
توی اینه به خودم نگاهی انداختم ، کاملا اماده بودم با یه شلوار لی بلند با یه مانتو ساده قرمز تیره و به مقنعه سیاه خوب بودم برای روز اول دانشگاه
_آتاااا بیا صبحونه امادست +مامان صبر کن الان میام _ده بار صدات کردم هر بار همینو گفتی تند حرکت کردم سمت میز که صبحانه مفصلی روش چیده شده بود +به به مادر ما چه کرده همه رو دیوونه کرده _خاک عالم تو سرت آتا مثل 17 سالته خجالت بکش یکم . خودمو لوس کردم و با حالت مظلومی گفتم +مامانننن این چه حرفیه من صد سالمم بشه بچه توام _بخور بخور که دیرت میشه بچه لبخند کش داری زدم و شروع کردم به خوردن
یه تاکسی گرفتم و با مامانم خداحافظی کردم و رفتم سوار شدم . تازه وارد دانشگاه شدم که صدای پیام موبایلم اومد . مامانم بود که پیام داده بودمن جوابش رو دادم و حرکت کردم . یه دختره روی نیمکت نشسته و انگار منتظر کسی بود منم بی توجه بهش حرکت کردم و حتی فکر نمیکردم روزی جونمو نجات بده . بعد از پرس و جو وارد کلاس شدم و به کسایی که اومده بودن نگاهی انداختم که ....
تا اینجاشو اومدی یه لایک بکن و کامنت بزار
که همون دختره رو دیدم که تنها نشسته بود . رفتم سمتش و کنارش نشستم . با ذوق سرشو به سمت من برگردوند و دستشو جلو اورد . _من پریسا هستم و از دیدنت خوشبختم حالا تو اسمت چیه؟ +منم آتاناز هستم و دوستام منو آتا صدا میکنن . _خوشحالم که یه دوستی همین روز اول پیدا کردم آتا جون . به قیافش گاه کردم ، یکمی تپل مود با گونه قرمز و صورتی بامزه و قد کوتاه . بهش لبخند زدم که استاد وارد شد.
لایک کردی؟
کلاس اولمون کاملا عادی بود و فقط با معارفه و صحبت گذشت . وقتی زنگ خورد منو پریسا رفتیم پایین . _بریم بوفه چیزی بخریم به حساب من؟ +بریم. دو تا نسکافه گرفت و با هم خوردیم . کلاس دوممون هم به همین شکل گذشت ولی کلاس سوممون یکم فرق میکرد.
استاد وارد کلاس شد و همه با دهن باز نگاش کردن ، قد بلندی داشت و موهای قهوه ای تیره و هیکلی که معلوم بود زحمت زیادی کشیده شده که اینطوری بشه و چشم سیاه ولی در کل قیافه خوبی داشت. =من معینی هستم استاد .... درسلطفا خودتون رو معرفی کنید . بچه ها تک تک و دخترا با عشوه اسمشون رو گفتن و پسرا هم استاد رو همش دست مینداختن و اون جواب میدا و اونا رو میچزوند . نوبت من شد و بلند شدم و گفتم +اتا هستم. =همین؟ آتا خالی ؟لطفا کامل بگید اسمتون رو. +اتا سرمست هستم دختر فاطمه کریمیان و کیاوش سرمست ، متولد 1385 هستم و 17 سالمه و رتبه 7 کنکور شدم و جهشی خوندم کلاس چهارمم رو . کافیه یا بازم بگم؟
استاد و بچه ها همه ترکیدن از خنده مخصوصا پریسا که رو میزش پهن شده بود.(تمام اسم ها و فامیلی ها الکی هستن و وجود ندارند)

بقیه داستان در پارت دوم . لطفا لایک کنید در ضمن داستان هم جنایی هست هم طنز هم عاشقانه . ممنون که لایک میکنید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دنبال شدی
خیلی از داستانت خوشم آمد
سلام
النا هستم ولی این اکانتم پرید با این میام و ادامه داستان تو این اکانت
عالیـــــــــــــــــــــــــــ بود النا جان🥰♥♥♥♥♥😍😍😍😍
مرسی💖
اره دقیقا