خب خب این اولین کاره منه 💜 همونطور که میدونید توی همه داستان ها تقریبا اسم شما ا/ت هست و در داستان های من هم همینطور ❤️❤️
تو مثل بقیه روز ها توی اتاق خودت داشتی پیانو میزدی که یهو گوشیت زنگ خورد: ا/ت:الو.سلام مادر ا/ت:سلام.ما شاید نمیتونیم امشب بیام خونه پس همینجا چاناتیا (اسم خودم درآوردی😂)خونه حالت میمونیم آخه اینجا راها رو بستن دارن آسفالت میکنن. مواظب خودت باش عزیزم .ا/ت:ااا.باووشه.خدافظ ا/ت:یعنی امشب باید تنها بمونم😳 صبر کن ببینم مایا که گفته با برادرش میره بیرون و دینا هم با بقیه دوستاش میرم خوشگذرونی 😳 باوووشه منم میرم بازار خرید کنم😂😂 (داری از پله ها میری بالا که یهو صدای در میاد)😳 ا/ت:برم درو باز کنم یعنی کی میتونه باشه لنگ ظهری . صبر کن ببینم اگر گروه مافیای باشن چی یا دزدوخلافکار باید برم چیزی بزارم جلوی در که نتونم بیان داخل . (و همچنان یک ساعت بعد) پستچی که پشت در وایساده بود که سفارش غذا تو بهت بده عصبانی شد و کارتون پیتذا رو انداخت زمین . بعد دیدی که صدایی نمیاد و رفتی لباس پوشیدی🚶🏻♀️.....
خب حالا توی شهری و داری دنبال لباس میکردی که یهوو یادت میاد فردا اولین روز دبیرستانه و مهم تر از همه اون مدرسه ای که قراره بری توش جدیده و نباید دیر کنی(خب تو تو این داستان۱۷سالته واسه همین سال دوم دبیرستانی ) ا/ت:وای خدا باید زود برگردم خونه داد بیداد .😱😱😱 داشتی میدویدی که یه چیزی مثل تنه درخت بود و خوردی بهش😂😂 ا/ت:ای کی آخه وسط پیاده رو درخت میکاره ،😐😐 وقتی سرتو میاری بالا میبینی یه مرد خیلی خوب و مهربونه و با شوختبی بهت گفت:ههه ببینم واقعا وقتی میدونی چشماتو باز نمیکنی که نخوری به تنه درخت....
تو با تهته ده ته گفتی:ام ......خب.....من......خب.... تا اومدی بگی اون دستشو آورد جلو و گفت من مین یوگی هستم و بقیه منو یونگی یا شوگا صدا میزنن و تو میتونی شوگا صدام بزنی ا/ت:ااا.از خوشبختیتون خوشحالم 😁😁بعد گفتی که منم ا/ت هستم و بزرگ شده یه خانواده اصیل و خیلی هنرمندم و.. هزارتا چرت و پرت دیگه بعد که به خودت اومدی دیدی داری چرت میگی و دستش رو ول کردی (کم کم بقیه هم وارد داستان میشن🤪) شوگا:خب من دیگه باید برم آخه فردا باید برم دبیرستان. بعد تو گفتی ام خب منم فردا باید برم دبیرستان (تو این داستان چند تا از اعضا باتو همسن هستن)...
تو با تهته ده ته گفتی:ام ......خب.....من......خب.... تا اومدی بگی اون دستشو آورد جلو و گفت من مین یوگی هستم و بقیه منو یونگی یا شوگا صدا میزنن و تو میتونی شوگا صدام بزنی ا/ت:ااا.از خوشبختیتون خوشحالم 😁😁بعد گفتی که منم ا/ت هستم و بزرگ شده یه خانواده اصیل و خیلی هنرمندم و.. هزارتا چرت و پرت دیگه بعد که به خودت اومدی دیدی داری چرت میگی و دستش رو ول کردی (کم کم بقیه هم وارد داستان میشن🤪) شوگا:خب من دیگه باید برم آخه فردا باید برم دبیرستان. بعد تو گفتی ام خب منم فردا باید برم دبیرستان (تو این داستان چند تا از اعضا باتو همسن هستن)...
