خب سلام دوستان اینم پارت شیشم 💙 امیدوارم خوشتون بیاد 💙
دستتو میذاری رو قبلت . _آهههه . اعضا برمیگردن سمتت . جین : ای وای چیشد حالت خوبه ؟!؟!؟! . و از طرف دیگه ی آشپزخونه که شیشه نریخته میاد پیشت ... . تو از درد یکم میری عقب و میشینی رو زانو هات و دستتو میذاری زمین ولی چون زیادی جلو میذاری شیشه ها باعث زخم شدن دستت میشن . جین : چرا همینطوری دارین نگاه میکنین !!! یکاری کنیینننن!!!! .اعضا به خودشون میان و از اون طرف میان پیش شما .
نامجون : طاقت بیار ..جای دیگه ای مروارید نیست ؟!؟؟!؟ ...... . تو سرتو به نشونه ی نه تکون میدی و همش نفس نفس میزنی .... . دیگه واقعا نفست داره بند میاد . کامل میشینی رو زمین ... سرت داره گیج میره و نزدیکه از پشت بیوفتی که جین میشینه زمین و میگیرتت و از اون طرفم بقیه دارن دنبال مروارید میگردن .....
جین سرتو میذاری رو پاش و میگه : آروم باش و سعی کن نفس بکشی ...دم ..بازدم ...دم بازدم ....آفرین آروم ......... حدود ۵ دیقه میگذره و همه دارن میگردن ولی خبری از مرواریدا نیست ...... تو دیگه واقعا نمیتونی نفس بکشی و بیهوش میشی ...... جین : بچه هاااااا !!!!!!!! . اونا فوری میان و سعی میکنن بهوشت بیارن ولی ......جدی جدی داره یچیزیت میشه .....
جیمین : نه بهوش نمیاد !!! . شوگا : خب یکاری کنین بهوش بیاااااد !! ..... ۷ تا مرد گنده از پس یه کار کوچولو هم بر نمیایم .... . ( نکته : کوک هنوز تو اتاقا داره دنبال مروارید میگرده ) . جیهوپ : خب آخه چیکار کنیم ؟!؟!! . نامجون : آهان.. تنعس مصنوعی !!. تهیونگ : شوخی میکنی دیگه 😐💔 . نامجون : نه خیلی عم جدی ام .... . تهیونگ : خب پس اصلا رو من حساب نکنین . جیمین : منم اصلا . جین : منم که کلا هندسامم نفسم با شما فرق داره . نامجون : منم که کلا تو کار ایدم بقیش با شماس . جیهوپ : منم کلا خودممم نفس ندارم . شوگا: اهههه چرا هی دست دست میکنین ترسو ها خودم میکنم .
شوگا میشینه نزدیک و چشماشو میبنده . صورتشو میاره نزدیک که کوک از داخل اتاق با یه مروارید تو دستش میاد پیشت و میندازه تو دهنت . شوگا هم که چشماش بسته بود نمیبینه و همونجا وایمیسته 😹💔 . دوباره رگای بدنت آبی میشه و تو چشماتو باز میکنی و بلافاصله با دیدنش هولش میدی . داد میزنی : مرتیکه ی متجاوز داشتی چه غلطی میکردیییییی🔪🔪🔪🔪🔪 . شوگا : هی هی هی هی هی من فقط میخواستم نجاتت بدم ....... اصن تو چطوری بهوش اومدی 😐🔪 .
کوک : من داشتم اتاقو میگشتم که کنج دیوار یکی از اون مرواریدا رو پیدا کردم بعد گذاشتم تو دهن ا/ت ولی تو چشمات بسته بود ندیدی 🤣 تو : متجاوز 😐🔪🔪🔪🔪 . شوگا : بیا .... نامجون ایده میده من میشم متجاوز 😐💔 . تو : آقا اصن من میخواستم بمیرم کی گفت بیای تنفس مصنوعی بدی ؟ 🔪 . شوگا : نامجون . تو به نامجون یه نگاه بد میکنی . نامجون : خب تو داشتی میمردی توقع داشتی چیکار کنیم 😐💔 .
