این داستان درباره یه یتیم خونه هست که در اون یه دختر بچه ۱۴ ساله زندگی میکنه که در بچگی خانوادشو از دست میده
یه روز دیگه توی یتیم خونه لباسامو میپوشم و میرم پایین وبه خانم مارچلو سلام میکنم ومیرم میز صبحانه رو کمک خانم مارچلو میچینم .
بعد از اینکه میز رو چیدم میرم طبقه بالا و بچهایی که خواب موندن رو بیدار میکنم. بعدش که بیدار شدن به همراه بچها میریم و صبحانه رو میخوریم.
راستش امروز مواد غذایی تموم کرده بودیم وچون من مسئول خرید مواد غذایی بودم و همه ی مغازه ها رو بلد بودم رفتم وخرید کردم توی راه که داشتم میرفتم یه پسر بچه دیدم که گم شده بود و همش مادرش رو صدا میزد من رفتم از اون پسر کوچولو پرسیدم:گمشدی؟ پسره گفت: نه ولی از دیدنت خوشحالم کرولاین . من خیلی تعجب کردم اخه اون اسم منو از کجا میدونست بعدش اون پسر بچه دوید ورفت.
بعد از اینکه پسر بچه رفت من هم رفتم ولی خیلی فکرم درگیر این موضوع بود وقتی رسیدم مغازه لیست خرید رو از جیبم دراوردم و خریدها رو کردم و وقتی پیش فروشنده رفتم
فروشنده گفت :نیاز نیست پولش رو بدید خانم کرولاین. من دیگه واقعا داشتم گیج میشدم اخه اینا اسم منو از کجا میدونستن من هم از فروشنده پرسیدم شما اسم منو از کجا میدونید .
فروشنده گفت :خودتون خواهید فهمید. من دیگه برای اینکه ببینم خواب نیستم یه نیشگون از خودم گرفتم و دیدم واقعا خواب نیستم . زود از مغازه اومدم بیرون و راه مغازه تا یتیم خونه رو دویدم
وقتی رسیدم یتیم خونه داشتم نفس نفس میزدم خانم مارچلو اومد وگفت :چرا انقدر نفس نفس میزنی منم گفتم :راه یتیم خونه رو دویدم بعد از اون سریع خریدها رو دادم دست یکی از بچهای یتیم خونه وزود رفتم تو اتاقم راستش اتاق من با یه دختر بچه دیگه که اسمش ماریا هست هم اتاقیم و من فقط با اون خوبم
الان معرفی رو داریم و اینکه هر شخصیتی که جدید بیاد من الان معرفی نمیکنم. کرولاین:موهای قهوه ای تیره و رنگ چشماش هم قهوه ای تیره و موهاشو همیشه فرق وسط میزنه
خانم مارچلو : موهای سیاه با چشمای سیاه هم اتاق کرولاین:موهای بلون وچشمای فیروزه ای
خب این پارت تموم لطفا کامنت بزارید خدانگهدار مراقب خودتون باشید
تستت عالی بود😙ادامه بده
جالب بود
ادامه بده اميدوارم موفق باشی💖