه جا دیدینش.دوباره نگاه میکنین و با خودتون میگین"من این مرد و مطمئنم یه جا دیدم.طاقت نمیارین و میپرسین:ببخشید آقا من فکر کنم شما رو یه جا دیدم.🤔 نگاهتون میگنه و میگه:من جئون جونگ کوکم.عضو bts یه دفعه یادتون میاد"وای🤦🏻♀️چجور نشناختم🤦🏻♀️🤦🏻♀️"و ازش میخواین که بهتون یه امضا بده.و اون میده و دوباره به تمرینتون برمیگردین😔
دائم ساعت رو نگاه میکنین تا هفت میشه.یه نگاهی به جانگ کوک میندازیم که میبینین سرش تو گوشیشه.حوصلتون سر میره و شما هم گوشیتون رو روشن مکنین.همینجور باهاش داخل گالری و مقالاتی که باید بخونین میگردین که متوجه میشین یه صدایی از بیرون میاد🧐🧐 یه مردی به کره ای یه چیزی گفت و جونگ کوک جواب داد و شما هاج و واج نگاه میکردین.نگاهتون کرد و خندید و گفت که پیدامون کردن🤩خوشحال شدین و مشتاق که دارین نجات پیدا میکنین🤩🤩
ببخشید اگه کم بود.اولین تستمه😊❤ امیدوارم خوشتون بیاد. و اینکه این پایانش نیست این داستان ادامه دارد...
من ترکم , سلام نجسن وار اولاسان هرکیم توه د قلب ویرسین ترکون افتخار ینا
شاید شد اگه زود پارت بعد رو بزاری زنده بمونی😏😂 عالیییی بوددد💜💜😊😊🤗🤗😋😋😋
ممنونم😊💕💕
راستش من تاحالا داستان هایی که در مورد افراد بی تی اس باشه ب ندرت خوندم ولی داستان تو ب طور جالبی،شروع فوق العاده ای داش😉حرکات و احساسات شخصیت هاتو به خوبی نشون دادی😉😉منتظر قسمت بعدم😍😍
خیلی ممنون از نظرت😍😍
خوب بود تا اینجا💜💜
💓💓