ابنم از پارت سوم نیروی عشق
داشتم شام میخوردم که مارتی پرسید : دبیرستان چطور بود گیس طلا . عصبانی شدم 😠و گفتم : اقای بزغاله اگه یک بار دیگه به من بگی گیس طلا همچنین میزنم توی سرت که دیگه حرف زدن یادت بره. گفت : خب چیه موهایت رنگ طلاست منم میگم گیس طلا . گفتم : اگه من گیس طلام تو هم لقای بزغاله ای فهمیدی . که ناگهان مامان گفت : اون دهنتون را میبندین یا خودم بیام ببندم . دیگه نه من حرف زدم نه مارتی
فردا صبح از زبان مارتی : بیدار شدم و رفتم تا صبحونه بخورم که دیدم ماریا هنوز خوابیده 😴. رفتم توی اتاقش و داد زدم :
گیس طلا نمیخوای بیدار شی . ماریا با بالشت زد تو سرم و گفت : نخیرم منگول . و دوباره با بالشت زد تو سرم اومدم دوباره داد بزنم که بابا گفت : راپونزل بابا نمیخوای بیدار شی . ماریا گفت : چرا بابا اومدم و با داد به من گفت : منگول میری بیرون یا بیام خودم بندازمت بیرون . گفتم : باشه من رفتم 😑😒رفتم و نشستم و شروع به صبحونه خوردن کردم که
از زبان مریندا : ماریا با تیپ اسپرت اومد پایین و شروع به صبحونه خوردن کرد .ماریا گفت : بابا من امروز با یکی توی برج ایفل قرار دارم . مارتی گفت : اون وقت این فرد بد شانس کیه که میخواد گیس طلای بد خلق را ببینه.🤔بابا گفت : عزیزم با کی قرار داری ؟؟
از زبان ماریا: گفتم : خب راستش توی دبیرستان با یه پسری به اسم میتسو اشنا شدم با اون قرار دارم . بابا گفت : بعد از صبحانه بیا توی اتاقم تا باهم صحبت کنیم . بهد صبحونه رفتم توی اتاق بابام . بابام گفت : خب از این پسر میتسو بگو.
گفتم : خب اون پسر در یک خانواده پولدار زندگی میکنه. پدرش دومین تاجر فرانسه است . بابا گفت : ببینم منظورت میتسو راسی پسر دنی راسی است .گفتم : چرا اتفاقاً منظورم همونه. بابام گفت : از ظاهرش برام بگو . گفتم : اون موهای مشکی رنگ داره و چشمانی ابی . بیشتر تیپ اسپرت میزنه . پدرم گفت : عزیزم اگه می خوای با کسی وارد رابطه بشی حتماً به من و مامانت بگو . گفتم چشم بابا 😳😅
از زبان مارتی : از زمانی که ماریا داره با بابا حرف می زنه اسفاده می کنم و ماریا اذیت میکنم😈😈😆😆رفتم سراغ کمد لباس ماریا و یکی از لباساش را برداشتم و با رنگ یکی کردم و دویدم توی اتاقم . بعد از یک ربع صدای جیغ بنفش ماریا اومد .
از زبان ماریا : رفتم توی اتاقم دیدم یکی از لباسام رنگی است 😱😱 عصبانی شدم 😡😠😠 و رفتم گوش مارتی را گرفتم و گفتم تو چه غلطی کرده . مارتی گفت : هیچی sorry گفتم : باشه ولی هنوز تموم نشده.
۳۰ دقیقه تا زمان قرار مونده بود . رفتم سر کمد لباسام 👗 تا لباس انتخاب کنم یک شلوار مشکی با تاپ مشکی و سفید با یه کت سفید با کیف و کفش مشکی پوشیدم ( عکس همین پارت) به ساعت ⏲ نگاه کردم ۱۰ دقیقه تا ساعت ۴ مونده بود سوار ماشین شدم راننده منو تا برج ایفل 🗼رسوند .وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم میتسو داره دست تکون میده🙋 داشتم میدویدم سمت میتسو که یهو .......
انچه خواهید خواند : اخرین صدای که شنیدم داد زدن میتسو بود ........راننده : اقای ولیفا دخترتون ........ دکتر : خون ریزی داخلی داره باید سریع عمل شه
وای عالی بود
منتظر پارت بعدی هستم
وای عالی بود 😍😍😍😍😍😍
زود پارت بعدی رو بزار منتظرم 😊