ناظر پخش کن فدات شم
از زبان مرینت:«بابام بهم زنگ زد و بهم گفت....... پخش زمین شدم اون گفت ک مادرم مرده بر اثر تصادف بعد از یک ساعت سر تختم دراز کشیده بودم چشمام از شدت گریهی زیاد پف کرده بود خُدم جمع م جور کردم و بچه ها رو صدا زدم و گفتم ک مادربزرگتون فوت کرده ماریا بغلم کرد و گریع کرد لوکا هم رفت تُ اتاقش و درش بست منم هم گریه هام سر ب فلک کشیده بود سهتا بلیط برای پاریس گرفتم سوار هواپیما شُدیم ............از زبان لوکا :«:ی دختر دیدم که موهاش بنفش کمرنگه و چشماش مرواریدی سیاه بودن توی ی نگاه تزش خوشم اومد با خُدم گفتم باید اینُ مال خودم کنم اونوقت اسمم لوکانیس
مرینا !؛: با بچه ها نشستم سر صندلی سر ماریا رد گذاشتم روی گردنم و لوکا هم صندلی روبروم نشست دوساعت بعد!رسیدیم پاریس قبلش زنگ زدم الیا ..... الیا ؛: رفتم فرودگاه با کاترین و نینو دنبال مری .مری توی فرودگاه دیدم بغلش کردم و گفتم دختر 15 سال ک بهم ن زنگ میزنی ن سراغم میگیری حالا یهو زنگ زدی از خوشحالی دست کاترین و نینو گرفتم و اومدم دور و اطراف نگاه کردم دو تا بچه دیدم ی دختر ک خیلی شبیه مرینت بود
بدون سوال درباره پدرشون گفتم نمیخواد جواب بدی خودم متوجه شدم . (مرینت + سفت بغلش کردم و گفتم تو از همه بهتری الیا بعدا واسه اات میگم . از زبان لوکا ؛:! ی زن جوون دیدم رفتم نزدیکش و دستش بوسیدم
و گفتم خوشبختم بانوی جوان و نگاه دخترش کردم و گفتم ! شما !!! مرینت ؛ الیا چپ چپ نگاهم کرد و خندهاش گرفت . .... الیا + این دختر خانوم کیه ؛:ماریا با خجالت سرش بلند کرد و گفت من ماریا هستم ...
کاترین؛: سلام من کاترین لاحیف ام...ماریا +منم ماریا هستم
کاترین ؛:؛میشناسمت تو یه مدل خیلی معروفی کیه که نشتاست
عزیزم اصل میدی آجی شیم
اره میگم اجی میشم
,نیتا ۱۶ساله از خوزستان
اشکال نداره فقط اصل میدی
چی رو ......داستان منظورت اگه ارهخودم مینویسم اگه کپی میکردم ی روزه همش مینوشتم ( ی قسمت توی شاد ب اسم پیام های ذخیره هست اونجا ذخیره میکنم یا توی دفتر مینویسم و بعد اینجا کپی میکنم واستون ) اینجوری راحت ام
ها
شرمنده تازه کامنتت دیدم
آجی میشی
حتما
کسانی ک این نظر را میخوانند من nita هستم
برای ادامه این داستان ۱۰ تا لایک و ۱۰کامنت لازم است
عالی بود
ممنون
ب داستان برای اولین بار عاشق شدن و عشق بد من هم سر بزن