جیمین و نامجون و جین گفتن = چییییی؟؟؟؟؟؟ کیییییی؟؟؟؟؟؟) کوک گفت = همون فرانسویی که میخواد برگرده فرانسه ) جیمین گفت= اونننننن من یکی دیگه ارو میشناسم که خ.و.ش.گ.ل. تر از اونه ) ...
نامجون گفت = بابا اونو ولش کن من یکی دیگه ارو میشناسم خ.و.ش.گ.ل. تره ...)
کوک گفت = من به هیچ کدومتون نیاز ندارم ، زندگی خومده ) نامجون گفت. = باشه اما اینجوری برو بگو ع.ا.ش.ق.ت.م و تمومش کن دیگه ) جیمین گفت = جین چرا تو حرفی نمیزنی ) جین گفت = من فقط میخوام بشنوم ) جیمین گفت = اوهوم،برو م.خ شو بزن دیگه تو سلطان م.خ.ز.ن.ی که )
کوک فرار کرد و گفت = وایییییی خدایییییییاااااااا گیر ۳ تا خواننده بیفتی همینه دیگه شورشو در اوردن دیگه اه )
مرینت توی شهر غریب کسیو نداشت دنبال یک پسر خ.و.ش.ت.ی.پ بود پیدا کرده بود ولی گمش کرد همون موقع یک ارمی به جانگ کوک ویدیو کال میگیره و میگه توی سئول میبینمت کوک و مرینت هم دیگرو که دیدن یه لحظه شوکه شدن و مرینت روی زمین افتاد و کوک عین سوباسا دوید . این داستان ادامه دارد...
لایک و فالو و کامنت یادتون نره دوستون دارم agame armyyyy 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤💙💙💙💙💙💙💙💙💙🖤 🖤💙💙💙💙💙💙💙💙💙🖤 🖤💙💙💙💙💙💙💙💙💙🖤 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
نظرات بازدیدکنندگان (0)