سلام امشب انقدر حالم خوبه که میخوام بهترین پارت از تمام داستان رو واستون امشب بزارم پس لذتشو ببریددددددددد💜💜💜💜💜💜💜
بعد از کلی آب بازی از آب اومدیم بیرون و نشستیم جلو آفتاب تا یکم خشک شیم همینجوری داشتیم میگفتیم و میخندیدیم . تهیونگ جوک میگفت و کلی میخوندم خودشم با خنده من میخندید(😁😅😂) اون روز یه روز عاشقانه بود که خورشید عشقش با نور زیادی طلوع کرده بود 😍 و خیال نداشت غروب کنه💜. یه مدتی گذشت که یهو تهیونگ دستشو گذاشت رو شونم و کشیدم سمت خودش😍 من سرمو گذاشتم رو شونَش😇تهیونگ: کاش امروز هیچوقت تموم نشه... . من: اوهوم نمیدونی باهات بودن چقدر خوبه 💜.
تهیونگ:😊💜. یکم بعد: یه پسری با دوستش که اونم پسر بود اومدن نشستن نزدیک ما البته نه خیلی هم نزدیک پسره همش به من نگاه میکرد(😒) تهیونگ هم متوجه نگاه های پسره شد بعد زیپ کیف کَمَریش رو باز کرد یه کلاه کاموایی از توش در اورد و گذاشت سرم و محکم کشیدش پایین رو چشمام بعد دستمو گرفت و گفت : بلند شو. من کلاه رو دادم بالا گفتم: چیشده؟. تهیونگ باز کلاه رو کشید رو چشمام و گفت: بهت میگم بعد زیر انداز رو جمع کرد و...
دستمو مشت کرد تو دستش و نشوندم رو ترک موتور خودشم نشست پشت موتور و موتور رو روشن کرد حرکت کرد. من: میشه کلاه بدم بالا؟. تهیونگ: اره 😊. من: چرا اینجوری کردی؟. تهیونگ: اخه اون پسره نفهم زل زده بود بهت... هیچکی حق نداره به جز من چشماتو ببینه. (تهیونگ غیرتی میشود😍). من: چرا اونوقت😄؟. تهیونگ: خودت نمیدونی چشات دل میدزده دلم نمیخواد دل کسی جز منو بدزده(❤❤)... . من: نترس نمیدزده. و بعد محکم از پشت بغلش کردم و گفتم: تهیونگ دوست دارم💜.
تهیونگ موتور رو نگه داشت پیاده شد دستشو گذاشت پشت سرم و لباش و گذاشت رو پیشونیم بعد اروم پیشونیمو بوسید😘💋 یه قطره اشک هم که از چشمش ریخت افتاد رو گونه م... تهیونگ: من.. منم... منم دوست دارم💜. (اقا مطمئنید زنده اید یا شوک بیارم براتون؟) بعد یهو دیدیم داره نم نم بارون میاد. تهیونگ: هوا که افتابی بود؟. من: شنیدی میگن آسمون اینجور وقتا فقط واسه دوتا عاشق داره اشک شوق میریزه. تهیونگ:اره. اون من و توییم؟. من: حتما دیگه😊... .
بعد رفتیم و موتور رو گذاشتیم زیر یه درخت که زیاد خیس نشه و باهم شروع کردیم دوییدن زیر بارون و میخندیدیم💜... . بعد دیگه کم کم خسته شدیم و داشتیم قدم زنان بر میگشتیم سمت موتور که گفتم: تهیونگ من حتی فکر نمیکردم یه روز ببینمت احساس میکنم الان خوابم❤. تهیونگ: منم فکر نمیکردم یه روز یکی رو ببینم که واقعا دوستش داشته بام ولی الان دقیقا رو به رومه کاش اگه اینا رویاس هیچوقت بیدارمون نکنن 😍. من یه نیشگون از تهیونگ گرفتم. تهیونگ: اییییی چه میکنی دیوونه؟.
