مهمونی بودیم یه گوشت بزرگ تو خورشت بود روم نشد که بردارم یهو برقا رفت سریع گذاشتم تو دهنم بعد فهمیدم که لیمو امانی بود! دیگه از اون آدم قبلی نشدم
یه بار استاد بهم گفت قانون دوم نیوتون را تعریف کن؟ گفتم: استاد من فقط آخرشو بلدم گفت :اشکال نداره خط آخرشو بگو گفتم :که به آن قانون دوم نیوتون میگوییند
معلم روستا از بچه ها عکس گرفت و گفت : ببینید چه قدر قشنگه چند سال بعد میگید: این حسنه که دکتر شده این علی که مهندس شده این قربون هم هیچی نشد قربون از ته کلاس داد زد : اینم آقا معلمه، روحش شاد، مرده!
معلم: احمد مشقت را نوشته ای احمد:آقا یه صفحه اش مونده معلم: مگه چند صفحه بود احمد: یک صفحه آقا
عمه اینا یه خونه جدید گرفتن داشت به بابام آدرس میداد میگفت وقتی اومدی تو آسانسو با آرنجت شماره ۳ را بزن بعد که اومدی بالا با آرنجت درو باز کن بعد با آرنجت زنگ درو بزن تا برات باز کنم بعد بابام میگه نمیشه با دست زد عمه میگه مرد حسابی مگه میخوای با دست خالی بیایی
دکتر گفت: این همه قاشق تو شکم تو چیکار میکنه ؟! میگه: خودتون گفتین روزی یه قاشق بخور
😂😂😂😂😂😂 عالی
مرسی🎀