بعد رفتی و دیدی یه پسر خیلی ناز با لباس راهراهی داره فرار میکنه از دست پلیسا وقتی از کنارت رد شد لباست به لباسش گیر کرد بعد ده کیلومتر رو باهاش دویدی بعد اون متوجه تو شد و رفت تو یه کوچه پس کوچه لباست رو از لباسش جدا کردی و گفتی:چرا دا ی فرار میکنی فراری کیوت:چون چند تا عکس با تاپ گذاشتم صفحه اینستام ا/ت:همین 😂😂😂 فراری کیوت:نه فقط همین نبود راستش من باید تا امشب اونجا میموندم چون بابام خواسته (باباش رئیس اونجاس و اونو انداخته اون تو تا ولخرجی نکنه😂😂) بعد بهش گفتی : چرا لباس زندان تنته فراری کیوت:چون خودم خواستم که غیر طبیعی نباشه راستی من پارک جیمین هستم تو میتونی جیمین صدام کنی ا/ت:اااا...منم ا/ت هستم خوشبختم 😐😐 جیمین :خب من باید برم خونه چون فردا باید برم دبیرستان (و بدو بدو میره )
بعد رفتی و دیدی یه پسر خیلی ناز با لباس راهراهی داره فرار میکنه از دست پلیسا وقتی از کنارت رد شد لباست به لباسش گیر کرد بعد ده کیلومتر رو باهاش دویدی بعد اون متوجه تو شد و رفت تو یه کوچه پس کوچه لباست رو از لباسش جدا کردی و گفتی:چرا دا ی فرار میکنی فراری کیوت:چون چند تا عکس با تاپ گذاشتم صفحه اینستام ا/ت:همین 😂😂😂 فراری کیوت:نه فقط همین نبود راستش من باید تا امشب اونجا میموندم چون بابام خواسته (باباش رئیس اونجاس و اونو انداخته اون تو تا ولخرجی نکنه😂😂) بعد بهش گفتی : چرا لباس زندان تنته فراری کیوت:چون خودم خواستم که غیر طبیعی نباشه راستی من پارک جیمین هستم تو میتونی جیمین صدام کنی ا/ت:اااا...منم ا/ت هستم خوشبختم 😐😐 جیمین :خب من باید برم خونه چون فردا باید برم دبیرستان (و بدو بدو میره )
بعدش همینطوری تو هم پاشید رفتی و به این فکر میکردی که چرا امروز آنقدر عجیبه که با صدای بوق اتوبوس به خودت اومدی دیدی وسط خیابونی بعد یکی دستتو گرفت کشیدن عقب و نتونست بگیرد و محکم خوردی تو ویترین مغازه پشتی 😂😂😂شیشه چیزیش نشد نترس فقط تو کنسرت داغون شد بعد اومد پیشت و گفت : فرشته خرابکار:حالت خوبه چیزیت نشد ا/ت:نه فقط یکم آرومتر کمک کن فرشته خرابکار:آها...من کیم نامجون هستم و معمولا خرابکاران واسه همین نشد بگیرند😁😁😁 ا/ت:مشکلی نیس منم ا/ت هستم ولی فعلا باید برم خونه فردا باید برم مدرسه
بعد اومدی خونه و وسایل های فرداد رو آماده کردی شب شد و مایا و دینا اومدن پیشت خوابیدین و.....
خب بقیه رو میزارم واسه بعدا فعلا برم امتحان بدم عشقای من منتظر بمانید💜💜💜
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
با اینکه نفهمیدم چی شد ولی خوب بود
اینو من نوشتم ولی یه دفعه حسابم حذف شد باید پاکش کنم😂😂🤦🏻♀️
آفرین عالی بود خنده دار و باحال حرفی برا گفتن ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