
با دهن باز به استاد که داشت برای پنجمین بار ویس رو گوش میداد نگاه میکردم که متوجه نگاهم شد و گوشی رو انداخت تو کیفش و رو به من گفت =میدونم که خیلی شوکه شدین ولی این مسأله خیلی مهم و نباید احساسی باهاش برخورد کنید ... ( حرفش رو قطع کردم و با بغض که وسط گلوم گیر کرده بود گفتم ) + شما کی هستین و اینو از کجا اوردین و چه اتفاقی برای پریسا افتاده ؟؟ . ( استاد عصبی پوفی کشید و به موهاش چنگ زد ) = خانم سرمست ، میدونم که خیلی ترسیدید و نگران هستید ولی
لایک و کامنت فراموش نشه😁
ولی این قضیه خیلی مهم که شما به هیچ کس چیزی نگید و عادی رفتار کنید ، به موقعش بهتون خبر میدم ولی تا اون موقع عادی رفتار کنید و اگه کسی درباره خانم میرزایی پرسید بگید که پاش شکسته و حالش بده . +چرا ؟؟ چه بلایی سر پریسا اومده ؟ = پوفففف خانم سرمست ما خبر نداریم که چی شده و ایشون کجان و گفتم که همه چیو بعدا میگم . بعد قهوشو سر کشید و حرفی نزد و از من کاری بر نمیومد برای همین باید به حرفش گوش میدادم .
لایک و کامنت فراموش نشه 🥕🥕
یه هفته گذشت و من نه استاد رو دیدم نه پریسا و هروقت کسی میپرسید پریسا چی شده منم همون حرف استاد معین رو تکرار میکردم . الا کلاس استاد معین شروع میشد و من دل تو دلم نبود . = ... پس فقط خانم میرزایی غایب هستن و باز طبغ معمول درس رو شروع کرد . =خب حالا مینویسی ... _( یکی از دخترای کلاس که اسمش مهدیه بود بلند شد و با عشوه گفت ) استااد؟ =بله خانم مشکلی هست ؟ _ استاااد ، شما ازدواج کردین ؟ = این به مبهس ... چه ربطی داره ؟ _ اخه استاد شما به جز سر کلاس ما رو ادم حساب نمیکنید . = چون دلیلی نمیبینم همه موجودات رو انسان حساب کنم. کلاس از شدت خنده رفت رو هوا .
Do not forget to like and comment🥕🥕
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام
النا هستم ولی این اکانتم پرید و ادامه اتاناز تو این اکانت
اتاناز 6 در صف برسیه
مرسیـ
عالی بود ♥♥
میای با هم آجی شیم من زهرا هستم😍😘
داستان رو لطفا احساسی کن قشنگ میشه
باشه عزیزم 💖 اره داستانش عاشقانه هم هستش
اره . یعنی من یکی خوشحال شدم که مهدیه رو چزوند با اینکه خودم نوشتم داستان رو
عالی بود🧡😂