جیهوپ : میگما دیگه این حرفا بسه ... ا/ت دستت بد جور زخمی شدع جعبه ی کمکای اولیه کجاس ؟ . تو : نه بابا اونقدم بد نیست . از رو زمین بلند میشی و با اون یکی دستت از تو کابینت جعبه ی کمکای اولیه رو برمیداری .
میری میشینی رو مبل و جعبه رو باز میکنی و میگی : شماها لطفا شیشه ها رو جمع کنین من خودم دستمو اوکی میکنم 💙 . تهیونگ : خب اگه اونطوری میگی باشه . و همه شروع میکنن جمع کردن اون شیشه ها .
تو اول شیشه های ریز رو دستتو تمیز میکنی . بعدم زخمو با پنبه ضد عفونی میکنی و با بانداژ میبندی . تو : میگم یه سوال ...... تیله کجاست ؟ . جیمین : ای وای اصلا حواسمون به اون نبود ..... وایسا ببینم اون یه آفتاب پرسته ما الان چطوری میخوایم اونو پیدا کنیم ! .
نامجون : نه من حواسم بود گذاشتمش تو اون جعبه کوچیکه . تو : ممنون . میری از تو جعبه تیله رو میاری بیرون . میذاریش رو مبل . داری از تو یخچال آب برمیداری که جین میگه : بچه ها ؟ ... . جیهوپ : هوم ... . جین : فکر کنم باید اینو ببینین .....
میرین پیش جین و اون تیله رو که رو دستشه نشون میده ...... رنگش عجیب شده ...... سفیده ولی روش یه سری کلمات به رنگ های مختلف داره . تو : هیی اینا چین ...... . نوشته های رو بدنشو میخونی ( بلند ) : _سابرینا ، مدوسا اچ پی ۸۷ ، زیر دریا ، مروارید سرا ، بی صدف ، مادام لولو . تو : یعنی چی این غیر ممکنه اون باید یه چیزی به این شکل دیده باشه که بتونه شبیهش شده باشه .
جونگ کوک : آخه چی ..... همه ی این کلمات تو اون برگه ها و دفتر بودن ولی کنار هم نبودن . نامجون : البته به جز سابرینا .... این تو اونا نبود .... . شوگا از اونور : تو اونا نه ولی تو این هست ........ خب دوستان این پارت هم تموم شد💙 امیدوارم خوشتون اومده باشه 💙 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 💙 عاشقتونم 💙💙💙💜💜 بای 👋
عالی بود💜
واقعا نویسنده ی عالی هستی کاشکی منم بتونم به خوبی تو بنویسم از بس خوب مینویسی من دلم نمیاد داستان بنویسم حس می کنم خیلی زشته در مقابل داستانای بقیه.
راستی تو که نویسنده ی خوبی هستی می تونی وقتی تست من منتشر شد در موردش نظر بدی ممنون میشم 🙏 🙏 🙏 🙏 💖💖💖💖💖
من مطمئنم تو هم خیلی عالی هستی به خودت باور داشته باش 💜💜💜
حتما نظر میدم ❤💜💜❤
شوگا بچم😑😐🔪🔪🔪🔪🔪🔪
عالی بود فقط یه چیزی من یذره قاطی کردم مخصوصا ای دو صفحه آخر رو ولی من همچنان داستان تو دنبال میکنم
آمم خب نمیدونم فکر کنم اگه یکی دو تا پارت قبلی رو بخونی متوجه شی 😅💜
از داستانت خوشم اومد قوه ی تخیلات خیلی خوبه با جزئیات مینویسی قشنگه
نظر لطفته 😅💜
همه داستانات عالین👌🏻به نطرم قوه تخیل خیلی خوبی داری🙄
عاقا من حاضرم تا آخر عمر غش کنم بهم تنفس مصنوعی بدن تروخدا ههققق😭😭😭😭😭💜💜
منم آرزوم اینه ولی خب ا/ت عملا داشت میمرد من که دوست ندارم اونطوری شه 😶😹💜
عالیییییی
وااااااااااااااای خدا مردم
خیلی خوب بود :)
بعدی ^^
عالی بود حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