مرینت:وای ویکی بازم دیر میرسم به مدرسه سریع لباساموعوض کردم(عکس اسلاید)و رفتم مدرسه تام(بابای مرینت)دیدم مرینت اومد پایین وسریع رفت مدرسه وضدافتاب رو بهش دادم مرینت:وقتی رسیدم مدرسه همه اومده بودن ولی خداروشکرخانم بوستیه نیومده بود ولی وقتی رسیدم جاهاعوض شده بودالیاونینو کیم وکلایی سابریناولایلا تا اخرفقط آدرین تک نشسته بود منم رفتم پیش اون قبلش حواسم نبود ولی باصدای خانم بوستیه به خودم اومدم و اون روز هم گذروندیم دیدم یکی پاش زخمی شده میخواستم خونشوبمکم ولی جلوی خودمو گرفتم سریع ازاونجارفتم که یهووووووووو
بچه ها من یه جاشویادم نمیاد پس ازیهووووووشروع میکنیم یهووووووودیدم آدرین داره خون میخوره تعجب کردم باصدای الیا به خودم اومدم بعد گفتم خداحافظ بچه هابعدرفتم خونه خیلی وقت بود که خون نخرده بودم وقتی خواستم خون بخورم که یهووووووو
یهوووووووووویه صدابووووووووووم اومدسریع تبدیل شدم ولی چون خون اشام بودم لباسم جوری شد که بدون ماسک کسی منونمیشناخت چون وقتی مدرسه میرفتم یاکاردیگه یی میکردم لباسم جور دیگه یی بود(همون لباس قدیمیش بود.)(عکس اسلایدلباس ابرقهرمان جدیدش)
خیره خب امیدوارم خوشتان اومده باشه
اگر کم بودواقعاببخشید
بریدصفحه بعدی که چالش دارم
نظرات بازدیدکنندگان (0)