من: نه مثل اینکه خواب نیستی😂😂😂. تهیونگ : که حسابی دردش اومده بود گذاشت دنبالم و دوباره من بدو تهیونگ بدو وقتی رسیدیم به موتور تسلیم شدم و گفتم: باشه باشه بیا یه نیشگون بگیر تلافی کن من تسلیمم. تهیونگ: نمیخواد بابا😁پاشو سوار شو خودمونو برسونیم به شهر که الانه که از شدت گرسنگی شکمم گریه کنه😅. من: شیکمو😂😂😂. تهیونگ: نه که خودت الان گرسنه نیستی😁.
من: راست میگیا😅... . تهیونگ: راستی *ا/ت* کوک همه چی رو میدونه و امروز هم مجبور شد به بقیه اعضا همه چی رو درباره من و تو بگه و چند دقیقه پیش هم بهم پیامک داد گفت اعضا خیلی خوشحالن که تو الان خوشحالی💜 و دل تو دلشون نیست ببینن این *ا/ت* کیه که دل شازده شونو برده. من: چچچ... چیییی؟ یعنی من... یعنی الان اعضا منو میشناسن. تهیونگ: نباید میگفتم؟. من: نه فقط الان نمیدونم خوشحالم یا خیلی خوشحال یعنی الان همه ی اعضای بی تی اس منو میشناسن وای خداااا. تهیونگ: خوبه که تو هم خوشحال شدی از این خبر😇.
بعد دوتایی با یه حال خوب رفتیم سمت شهر و باهم یه غذای خوشمزه خوردیم بعدش راه افتادیم سمت خونه. وقتی رسیدیم خونه همینجوری خشکمون زد 😶😶😶 مامان بابا برگشته بودن. بابا: هی تو کی هستی با دخترم چیکار داری؟. خودمو انداختم جلو تهیونگ و گفتم: من توضیح میدم. مامانم که تهیونگ رو میشناخت گفت: بزار توضیح بده... . بابام : باشه... . بعد رفتیم نشستیم و من و تهیونگ همه چی رو از اون شب اول تعریف کردیم. پدرم: شما دوتا... . تهیونگ: نه... خواهش میکنم به *ا/ت*حرف نزنین...
اون کسی که باید سرزنش شه منم... .(اینو با یه حالت بغض گفت) بابا: نه نمیخواستم سرزنشش کنم😊. تهیونگ: پس...؟😶. بابا: خواستم بگم شما دوتا واقعا هم دیگه رو دوست دارین؟💜. تهیونگ و من:.... .
خب اینم از پایان این پارت💜💜💜 گفتم که امشب کالم خیلی توپ توپ بود براتون چاشنی عشقشو زیاد کردم 😊 یه پارت دیگه مونده تقریبا شایدم دوتا دقیق نمیدونم فقط میدونم اگه بخواین ادامه ش میدم عشقولی💜
عالیه
من از شک محکم زدم تو سرم کلم شیکست
مثل همیشه عالی بود😘 فقط یه سوال الان من شیش روزه پارت جدید داستانم رو گذاشتم اما تأیید نمیشه 😐😡
تستچیه دیگه 😄😄😄 نگران نباش سرعت ثبت تست هاشون بالا رفته ایشالا مال توعم از همین روزا منتشر میشه💜
واقعااااا حرف نداشتتتتت چطورییی انقدر خوب مینویسیییی دیونههههه فکر کنم از این به بعد باید با یه اب قند داستانت رو بخونم خیلی عالییییی و دوست داشتنییییی حرف نداشت داستان شوجولیییی ❤
ممنون 💜
بوج بوج😘
عاااااااااااااااالی خیلی بدی اگه تموم کنی و بهترین ادم روی زمینی اگه تموم نکنی و ادامه بدی :)
انتخاب با خودت ^^
تَنکیو لاو💜
نمیخوام این تموم شه ولی اگه تموم شد بعدی از کیه ؟؟!!!
شوگولی😊💜
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه تا هر جا میتونی ادامه بده فقط بده
چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم چشم 😂
خیلی زود میزاری کارت درسته
پارت بعدی هم زود بذار
پارت بعدی رو زود بزار لطفا
عالی بوووووووووووددددددددد